• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


هر پنجشنبه سروده ای از شاعری زرتشتی(143)
جوان زن بگیر
چاپ ارسال به دوست
اردشیر ماندگاری تفتی   
۲۲ دي ۱۳۹۰
Image
یک جوانی خواست تا همسر بگیرد
زندگانی را ز نو از سر بگیرد

پیش مادر رفت و گفتش با سلام
حرف آخر با تو دارم یک کلام

دختری دیدم که ابرویش کمان و چشم زاغ
قامتی دارد مثل چلچراغ

مادرش گفتا که ببینم چشم زاغ
می رود در چشم من صد میخ داغ

رو برایم دختر دیگر بیار
تا کنم جشن عروسی برقرار

بار دیگر آمد و گفتا که من
دختری دیدم که با شد شیرزن

مادرش گفتا که این دختر چپ است
تنبل و بیکاره و اهل گپ است

سال دیگر آمد و گفتا که مام
خود شدم داماد با یک خوشمرام

مادرش گفتا که ای فرزند من
یک سخن بشنو تو از این پیرزن

هر که خواهد کفش نو بر پا کند
خود رود بازار پیدا کند


بازدید: 880

  یادداشت ها (7)
1. نویسنده B.K, در ۱۳۹۰/۱۰/۲۳ - ۱۰:۱۵:۳۹
عالی بود.
2. نویسنده سیروس محبت راحت , در ۱۳۹۰/۱۰/۲۴ - ۱۹:۴۸:۱۵
خوب و عالی بود. 
دست شما درد نکند. 
موفق باشید.
3. نویسنده فیروزه, در ۱۳۹۰/۱۰/۲۴ - ۲۰:۱۸:۳۶
عالی بود خوشم امد
4. نویسنده فرین, در ۱۳۹۰/۱۰/۲۵ - ۱۸:۲۷:۲۶
خیلی خوشگله
5. نویسنده Perspolis, در ۱۳۹۰/۱۰/۲۵ - ۱۹:۱۴:۱۲
کی ب ما زن میده؟
6. نویسنده hamkish, در ۱۳۹۰/۱۰/۲۶ - ۱۴:۵۶:۲۰
kheyli ali bood.omidvarim ke sherhaye digeyi azaton beshnavam.
7. نویسنده فرزاد, در ۱۳۹۰/۱۰/۲۶ - ۲۳:۰۶:۰۹
جناب آقای ماندگاری من همیشه شعرهای شما را دنبال میکنم و شیرینی خاصی دارند .همیشه پایدار باشین

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات