|
هر پنجشنبه سروده ای از شاعری زرتشتی(143) جوان زن بگیر |
|
|
| اردشیر ماندگاری تفتی | |||||||||||||||
| ۲۲ دي ۱۳۹۰ | |||||||||||||||
|
یک جوانی خواست تا همسر بگیرد
زندگانی را ز نو از سر بگیرد پیش مادر رفت و گفتش با سلام حرف آخر با تو دارم یک کلام دختری دیدم که ابرویش کمان و چشم زاغ قامتی دارد مثل چلچراغ مادرش گفتا که ببینم چشم زاغ می رود در چشم من صد میخ داغ رو برایم دختر دیگر بیار تا کنم جشن عروسی برقرار بار دیگر آمد و گفتا که من دختری دیدم که با شد شیرزن مادرش گفتا که این دختر چپ است تنبل و بیکاره و اهل گپ است سال دیگر آمد و گفتا که مام خود شدم داماد با یک خوشمرام مادرش گفتا که ای فرزند من یک سخن بشنو تو از این پیرزن هر که خواهد کفش نو بر پا کند خود رود بازار پیدا کند بازدید: 880
|
|||||||||||||||