• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


پيشرفت فناوری، جهانی سازی و ما زرتستيان ايران
چاپ ارسال به دوست
دکتر افشین نمیرانیان   
۲۱ دي ۱۳۹۰
Image
متن زير ، چکيده ی نوشتاری است که بر پايه ی آن، يک سخنرانی در 31 تير ماه در آخرين نشست مشترک نمايندگان انجمن ها ی زرتشتی در نصرت آباد يزد انجام شد. پيرو این سخنرانی، در صورت جلسه ی پايانی نشست،  بندی نوشته شد که پيشنهاد می کرد تا انجمن ها، برنامه ريزی میان مدت و بلند مدت برای مقابله با چالش های کلان پیش روی جامعه را آغاز کنند. اينک، شش ماه پس از آن نشست و در آستانه ی نشست آتی، اين متن برای آگاهی همگان و البته يادآوری مديران جامعه آورده می شود.
لازم به ذکر است که نوشتار کامل را می توانید در نشانی اینترنتی زير www.raynag.com و در قسمت "ديگر نوشتارها" بيابيد:

سرعت تغيير در دنيای امروز بسيار سريع است.  اين سرعت بالا مديون فناوری هايي است که هر روز می آیند و با آمدنشان شيوه ی زندگی انسان ها را در جهت رفاه و آسايش بيشتر تغيير می دهند.  تنها کافی است به سياهه ی فناوری های تجاری که در دو دهه ی گذشته در دسترس ما قرار گرفته اند، توجه کنیم تا تاثير آنها را بر شیوه ی زندگی مان ببینيد، فناوری هايي همچون رایانه ی شخصی، تلفن همراه، مايکروفر، دوربين ديجيتال، اينترنت و پلی استيشن!

تغيير شيوه ی زندگی، البته نتايج بزرگ مقياس خود را هم داشته است: پديده هایی همچون جهانی سازی و مشکلاتی همچون گرم شدن زمين.  مساله ی گرم شدن زمين يک واقعيت انکار ناپذير است که در ظرف دو تا سه دهه ی آينده در خوشبينانه ترين حالت، زندگی ساکنان 40 درصد نواحی مسکونی زمين  و از جمله بسياری از مناطق ايران را سخت تر و سخت تر خواهد کرد. از سوی ديگر پديده ی جهانی سازی، برای جوامع کوچک، همچون جامعه ی زرتشتيان ايران، فرصت ها و تهديدهای خود را دارد. تهديدهايي همچون خطر از بين رفتن مولفه های فرهنگی همچون زبان و خط، مهاجرت و توزيع جغرافيایی افراد جامعه و در نتيجه کاهش چگالی اعضا ی جامعه، تضعيف اقتصاد های سنتی و غيرمولد،... و البته فرصت هايي همچون ظرفيت های موجود در فضای مجازی، رشد گردشگری، ..... برای داشتن یک مثال روشن، کافی است تنها به کاهش ملموس گویش گران به لهجه ی دری در  دو دهه ی گذشته توجه کنیم که بیشتر از اینکه دلیلش بی مسیولیتی والدین باشد، اثرات مدرنیته است یعنی مهدکودک، مدرسه و تلويزيون.

پرسش اين است که انجمن ها و سازمان های اجتماعی جامعه ی زرتشتی ايران برای مواجهه با پديده ی جهانی سازی یا تبعات ناشی از گرم شدن زمين چه کرده اند؟  می شود صورت مساله را پاک کرد و گفت اين ها واقعيت ندارند و کاری نکرد. می شود این واقعیت ها را قبول کرد، اما تحت فشار مشکلات روزمره، آنها را به کناری نهاد. به قول معروف گفت، چو فردا شود فکر فردا کنيم. هر دوی اين برخوردها بسيار خطرناک است، زيرا آینده چه بخواهيم و چه نخواهيم با همه ی مشکلاتش می آيد و اگر از امروز خود را برای آینده تجهيز نکنيم،  آن روز نمی توانيم، کاری از دستمان بر نمی آيد و خرد می شويم. ممکن است حتا نااميد تر از اين ها باشيم و بگوييم: تا سی سال ديگر حتما همه چيز تمام می شود پس امروز را بچسبيم! راستش حق نداريم اينقدر نا اميد باشيم!! بايد بجای نااميدی تلاشمان را بکار ببريم.

پس بايد از امروز آغاز کنيم. بايد برای آينده برنامه ريزی کنيم. يک بسته ی پيشنهادی برای انجمن ها می تواند اين باشد:

1-     نخست هر انجمن و سازمانی باید باور کند که نیازمند برنامه ريزی برای آينده است. باید در باره ی آینده انديشيد، گفتگو کرد و هر نهادی با توجه به داشته ها ی خود، برنامه های ميان مدت و بلند مدت را تدوين کند.

2-     مديريت مان باید مناسب دنيای پرشتاب و دشوار حال و آینده باشد. مديران مان باید بر اعتماد به نفس، وسعت نظر و شجاعت شان بیفزايند. همواره به یاد مشکلات آتی باشند و سود و زیان تصمیم هايشان را در بازه ی زمانی امروز وزن نکنند. نباید امکان رنجاندن چند همکیش در امروز، جلوی تصمیمی را بگیرد که مطمین هستیم در بلند مدت به سود خیلی ها و از جمله فرزندان همان همکیشان می شود.

3-     باید برای آينده هزينه کرد. هم وقت گذاشت و هم پول خرج کرد. باید دبيرخانه های انجمن ها را قوی کرد یا وظایف را تقسیم کرد تا عده ای درگير امروز باشند و عده ای به فکر فردا. سرمایه مان را هم بایستی مديريت کنیم. باید حواسمان باشد همانطور که حل مشکلات جاری نیازمند پول است، مشکلات آینده و برنامه ريزی بلند مدت برای حل آنها هم پول می خواهد. باید حواسمان باشد که  پول هر یک را خرج خودش کنیم. باید برنامه ريزی مالی داشته باشیم. راستی چرا هیچ یک از انجمن ها و سازمان های ما، آخر هر سال چند جلسه وقت نمیگذارند تا برای سال آینده یک طرح بودجه داشته باشند؟

4-     باید فرزندانمان را برای فردا، زندگی در فردا و مواجهه با چالش های دنیای فردا آماده کنيم. باید آنها را برای فردا آموزش دهيم. آموزش هایی که در مدارس نمی بینند: اعتماد به نفس، کار گروهی، هوش اجتماعی، حرص به يادگيری،... خلاصه بایستی سلحشور بارشان بیاوریم.

5-     باید از گرو ه های کوچک ماموريت محور پشتيبانی کرد. پشتیبانی شان کرد تا با علاقه و تخصص هر یک مشکلی را از پیش پای جامعه بردارند.

گروه رايناگ

 
اما اصل نوشتار که در سایت رایناگ نیز موجود است عبارت است از:

پيشرفت فناوری، جهانی سازی و ما زرتستيان ايران

اگر فاصله ی تولد دونسل پياپی را 25 سال فرض کنيم، شيوه ی زندگی جدجدجدمن (که فرض کرده ایم 250 سال پيش بدنيا آمده است) با پسرش ( که فرض کرده ایم 225 سال پيش بدنيا آمده است) چندان تفاوتی نداشته است. کشاورزانی روستانشين که ابزار و وسايل شان، اطلاعاتشان، تفريحات شان و خلاصه زندگيشان تقريبا مانند هم بوده است. اين را مقايسه کنيد با شيوه ی زندگی من و پسرم، که می شود گفت اصلن شبيه هم نيست. در اين 25 سال ابزارمان تغيير کرده اند و اين شيوه ی زندگی ما را عوض کرده است. اين تغيير بی گمان مديون پيشرفت ها ی باورنکردنی فناوری است. کافی است به واژگان انتهای اين جمله نگاهی کنيد تا قبول کنيد که تغيير سريع روش زندگی انسان ها يک حقيقت است: رايانه شخصی، اينترنت،ايميل، تلفن همراه، مايکروفر،دوربين ديجيتال، فيسبوک و پلی استيشن!

تغيير روش زندگی آسايش بيشتر، دسترسی به اطلاعات بيشتر، ارتباطات بيشتر و از سوی ديگر مشکلات خود را به همراه آورده است. روشن است که تغيير شيوه ی زندگی، همراه با تغيير مشکلات زندگی هم هست. اين ها از روزمره گی هايي همچون ترافيک و مدگرايي و چاقی شروع می شوند تا به پديده هايي در مقياس جهانی می رسند مثل: تغييرات اقليمی و جهانی سازی.

پرسش اساسی اين نوشته اين است که: ما زرتشتيان ايران برای مقابله با تهديدها و استفاده از فرصت های جهانی سازی چه بايد بکنيم؟ متاسفم که بگويم راستش در گذشته که کاری نکرده ايم يا اگر کرده ايم بسيار محدود بوده است و حتمن منظم و هدفمند نبوده است.

اما پيش از همه چيز، مهم ترين نکته اين است که اين پرسش را به رسميت بشناسيم و باور کنيم که ما به عنوان يک جامعه ی انسانی با هويت فرهنگی و دينی خود ناچاريم که  با جهانی سازی و تغييرات اقليمی روبرو شويم. اين گريزناپذيری يک احتمال نيست، بلکه يک حقيقت است. برای پشتيبانی از  ادعای خود چند مثال می زنم:

1-      امروز هر انسانی 10 برابر بيشتر از جد جد خود انرژی مصرف می کند. تعداد ما انسانها هم در طول يک قرن گذشته بیش از سه برابر شده است. اين افزايش مصرف انرژی باعث پديده ی گرمايش زمين شده است و اين پديده باعث شده است که باران در کشورهايي در عرض های جغرافيايي نظير ايران کمتر ببارد، يخ های قطبی سريع تر ذوب شوند و بسياری پديده های اقليمی ديگر. اگر کشورهای جهان دو سال ديگر موافقت نامه ی کنترل انتشار گازهای گلخانه ای را امضا نکنند، تا سال 2035 تنها نيمی از سرزمين های قابل سکونت کنونی، قابل سکونت می مانند! اگر امضا کنند اين اتفاق در سال 2050 می افتد!! اين تغيير اقليم سالها است که شروع شده است. اينکه در اهواز بيش از 200 روز از سال گذشته، گردو خاک بيش از حد استاندارد برای زندگی بوده است، دليلی مهمتر از نپاشيدن مالچ در عراق يا بستن سد بر روی دجله و فرات دارد. دليلش گرم شدن کره ی زمين است. در واقع بينانه ترين پيش بينی ها، 30 سال ديگر زندگی در تمامی نقاط ايران  - به جز نوار ساحلی دريای خزر -  تحت تاثير تغييرات منفی ناشی از گرمايش زمين سخت تر - و در برخی مناطق مثلن اهواز، نشدنی - می شود.

2-     روز 5 اسفند ماه هر سال از طرف سازمان ملل روز جهانی زبان مادری ناميده شده است. اهميت دادن به زبان مادری به اين دليل است که بنا بر آمار هر سال بطور متوسط چند ده زبان در جهان از بين می رود. زبان و خط بخش مهمی از هويت فرهنگی يک جامعه ی انسانی است. چند نفر از ما می داند که 100 سال پيش تمامی زرتشتيان کرمان به دری حرف می زده اند و چقدر در چند سال گذشته از تعداد گويش گران به اين زبان کاسته شده است؟ اينکه کودکان و نوجوانان ما گویش دری را فرا نميگيرند يا از ياد می برند دليلش فقط تنبلی و عدم تعهد پدر ها و مادرهایشان نیست، بلکه بزرگترین دليلش تلويزيون، کامپيوتر، مهدکودک و مدارس است. دليلش تغيير روش زندگی ما و جهانی سازی است. فکر می کنيد 30 سال ديگر يعنی در دوره ی جوانی نسل کسانی که در دهه ی آينده بدنيا می آيند، زبان دری چند نفر گويش گر داشته باشد؟

3-     100 سال پيش رفتن از يزد به هند یک ماه طول می کشيد. در ماه تير امسال بيش از 100 جوان زرتشتی برای دوهفته از ايران به آنطرف دنيا رفتند و برگشتند. مسافرت های بين قاره ای اين روزها به کمک موتورهای جت، آسان و امن شده است. از سوی ديگر هر انسان هم نيازها و علايقی دارد. آسانی مسافرت و نيازها و علايق انسانی باعث مهاجرت شده است. مهاجرت از نتايج جهانی سازی است و در همه ی کشورها و جوامع کم و بيش روی می دهد. در ظرف 11 سال گذشته تنها تعداد زرتشتيان ايرانی که از طريق سازمان مهاجرتی هاياس  به آمريکا مهاجرت کرده شايد چند هزار نفر بوده است و می دانيم که اين تنها طريق مهاجرت نيست. به گمانم در 20 سال گذشته، چيزی در حدود یک سوم ايرانيان زرتشتی به خارج از ايران مهاجرت کرده اند. برای مهاجرت، مهاجران و آنانی که مهاجرانی دارند بايستی برنامه ای داشته باشيم. درست است که نبايستی در تصميمات و مسايل شخصی دخالت کنيم، اما مهاحران و نزديکان آنان مشکلات ديگری هم دارند: مسايل حقوقی مربوط به اموالشان، هويت دينی فرزندان و نوه هايشان و چيزهايي از اين دست. مثلن آيا بایستی  به آلزايمر بجا ماندگانی که با پيشرفت علم کهنسال می شوند - اين درد مشترک -  هم بی اعتنا باشيم؟

می شود مثال های ديگری آورد از فرصت ها و تهديدهای جهانی سازی: رشد صنعت گردشگری داخلی و بين المللی، گردش آزاد اطلاعات در فضای اينترنت، رسانه های مجازی و ماهواره ای، ضعيف شدن اقتصاد های غير مولد،....

اميدوارم به اندازه ی کافی دليل آورده باشم که قبول کنيم انديشيدن به جهانی سازی واجب است. البته شايد برخی بگويند هنوز زود است و چو فردا شود فکر فردا کنيم. می توانم بفهمم برای بيشتر ما که در روزمره گی هايي همچون پرداخت قبوض برق و آب اماکني که متوليشان هستيم ، يا آموزش دروس دينی دانش آموزانمان گرفتاريم، نگاه کردن به مشکلاتی که 20 سال ديگر می آيد شايد واجب نباشد. اما اينطور نيست و نبايد باشد. از همين حالا بايستی به فکر فردا باشيم. 30 سال زمان زيادی نيست. واقعن نيست. کافی است به ياد روز آغاز جنگ با عراق بيفتيم - که انگار همين ديروز بود - و البته 30 سال پيش بود.

شايد هم بگوييم در کشوری که نميتوان برنامه ريزی بلند مدت کرد، ما چگونه می توانيم اين کار رابکنيم. اين حرف البته تقريبا درست است: صورت مساله را نبايستی پاک کنيم بلکه بايستی مرتب تاکتيک هايمان را مطابق شرايط روز کنيم.

اما چه بايد بکنيم. به ياد بياوريم که پرسش اساسی اين نوشته اين است که چه بايد بکنيم. بسيار اميدوارم که تا اينجا باور کرده باشيم که اين مساله جدی است و ناگزيريم که کاری بکنيم. از اين جا به بعد، می خواهم پيشنهاد بدهم که چه بکنيم. می خواهم يک بسته پيشنهاد بدهم:

1-     نسخه ی خودمان را آماده کنيم: پيش از همه بگويم که اين بسته، نسخه ی من است که می تواند درست و کامل نباشد.امیدوارم هر سازمان و انجمن بر روی اين نسخه فکر کند، نقدش کند و نسخه ی خودش را که باور دارد درست است، آماده کند. راستش مهمترين نکته هم اين است که به مساله جهانی سازی و راه های رويارويي ما با آن فکر شود و هر يک از نهادها و همکيشان بپذيرند که بايد برای آينده آماده شد. به ويژه مديران جامعه برايش وقت بگذارند و در حين اين وقت گذاشتن، ياد بگيريم که چگونه می شود برای مديريت کردن مسايلمان فکر کرد.

2-     مديريتمان را با دنيای نو جلو ببريم: در يک جامعه ی جديد، شيوه ی مديريت هم جديد می شود. برای حل مشکلات بزرگ پيش رو، مديران بايستی هشيار تر، آماده تر و شجاع تر باشند و اعتماد به نفس و وسعت نظر بيشتری داشته باشند. بايستی باورمان شود که اعضا ما را انتخاب نميکنند که کارهايي که آنها می خواهند انجام دهيم، بلکه انتخاب مدير يعنی دادن اين حق به منتخبان که به جای اعضا فکر کنند و تصميم بگيرند. همواره به یاد مشکلات آتی باشند و سود و زیان تصمیم هايشان را در بازه ی زمانی امروز وزن نکنند. نباید امکان رنجاندن چند همکیش در امروز، جلوی تصمیمی را بگیرد که مطمین هستیم در بلند مدت به سود خیلی ها و از جمله فرزندان همان همکیشان می شود. بايد ارزش مقام خود را بدانيم و خود را مسيول آنچه قرار است برای نسل بعد پيش بياید، بدانيم.

3-     زمان را مديريت کنيم: قرار است هم به کارهای روزمره برسيم و هم برنامه ريزی برای کارهای بلندمدت و اساسی انجام دهيم. بايد نيرو و اختياراتمان را تقسيم کنيم.برای اينکار بهتر است که دبيرخانه هايمان را قوی کنيم و اختياراتشان را بيشتر کنيم تا يک گروه ديگر وقت کافی برای فکر کردن و برنامه ريزی داشته باشند. امروز ديگر فرصت آن را نداريم که تمامی اعضای فلان انجمن، یک ساعت از وقت جلسه ی هفتگی خود را صرف انتخاب نوع پذيرايي در فلان جشن کنند! بگذاريم يک یا چند نفر از طرف جمع اين نوع تصميمات را بگيرند تا بقيه برای برنامه ريزی کارهای مهم تر وقت داشته باشند.

4-     سرمايه مان را مديريت کنيم: با تورم موجود 1000 تومان امسال، سال ديگر 800 تومان می ارزد. اين يعنی که اگر لازم می دانيم بهتر است همين امروز پولمان را خرج کنيم. اما حسابی بايستی حواسمان به لازم بودن باشد و حواسمان باشد که برای حل مشکلات پيش رو به سرمايه ی کافی نيازمنديم و اين يعنی چاله های بزرگ برای پول های ما. نبايستی جو گير شويم، اشتباه کنيم و در تنگنای گرفتاری های روزمره، برای مشکلات فردا هزينه نکنيم. بايستی متعهد باشيم، سرمايه مان را مديريت کنيم و البته از همين امروز شروع به هزينه برای فردا کنيم. هر جا می توانيم صرفه جويي و حتا خساست کنيم و پولش را هزينه ی برنامه هايي کنيم برای حل مشکلاتی بزرگ که اگر امروز به فکرشان نباشيم فردا حتما می آيند. بسيار تاسف بار است که، تمامی انجمن های ما یکی از بدیهی ترين فرآيند های مديريت مالی را انجام نمیدهند: بودجه بندی ساليانه. اينکه در ماه های پايانی سال چند جلسه را به نوشتن یک برنامه ی مالی شامل پیش بينی دخل و خرج سال بعدشان اختصاص بدهند و در اين برنامه ريزی، با آرامش و بدور از فشار ناشی از اتفاقات، بینديشند که اولويت هزينه شان در سال پيش رو چيست؟ بدون ترديد این کار به برنامه های ساليانه ی انجمن ها و سازمان ها، نظم بيشتری می دهد.

5-     آموزش بدهيم: به کودکان، نوجوانان و جوانانمان آموزش بدهيم تا بتوانند در آينده، فرزند زمان خويشتن باشند. من شخصا از آموزش های عمومی کشور که متوليش وزارت آموزش و پرورش و وزارت علوم هستند، نا اميدم و ترجيح می دهم برای آموزش فرزندانمان منتظر آنها نمانم. بايستی خودمان، نسل 30 سال ديگر را آموزش دهيم. آنها بايستی مهارت های مورد نياز برای زندگی فردا را بلد باشند: اينکه بتوانند در يک گروه کار کنند، اينکه بتوانند ارتباط اجتماعی مناسبی با سايرين داشته باشند، اينکه خلاق باشند، بتوانند انديشه و توان خود را بيان بکنند، اعتماد به نفس داشته باشند، هر لحظه آماده ی یادگيری باشند و خلاصه مانند يک گلادياتور، سلحشورانه  هر لحظه آماده ی مواجهه با يک رويداد و مشکل جديد باشند و بتوانند آن را حل کنند.

6-      گروه های ماموريت محور را پشتيبانی کنيم: کوشش کنيم تا گروه هایي برای پژوهش و کار بر روی مشکلات و مسايل کلان بوجود آيد و آن ها را حمايت کنيم. به بيان ديگر حل اين دسته مشکلات جامعه را تا حد امکان برون سپاری کنيم و به نوعی خصوصی سازی کنيم. بگذاريم در هر موضوع متخصصان و علاقمندان جمع شوند و ياری گر انجمن ها و جامعه باشند. بدون تعارف مشکلات ما آنقدر بزرگ و پرتعدادند که نباید توقع داشت تا اعضای انجمن ها که در هر شهر و محله بين پنج تا بیست و یک نفر هستند، همه را خودشان به تنهایی حل کنند. اين را هم مردم باید بپذيرند و هم به ويژه اعضای انجمن ها. باید از مردم کمک خواسته شود، نه فقط برای هم زدن آش روز درگذشت اشوزرتشت یا پاک کردن سبزی گهنبار شاه عباسی. باید از مردم خواست که بیایند، فکر کنند و برخی کارها را خودشان با سلیقه و انرژی خودشان حل کنند. باید به مردم اعتماد کرد و از آنها پشتيبانی کرد.                   


بازدید: 767

  یادداشت ها (4)
1. نویسنده کیقباد بهدین website, در ۱۳۹۰/۱۰/۲۱ - ۱۵:۰۴:۴۳
نگاه جامع شما، افشین جان به آینده و زندگی نسل بعد ستودنی است. امید دستکم در زمینه آموزش مدرن برای کودکان کوتاهی نکنیم چیزی که با ویدیو پرژکتور و لب تاپ فراهم نمی شود چیزی که به اساتید امروزی و دانش روز و آشنایی با روانشناسی آموزش محتاج است و برنامه ریزی کوتاه مدت و بلندمدت. برای هر گونه کمک آماده هستم.
2. نویسنده م م, در ۱۳۹۰/۱۰/۲۲ - ۰۹:۴۳:۰۷
سخنان بس شیرین و یا تلخ حقیقتی است ولی آیا چه کسانی آنرا می پذیرند و یا نه - نمیدانم چه باید کرد و چه کسانی مایلند - خدا می داند - جامعه تعداد کم ما دربرابر سیل مشکلات و مسائل روز جهان تکلیفش را طبیعت مشخص می کند - البته تلاش هم موثر است ولی درحال حاضر همه دست به کلاه خوددارند تا باد زمانه آنرا نبرد و متاسفانه درجامعه همه فرد اندیش هستند تا به جمع بیاندیشند درپایان هم اضافه کنم این پیشنهاد درکل موضوعاتی را اشاره نموده که برای خیلی ها ازجمله خود من قابل فهم کافی نمی باشد
3. نویسنده شهریار نمیری website, در ۱۳۹۰/۱۰/۲۳ - ۰۳:۱۵:۲۱
درود وصد درود بر شما که این چنین جهانی سازی ومدرنیته ومسائل ومشکلات آتی را با مثال های زیبا روشن نمودید ؛ در ضمن از اینکه بسته پیشنهادی که شاید تلنگری برای فقط بیشتر وبهتر اندیشیدن جامعه کنونی ما باشد را بسیار پسندیدم وسپاس بنده را از سویدای دل پذیرا باشید . 
در دنیای آینده یا بهتر بگوئیم شاید همین فردا (چون نمیتوانیم زمان را برآورد دقیق کنیم)؛باید فرزندان ما دارای مفاهیم ذهنی خیلی بالائی برای زیستن باشند بعبارتی ساده تر باید به فرزندان نسل بعد رانندگی را یاد دهیم ونه فقط راندن یک دستگاه مثلا پراید وگرنه در دنیا مرسدس بنز های مدرن چپ خواهند کرد . 
واما پیشنهاد من : ابتدا باید در اولین فرصت افراد وگروه های هم فکر وهمدل که بر این باورند با هم تشکیل گروه یا انجمنی رابدهند که حتی از طریق همین ارتباط مجازی در تمام ایران وجهان امکان پذیر است وسپس جمع اوری اطلاعات دقیق وراهکارهای جهانی واز همه مهمتر آموزش وتبلیغ راهکارهای داده شده بصورت فیس تو فیس ویا اپیدمی خانوادگی (یعنی من به همسر وفرزندانم وخانواده همسرم ونزدیکان وابسته وهرکدام از این افراد به دیگری متلا فرزندم به دوستش والاآخر) واز همه مهمتر در این بین اگر برگشت اطلا عاتی یا خلق اندیشه ای بود بررسی ومجددا این دور انجام گردد
4. نویسنده mamd, در ۱۳۹۰/۱۲/۰۳ - ۰۱:۱۹:۲۳
عشق به زبان مادری پدیده ئی موجه و اصلت جویی کلمات نیز همچنین، ولی در فلات ایران که دهها زبان و هزاران گویش و لهجه وجود دارد سره گرایی و سره نویسی یک سم برای رشته های نامرئی پیوندهای فرهنگی ایرانیان است. برای درک این موضوع کافیست به این فکر کنید همین گرایش در میان دیگر گروههای زبانی ایران وجود داشته باشد چی می شود؟! خیلی راحت می توان حدس زد اشتراکات فرهنگی و میهنی ایرانیان چه ضربه ئی خواهد دید و از طرفی تبادلات زبانی و امر یادگیری زبان های اقوام سخت تر خواهد شد و حذف لغات مشترک امر یادگیری و تبادل فرهنگی میان اقوام را دشوارتر خواهد کرد و این به ضرر همه زبانها خواهد بود. 
طوّر و تکامل زبان امری تدریجی و طبیعی است و نه اجباری و ایدئولوژیک. نگاه کنید به موفقیت زبان انگلیسی و پویایی لغات و اصطلاحاتش.

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات