|
هر پنجشنبه سرودی ای از شاعری زرتشتی(140) |
|
|
|
کامبیز نمیرانیان
|
|
۲۴ آذر ۱۳۹۰ |
می رسد روزی بگویی با خودت کاش بر می گشتم زمانی را عقب دیده ای را خون نمی کردم به حرف فارغ از اشک ندامت یا اسف
کاش آنروزی که می شد خنده کرد شوق و امیدی به دلها زنده کرد
اینچنین بود و نمی شکستم دلی تا شود معنای عمر، بی حاصلی
کاش برمی گشتم عقب آزار نمی دادم پدر غرق بوسه می نمودم مادرم قبل از سفر
کاش می شد لیک دریغ از یک دمش بر نمی گردم عقب ، فردا به عقل می رانمش بازدید: 394
1. نویسنده فرین, در ۱۳۹۰/۰۹/۲۴ - ۲۰:۰۸:۴۸ خیلی قشنگ بود. |
2. نویسنده nashenas, در ۱۳۹۰/۰۹/۲۵ - ۰۰:۱۳:۳۸ خیلی قشنگ بود شاید کسانی که دل راحت میشکنند زمانی به خود بیایند که دلشان شکسته باشد و چه زود دیر میشود |
3. نویسنده مهرانگيز, در ۱۳۹۰/۰۹/۲۵ - ۲۲:۴۰:۴۳ از شعر شما خيلي لذت بردم اميدوارم كه موفق باشيد |
4. نویسنده نیما, در ۱۳۹۰/۰۹/۲۷ - ۰۸:۰۳:۵۴ خیلی زیبا و سوزناک بود. نمی دانم درون دلت چه می گذرد؟ منتظر اشعار دیگری از شما شاعر توانا هستیم. |
5. نویسنده یک دوست, در ۱۳۹۰/۰۹/۲۷ - ۰۸:۰۸:۲۷ سخنی که از دل بر آید لاجرم به دل نشیند.خیلی به دلم نشست. با تشکر. |
|
- لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
| |