تا با چشمان خودم نمی دیدم باورم نمی شد یعنی همه این ها کار خودش بود؟ پس چرا تا به حال کسی او را نمی شناخت، او یک هنرمند واقعی بود، کاش همه شما آن جا بودید و می فهمیدید که من چه حسی داشتم وقتی اورا دیدم و بعد نقاشی هایش را!

اما این هنرمند با بقیه هنرمندان خیلی فرق داشت، زندگی اش هم با زندگی دیگر هنرمندان متفاوت بود، حرف زدنش هم همین طور، بیان احساساتش هم! حتی برایش گرفتن قلم هم سخت بود، پس چه طور ممکن می شود؟ اینجا خانه خانواده پر محبت "نیما طلایی" هنرمند معلول جسمی حرکتی زرتشتی است
با هنرمند معلول زرتشتی می گویند نام بیماری نیمای هنرمند، " سی پی" است معلولانی که از لحاظ حرکت پا و دست و حتی تکلم با بقیه ما خیلی فرق دارند، اما نیما از لحاظ ذهنی کاملا نرمال و چه بسا گاهی بهتر از ماست، شاید بتوان گفت او جزو معلولان نخبه به شمار می اید.
نیما بخشی از وجود من است با فرزانه نمیرانیان مادر او که سالیان سال است تر و خشک کردن وی را برعهده دارد و حامی این هنرمند خاموش بوده هم کلام می شویم، فرزانه خانم در این باره می گوید: "موقعی که نیما در شکمم بود درشت تر از حد معمول بود باید سزارین می شد آن زمان ها در هنگام تعطیلی دو روزه یکی از این مراسم ها بود دکتر جایی نبود، تا پس از تاخیر و سهل انگاری هایی که در بیمارستان شد بچه ام همراه با تشنج به دنیا امد دکتر در آنجا اعلام کرد که حرکات نیما عادی نیست، به مرور هر چه گذشت دست و پای نیما بدتر شد در تهران و آن اوضاع و احوال جنگ و ... کسی نیما را عمل نکرد به همدان رفتیم و اورا عمل کردیم، عملی که اوضاع و احوال نیما را بدتر هم کرد! از آن موقع به بعد همه کارهای نیما با من بود و حالا نیما بخشی از وجود من است انگار که جان و دل من بسته به نیماست"
اصلا فکرش را نمی کردیم نمیرانیان درباره مشکلات تحصیلی نیما می گوید: "4ماه از وقتی که مدرسه رفته بود می گذشت برای نوشتن یک کلمه "آب" کلی زمان می برد و ان وقت آب را به اندازه یک صفحه کامل می کشید تا اینکه گفتند در این مدرسه نمی تواند تحصیل کند در مدارس استثنایی هم به دلیل اینکه نیما از لحاظ ذهنی کاملا نرمال بود گفتند که این مدرسه هم برای او مناسب نیست تا اینکه وظیفه درس دادن به نیما را خودم برعهده گرفتم."
اما نقاشی کردن از کجا شروع شد؟: "نیما حتی گرفتن قلم هم برایش مشکل است، اصلا فکر نمی کردیم که چنین گرایشی داشته باشد، اولین نقاشی هایش را در پایه سوم دبستان کشید، در دوره مدرسه شده بود که 6 ماه از سال گذشته بود و او فقط یک خط می کشید، اینکه چه طور به طرف نقاشی رفت چیز عجیبی بود برای کشیدن نقاشی هم شرایط ویژه ای باید باشد او باید روی میز و با لرزش های شدید دستش نقاشی کند، با همه این احوال او نقاشی های مختلفی کرد تا اینکه به نقاشی چهره علاقه مند شد."
نقاشی چهره علاقه ای وصف نشدنی از نیما پرسیدم که چرا نقاشی چهره؟ و اینکه آیا احساسات را در نقاشی هایش به تصویر می کشد ؟ با کمک مادرش فهمیدم که نیما وقتی نقاشی های چهره یک کتاب را دیده به آن علاقه مند شده و از حالت طبیعی بودن و رئالیستی آن خوشش امده برای همین هم احساسات ادم هارا در نقاشی هایش به تصویر می کشد، عکس بازیگران مجلات را نقاشی می کند، و شخصیت ها را و گاهی اعضای خانواده اش!
انصافا لیاقت نیما بالاتر از ان چیزی است که الان است، اگر شرایطی بود که زمینه پرورش دادن آن فراهم می شد چه خوب بود.
200 اثر نقاشی از هنر مند معلول زرتشتی فرزانه خانم می گوید: " وقتی نیما یکی از معلولین را در تلویزیون می بیند که کاری انجام می دهند و تلویزیون آن ها را نشان می دهد می گوید مگر من چه فرقی با آن ها دارم؟"
فرزانه نمیرانیان و خانواده اش چهارماه است که از همدان به تهران امده اند و نیما را در مرکز آموزشی رعد که ویژه معلولین است ثبت نام کرده اند، جالب اینجاست که معلم نقاشی این موسسه گفته است که نقاشی های او نیاز چندانی به اموزش احساس و تکنیک ندارد "نیما همه آثارش را خودش بدون هیچگونه آموزشی خلق کرده است، آثاری که تعدادشان به 200 اثر می رسد."
خانه فرهنگ و هنر زرتشتیان کاری کند از خانه فرهنگ و هنر زرتشتیان پرسیدم که گویا هیچ اطلاعی از آن نداشتند، نمی دانم که آیا این خانه فرهنگ و هنر می تواند کاری برای نیما انجام دهد یا خیر مطمئنا با به نمایش گذاشتن آثارش به صورت یک نمایشگاه شاید بشود یک قدم کوتاه برای معرفی این هنرمند معلول زرتشتی برداشت.
داستان یک زندگی که نوشته نشد !
"نیما طلایی" علاوه بر نقاشی داستان نویسی هم کرده هر چند دیگر نمی نویسد یک زمانی دوست داشت داستان زندگی خودش را بنویسد، داستان حرف های در دل مانده ای که هرگز نتوانسته ان ها را به زبان بیاورد.
چند داستان کوتاه هم نوشته و البته برخی از آن ها را به انگلیسی، داشت یادم می رفت بگویم که نیما زبان انگلیسی هم تا حدی بلد است با سی دی های آموزشی شنیداری زبان آن را یاد گرفته!
به قول مادرنیما: "او آدم با پشتکاری است و علاقه مند است تا با همه مشکلاتی که دارد از همه چیز سر در بیاورد."
نیما باید در اجتماع باشد خواستم تا درد دل های یک مادر فداکار را بشنوم مادری که گاهی بغض هایش را در گلو نگه می دارد تا مبادا در برابر سختی ها و دردهای زندگی کمر خم کند: "نیما هم اکنون عضو بهزیستی همدان است، باید عضو بهزیستی تهران شود رفت و آمدها خیلی سخت است، نگاه های مردم به نیما بیشتر از دید دلسوزی است اینکه دیگران این حس محبت را دارند بسیار خوب است، اما نیما نیاز به اجتماعی بودن و در اجتماع بودن دارد تا دلسوزی، مسئولین هم خیلی از مشکلاتی که وجود دارد را نمی دانند و امکاناتی که باید برای یک چنین معلولانی فراهم باشد را در ک نمی کنند."
شرایط خروج از ایران نداریم می پرسم با توجه به اینکه افرادی مثل نیما درکشورهای دیگر شناسایی می شوند و به آنها رسیدگی می شود آیا به فکر خروج از ایران بوده اند می گوید: " شرایطش نیست، ویزا و مشکلات دیگر، با توجه به شرایطی که نیما دارد رفتن به خارج از کشورلااقل فعلا برایمان امکان ندارد"
فرزانه نمیرانیان اضافه می کند: "دلم می خواهد نیما نمایشگاه بزند"
از خود نیما پرسیدم که سخنی که بخواهد تا از زبان او بگوییم و انعکاس بیابد چیست فهمیدم که گفت :"با توجه به اینکه خیلی از معلولین را دیده که در رسانه ها نشان داده می شوند و مطرح شده اند، من هم می خواهم در اجتماع باشم "
یک شعر و یک دنیا احساس در طول این گفت وگو علاوه بر مادر نیما کسان دیگری بودند که این دیدار را دلچسب تر کردند، افشین برادر نیما، پسردایی و پسر خاله نیما و پسرخاله فرزانه خانم، معلوم بود که جمع گرم و صمیمی حاضر نشان از ان دارد که همه نیما را دوست دارند، و در آخر یک شعر از دایی نیما هم پیدا کردم، کامبیز نمیرانیان که حرف های نیما را به شعر در آورده بود:
روزگار پایم گرفت و بال پروازم بداد
ظاهر زیبا گرفت و قلب پر رازم بداد
جسم خاکی را به رنج و درد و غم کرد آشنا
لیکن امید و صفا و عشق به آوازم بداد
رنج ها بر جسم و جانم می گذاشت از کودکی
نیست باک چون همرهانی خوب و دمسازم بداد
گو بر او هرچه گرفت از این وجود لایزال
بیش از ان بستانده ها را بیدریغ بازم بداد
روزت مبارک دیدارم با این هنرمند معلول زرتشتی تمام شد ولی ای کاش به زودی زود نمایشگاه "نیما طلایی" را ببینیم لااقل در خانه فرهنگ و هنرخودمان، ای کاش مسئولین جامعه زرتشتی چنین افرادی را شناسایی کنند و به آن ها توجه ویژه نشان دهند، و ای کاش بدانیم زندگی ما آدم ها خیلی باهم فرق دارد اما همه ما داریم زندگی می کنیم
راستی نیما جان! امروز روز 12 آذر روز جهانی معلولان است روزت مبارک، یعنی روز همه معلولانی که با همه سختی های زندگیشان می سازند مبارک