• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


همراه با هنرمند معلول زرتشتی که 200 اثرنقاشی خلق کرده است
دلم می خواهد نیما، نمایشگاه بزند !
چاپ ارسال به دوست
امید کاجیان   
۱۲ آذر ۱۳۹۰
تا با چشمان خودم نمی دیدم باورم نمی شد یعنی همه این ها کار خودش بود؟ پس چرا تا به حال کسی او را نمی شناخت، او یک هنرمند واقعی بود، کاش همه شما آن جا بودید و می فهمیدید که من چه حسی داشتم وقتی اورا دیدم و بعد نقاشی هایش را!
نیما طلایی هنرمند معلول
اما این هنرمند با بقیه  هنرمندان خیلی فرق داشت، زندگی اش هم با زندگی دیگر هنرمندان متفاوت بود،  حرف زدنش هم همین طور،  بیان احساساتش هم! حتی برایش گرفتن قلم هم  سخت بود، پس چه طور ممکن می شود؟ اینجا خانه خانواده پر محبت "نیما طلایی" هنرمند معلول جسمی حرکتی زرتشتی است 
نیما طلایی
با هنرمند معلول زرتشتی
می گویند نام بیماری نیمای هنرمند، " سی پی" است معلولانی که از لحاظ حرکت پا و دست و حتی تکلم با بقیه ما خیلی فرق دارند، اما نیما از لحاظ ذهنی کاملا نرمال و چه بسا گاهی بهتر از ماست، شاید بتوان گفت او  جزو معلولان نخبه به شمار می اید.
نیما طلایی در کنار مادرش فرزانه نمیرانیان
نیما بخشی از وجود من است
با فرزانه نمیرانیان مادر او که سالیان سال است تر و خشک کردن وی را برعهده دارد و حامی این هنرمند خاموش  بوده هم کلام می شویم،  فرزانه خانم در این باره می گوید: "موقعی که نیما در شکمم بود درشت تر از حد معمول بود باید سزارین می شد آن زمان ها در هنگام تعطیلی دو روزه  یکی از این مراسم ها بود دکتر جایی نبود، تا پس از تاخیر و سهل انگاری هایی که در بیمارستان شد بچه ام همراه با تشنج به دنیا امد دکتر در آنجا اعلام کرد که حرکات نیما عادی نیست، به مرور هر چه گذشت دست و پای نیما بدتر شد در تهران و آن اوضاع و احوال جنگ و ...  کسی نیما را عمل نکرد به همدان رفتیم و اورا عمل کردیم، عملی که اوضاع و احوال نیما را بدتر هم کرد! از آن موقع به بعد همه کارهای نیما با من بود و حالا  نیما بخشی از وجود من است انگار که جان و دل من بسته به نیماست"
از نقاشی های نیما طلایی
اصلا فکرش را نمی کردیم
نمیرانیان درباره مشکلات تحصیلی نیما می گوید: "4ماه از وقتی که مدرسه رفته بود می گذشت برای نوشتن یک کلمه  "آب" کلی زمان می برد و ان وقت آب را به اندازه یک صفحه کامل می کشید تا اینکه گفتند در این مدرسه نمی تواند تحصیل کند در مدارس استثنایی هم به دلیل اینکه نیما از لحاظ ذهنی کاملا نرمال بود گفتند که این مدرسه هم برای او مناسب نیست تا اینکه وظیفه درس دادن به نیما را خودم برعهده گرفتم."
اما نقاشی کردن از کجا شروع شد؟: "نیما حتی گرفتن قلم هم برایش مشکل است، اصلا فکر نمی کردیم که چنین گرایشی داشته باشد، اولین نقاشی هایش را در پایه  سوم دبستان کشید، در دوره مدرسه شده بود که  6 ماه از سال گذشته بود و او فقط یک خط می کشید، اینکه چه طور به طرف نقاشی رفت چیز عجیبی بود برای کشیدن نقاشی هم شرایط ویژه ای باید باشد او باید روی میز و با لرزش های شدید دستش نقاشی کند، با همه این احوال او نقاشی های مختلفی  کرد  تا اینکه به نقاشی چهره علاقه مند شد."
از نقاشی های نیما طلایی
نقاشی چهره علاقه ای وصف نشدنی
از نیما پرسیدم که چرا نقاشی چهره؟ و اینکه آیا احساسات را در نقاشی هایش به تصویر می کشد ؟ با کمک مادرش فهمیدم که نیما وقتی نقاشی های چهره یک کتاب را دیده به آن علاقه مند شده و از حالت طبیعی بودن و رئالیستی آن خوشش امده برای همین هم احساسات ادم هارا در نقاشی هایش به تصویر می کشد، عکس بازیگران مجلات را نقاشی می کند، و شخصیت ها را و گاهی اعضای خانواده اش!
انصافا لیاقت نیما بالاتر از ان چیزی است که الان است، اگر شرایطی بود که زمینه پرورش دادن آن فراهم می شد چه خوب بود. 
از نقاشی های نیما طلایی
200 اثر نقاشی از هنر مند معلول زرتشتی
فرزانه خانم می گوید: " وقتی نیما یکی از معلولین را در تلویزیون می بیند که کاری انجام می دهند و تلویزیون آن ها را نشان می دهد می گوید مگر من چه فرقی با آن ها دارم؟"
 فرزانه نمیرانیان و خانواده اش  چهارماه است که از همدان به تهران امده اند و نیما را در مرکز آموزشی رعد که ویژه معلولین است  ثبت نام کرده اند، جالب اینجاست  که معلم نقاشی این موسسه گفته است که نقاشی های او نیاز چندانی به اموزش احساس و تکنیک ندارد "نیما همه آثارش را خودش بدون هیچگونه آموزشی خلق کرده است، آثاری که تعدادشان به 200 اثر می رسد."
از نقاشی های نیما طلایی
خانه فرهنگ و هنر زرتشتیان کاری کند
از خانه فرهنگ و هنر زرتشتیان پرسیدم که گویا هیچ اطلاعی از آن نداشتند، نمی دانم که آیا این خانه فرهنگ و هنر می تواند کاری برای نیما انجام دهد یا خیر مطمئنا با به نمایش گذاشتن آثارش به صورت یک نمایشگاه شاید بشود یک قدم کوتاه برای معرفی این هنرمند معلول زرتشتی برداشت.
از نقاشی های نیما طلایی
داستان یک زندگی که نوشته نشد !
"نیما طلایی" علاوه بر نقاشی داستان نویسی هم کرده هر چند دیگر نمی نویسد یک زمانی دوست داشت داستان زندگی خودش را بنویسد، داستان حرف های در دل مانده ای که هرگز نتوانسته ان ها را به زبان بیاورد.
چند  داستان کوتاه هم نوشته و البته برخی از آن ها را به انگلیسی، داشت یادم می رفت بگویم که نیما زبان انگلیسی هم تا حدی بلد است با سی دی های آموزشی شنیداری زبان آن را یاد گرفته!
به قول مادرنیما: "او آدم با پشتکاری است و علاقه مند است تا با همه مشکلاتی که دارد از همه چیز سر در بیاورد."
از نقاشی های نیما طلایی
نیما باید در اجتماع باشد
خواستم تا درد دل های یک مادر فداکار را بشنوم مادری که گاهی بغض هایش را در گلو نگه می دارد تا مبادا در برابر سختی ها و دردهای زندگی  کمر خم کند: "نیما هم اکنون عضو بهزیستی همدان است، باید عضو بهزیستی تهران شود رفت و آمدها خیلی سخت است، نگاه های مردم به نیما بیشتر از دید دلسوزی است اینکه دیگران این حس محبت را دارند بسیار خوب است، اما نیما نیاز به اجتماعی بودن و در اجتماع بودن دارد تا دلسوزی، مسئولین هم خیلی از مشکلاتی که وجود دارد را نمی دانند و امکاناتی که باید برای یک چنین معلولانی فراهم باشد را در ک نمی کنند."
از نقاشی های نیما طلایی
شرایط خروج از ایران نداریم
می پرسم با توجه به اینکه افرادی مثل نیما درکشورهای دیگر شناسایی می شوند و به آنها رسیدگی می شود آیا به فکر خروج از ایران بوده اند می گوید: " شرایطش نیست، ویزا و مشکلات دیگر، با توجه به شرایطی که نیما دارد رفتن به خارج از کشورلااقل فعلا برایمان امکان ندارد"
فرزانه نمیرانیان اضافه می کند: "دلم می خواهد نیما نمایشگاه بزند"
از خود نیما پرسیدم که سخنی که بخواهد تا از زبان او بگوییم و انعکاس بیابد چیست فهمیدم که گفت :"با توجه به اینکه خیلی از معلولین را دیده که در رسانه ها نشان داده می شوند و مطرح شده اند، من هم می خواهم در اجتماع باشم  "
خانواده و خویشاوندان نیما طلایی
یک شعر و یک دنیا احساس
در طول این گفت وگو علاوه بر مادر نیما کسان دیگری بودند که این دیدار را دلچسب تر کردند، افشین برادر نیما، پسردایی و پسر خاله نیما و پسرخاله فرزانه خانم، معلوم بود که جمع گرم و صمیمی حاضر نشان از ان دارد که  همه نیما را دوست دارند، و در آخر یک شعر از دایی نیما هم پیدا کردم، کامبیز نمیرانیان که حرف های نیما را به شعر در آورده بود:
روزگار پایم گرفت و بال پروازم بداد           
                      ظاهر زیبا گرفت و قلب پر رازم بداد
جسم خاکی را به رنج و درد و غم کرد آشنا     
                     لیکن امید و صفا و عشق به آوازم بداد
رنج ها بر جسم و جانم می گذاشت از کودکی   
           نیست باک چون همرهانی خوب و دمسازم بداد
گو بر او هرچه گرفت از این وجود لایزال        
                 بیش از ان بستانده ها را بیدریغ بازم بداد
از نقاشی های نیما طلایی
روزت مبارک
دیدارم با این هنرمند معلول زرتشتی تمام شد ولی ای کاش به زودی زود نمایشگاه "نیما طلایی" را ببینیم لااقل در خانه فرهنگ و هنرخودمان، ای کاش مسئولین جامعه زرتشتی چنین افرادی را شناسایی کنند و به آن ها توجه ویژه نشان دهند، و ای کاش بدانیم زندگی ما آدم ها خیلی باهم فرق دارد اما همه ما داریم زندگی می کنیم
راستی نیما جان! امروز روز 12 آذر روز جهانی معلولان است روزت مبارک، یعنی روز همه معلولانی که با همه سختی های زندگیشان می سازند  مبارک


بازدید: 3092

  یادداشت ها (70)
1. نویسنده f-f, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۲ - ۱۶:۱۵:۰۸
نیما جان همت والایت را سرلوحه زندگی خود قرار می دهم و برای هنرمندی مثل تو بهترین ها را آرزو دارم و امیدوارم که روزی تو را در جایگاهی که شایستگی اش را داری ببینم.مادر عزیزش فرزانه خانم . دستهایت را می بوسم و وجود پر از محبتت را می ستایم.
2. نویسنده یاسمن, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۲ - ۱۷:۲۱:۱۷
واقعا معرکه ای آقا نیما. درود بر تو با این همه استعداد.
3. نویسنده Mojdeh, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۲ - ۱۷:۵۹:۴۶
Great !!!! Unbelievable !!!
4. نویسنده نیک اندیشی, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۲ - ۱۸:۱۰:۳۹
بابا دمت گرم آقا نیما... 
من که واقعا به عنوان 1زرتشتی بهت افتخار میکنم...واقعاممنون که به ما یاد میدی چه جوری از داشته هامون استفاده کنیم نه اینکه حسرت نداشته هامون رو بخوریم.. 
فرزانه خانم واقعا که عالی هستی و دیگه کعنای کلمه ی مادر بودن رو به همه فهموندید... 
خیلی خیلی فوق العاده اید...
5. نویسنده فیروزه, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۲ - ۱۸:۲۳:۳۵
با نظرفرشید کاملا موافقم
6. نویسنده behnam, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۲ - ۱۸:۲۸:۱۳
vaghean zibast!!!
7. نویسنده چهره, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۲ - ۱۸:۲۹:۱۷
درود به نیما و نیماها.قابل توجه آدمهایی که میگن نمی تونم نمیدانم نمیشه ووووووووووووو
8. نویسنده سیاوش, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۲ - ۱۹:۰۲:۰۹
نیما خیلی خوب بود. . ولی کاش بقیه مسئولین هم (مخصوصا اونهایی که قدرت بیشتری دارند) مثل امید بی تفاوت نباشن.
9. نویسنده mehdi dorostkar, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۲ - ۲۰:۲۳:۳۸
ye done bashi taj sare ma  
moshtagh didar 
tabrik be monasebat roz tavanmard talaee nima aziz va dastmariz mabad be madar fadakar nima
10. نویسنده رهگذر, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۲ - ۲۰:۵۰:۵۵
سپاس از شما آقای کاجیان ، مثل همیشه عالی بود.
11. نویسنده بهنام, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۲ - ۲۱:۵۹:۵۵
اکنون که می نویسم 349 نفر بازدید کرده اند و تنها دو نفر یادداشت گذاشته اند. این یعنی این که با هیچ سخنی نمی توان «مادر» را تعریف کرد. خدا کند تنها امروز نیما را نبینیم فردا هم به یادش باشیم.
12. نویسنده shirin Asgari, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۳ - ۰۱:۳۶:۳۸
نیما جان پسر خالهٔ عزیزم من واقعا بهت افتخار می‌کنم، و بهت ایمان دارم. و بدون که همهٔ ما دوست داریم و شاهد موفقیت تو هستیم. به تلاشت ادامه بده چون تو لیاقتشو داری نیما جان. به امید دیدار.  
 
دختر خاله ا ت ، شیرین
13. نویسنده بهمن, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۳ - ۰۶:۰۳:۲۲
سپاس از گزارشتون 
چقدر انرژی میگیریم وقتی میبینم در پشت این معلولیتها و محدودیتها چه استعدادهایی شکوفا میشه . 
من که هرکاری از دستم بر بیاد برای برپایی نمایشگاه نیما میکنم
14. نویسنده بهنام, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۳ - ۰۷:۵۶:۴۶
زبونم کم میاره از ابراز احساسم...بسیار زیبا و هنرمندانه بود نیما جان شاد و موفق باشی..
15. نویسنده ر.ا, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۳ - ۰۸:۲۱:۱۰
نیما جان معلولیت ناتوانی نیست بلکه هنر دست یافتن به توانایی هاست.امیدوارم با همت و راهنمایی مسئولین از افراد توانای جامعه زرتشتی باشی.
16. نویسنده ی دوست در غربت, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۳ - ۰۸:۵۲:۴۹
هیچی نمیتونم بگم . باور کنید زبونم بند اومده . .....
17. نویسنده baran, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۳ - ۰۹:۰۴:۱۷
nima jun man aval be khodet bad be mamaneh golet eftekhar mekona, hatta ageh natunesti namayeshgah bezari, bedun keh khodet ro bish az andazeh maruf kardi pesar. unghadr tu delha ja peida kardi keh khaili ha ba khundaneh in matn mekhan az nazdik bebinanent. bishtar beia tu jamaat. shad o salamat bashi baradareh man.
18. نویسنده ن ن, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۳ - ۱۰:۱۷:۳۶
Nima Jaan gabel setayesh hasti , inshallah keh moafagh bashi va gozareshgar mohtaram aghayehkajiyan vaghan gol kashti kheli zahmat keshi keh jameh zarthoshti ra ba aghayeh nima ashna kardi tavasot beresad.
19. نویسنده همکیش, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۳ - ۱۰:۵۱:۱۲
واقعا به استعداد شما تبریک میگم و امیدوارم به زودی بهترین نمایشگاه ایران را داشته باشید  
به امید موفقیت روزافزون شما
20. نویسنده افشین طلایی, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۳ - ۱۱:۳۲:۱۴
چیزی نمیتونم بگم ، ممنون از این سایت و دست اندرکاراش و ممنون از همه ی شماهایی که نظراتونو اینجا نوشتین ، فقط خواستم بگم نیما بیشتر از 250 تا اثر داره .
21. نویسنده شهریار نمیرانیا, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۳ - ۱۱:۳۳:۲۸
نیما جان به همه یاد دادی که با بی عدالتی میشه مبارزه کرد حتی اگه از سمت خدا باشه.دمت گرم
22. نویسنده هومن کلانتری, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۳ - ۱۴:۲۶:۰۲
واقعاً آدم تحت تأثیر قرار می گیره ... نیما جان به قدری نقاشی هات پر از احساس هستند که معلومه با عشق اونها رو می کشی و این یعنی هنر واقعی. اراده و پشتکار فوق العاده ات رو تحسین می کنم و به خانواده ات به خاطر داشتن چنین پسری تبریک می گم. امیدوارم شاهد موفقیت های روز افزون تو باشیم. راستش با دیدن کارهای قشنگت خیلی به صرافت افتادم که من هم شروع کنم به پرتره کشیدن. خیلی بیشتر از قبل به این هنر علاقه مند شدم.
23. نویسنده شیرین, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۳ - ۱۴:۴۲:۰۴
یه دونه ای آقا نیما.دمت گرم.کارهات محشره.مطمئنم که یه روزی جهانی می شی.به امید اون روز...
24. نویسنده محمد, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۳ - ۱۶:۴۱:۳۶
سلام نیما جان. کارت خیلی عالیه. واقعا باعث افتخار همه جامعه و خانوادت هستی. امیدوارم همیشه موفق باشی. به کارات ادامه بده. مرسی. راسیپتی اون پسره تو عکس آخری وسط وایستاده دعوا داره؟ :) اون پیرهن سورمه ایه
25. نویسنده Yanafar Gavrun, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۳ - ۱۸:۰۴:۲۸
Well, 1st of all, millions of thanks to Berasad, a real Zoroastrian cyber-publication in Iran. 2nds, Nima is an immediate family member of mine, he is such a gifted, talented dude. Alas! The Zoroastrian Anjuman should support people like Nima, but does not do anything! He needs our support
26. نویسنده دوست جدیدت, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۳ - ۲۰:۲۵:۴۶
دستان پر مهرت را میبوسم .
27. نویسنده همکیش, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۳ - ۲۰:۲۷:۱۳
تو بی نظیری
28. نویسنده شهرام VB, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۳ - ۲۰:۳۱:۳۸
نیما جان واقعاً دمت گرم. ایول داری
29. نویسنده فرانک کوروس, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۳ - ۲۰:۵۴:۲۷
واقعا آفرین نیما جان. باعث افتخار ما هستی. امیدوارم روزی برسه که در همه جای دنیا ازت نامبرده بشه. موفق باشی.
30. نویسنده مهوش سروشیان, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۳ - ۲۱:۴۴:۴۷
نیما جان افرین بر تو و ذوق هنریت امیدوارم مفق باشی
31. نویسنده بابک, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۳ - ۲۲:۰۱:۲۷
درود،واقعا شوکه شدم،نمی دانستم این چنین جوان با استعدادی در بین همکیشان ما هم هست.واقعا شاید نیماهای دیگری هم در بین ما هستند و ما از آنها بی خبریم.خیلی ممنون از خبرنگار که این خبر را تهییه کرده و امیدوارم این گزارش را تصمیم گیران جامعه ببیننند.برنامه ریزان ببینند و از این استعداد ها استفاده کنند،بچه های کانون دانشجویان برای برنامه های مختلف می توانند از برکت نیما ها هم به بهترین شکل استفاده کنند
32. نویسنده همکیش, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۴ - ۰۸:۱۲:۵۶
نیما جان به خاطر موفقیت هایت بهت تبریک میگم الگوی خوبی برای تمام جوانان زرتشتی هستی به مادر نمونه ات هم خدا قوت میگم
33. نویسنده فریبرز اذرکیوان, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۴ - ۰۹:۱۶:۵۸
دست شما دوستان در سایت برساد درد نکند. 
عرض تبریک برای خانواده نیمای عزیز و مهربان را دارم. 
عرض تبریک بخود نیمای دوست داشتنی 
و مهربا ن که با مشکلات زندگی مبارزه کردونشان داد که اندیشه و را ه اشوزرتشت نخستین بیامبر بزرگ جهان همیشه در نظر داردو به ما یاد می دهد. 
ارزو می کنم بزودی نمایشگاه این جوان والا تبار اریایی زرتشتی را اول در تهران به همراه دیگر هنرمندان زرتشتی و بعد در سراسر ایران زمین و  
بعد در کشورهای جهان داشته باشیم.
34. نویسنده azita, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۴ - ۱۰:۲۷:۴۴
نیما و مادنیما روی هممونو کم کردین درود به شما
35. نویسنده آرمان, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۴ - ۱۰:۳۱:۲۷
درود بر همت و اندیشه بلند و استقامت مادر نیما!من در جامعه زرتشتی دختران و پسران معلول دیگری هم دیده ام که متاسفانه مادران و پدرانشان پس از تولد این فرزندان ، پریشان شده اند و نتوانسته اند این بار را تحمل کنند، و فرزندانشان را از جامعه دور کرده اند تا کسی آنها را نبیند و مایه خجالتشان نشود! و به سختی روزگار می گذرانند.نیما جز ء خوش بخت ترین گونه این افراد است که مادری اینچنین صبور و فهیم و وقوی داشته.ومطمئنا در جامعه و حداقل همکیشان با نیماها بسیار رفتار مناسبی صورت خواهد گرفت،این را می شود از اینهمه پیام پر محبت فهمید.نباید آنهارا از جامعه دور نگاه داشت.ای کاش خود این افراد و خانواده ها یا انجمن ها این افراد و خانواده ها را شناسایی می کردند و پل ارتباطی این خانواده ها با هم می شدند تا از تجربیاتشان برای هم بگویند.و بچه هایشان را به بطن جامعه بیاورند .واقعا ممنون از برساد به خاطر شروع این کار.
36. نویسنده ماهیار, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۴ - ۱۱:۰۷:۲۳
*موفق و شاد کام باشی*
37. نویسنده همکیش, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۴ - ۱۶:۴۶:۳۲
نیما جان یک دنیا محبت تقدیم تو باد
38. نویسنده دلارام, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۴ - ۱۷:۴۵:۰۱
کارهایت زیباست امیدوارم نمایشگاه بزنی
39. نویسنده mastane, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۴ - ۱۸:۰۴:۰۸
نیما جان جامعه ی زرتشتی به وجودت افتخار میکنه.موفق و پیروز باشی.....
40. نویسنده ملیکا وفاداری, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۴ - ۲۰:۱۹:۱۴
نیما جان خیلی بی نظیر بود ، به غیر از نقاشی می توانی کارهای دیگری هم انجام دهی ، من بهت افتخار می کنم . از طرف خواهر کوچکت ملیکا . . .
41. نویسنده sh, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۴ - ۲۰:۵۶:۳۳
nima jan afarin be in gheiratet.afarin be in talashet .man az nazdik dnaghashi keshidanet ra didam.kheili zahmat mikeshi ta chizi bekeshi. doroood drood bar to va farzaneh.
42. نویسنده فرشید, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۵ - ۱۸:۴۶:۳۸
مادرنیما ونیمای عزیزموفقییت وسربلندی شما فداکاران ارزوی ماست
43. نویسنده b.b, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۶ - ۰۰:۱۹:۰۱
آنچنان کارت خوبه که من به کارت و خودت احترام می زارم و این دلسوزی نیست.مرسی 
میخوام از امید کاجیان هم تشکر کنم.
44. نویسنده نیلوفر شفق, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۶ - ۰۰:۳۱:۱۵
وای عالی بودباعث افتخاری تونبما ودست مامانتم درد نکنه
45. نویسنده فرشيد, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۶ - ۰۱:۱۲:۲۹
با بهترين درودها ، برايت بهترين ها را ارزو دارم ،كارت بي نظير است .نميدانم ما چه كاري برايت ميتوانيم انجام دهيم. من يكي كه كوچكت هستم
46. نویسنده ایرانی, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۶ - ۰۹:۰۳:۰۱
واقعا آفرین به این همه استعداد
47. نویسنده hamdin, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۶ - ۱۳:۴۷:۳۴
ye doneiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii
48. نویسنده بابک, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۷ - ۱۳:۴۰:۰۲
اگه دسته گل هم نباشی این چند روز خبر ازت میگیرن و تموم خونوادت باید برات کاری بکنن راستش ما هیچ کاری برات نمیکنیم به امید دیدار تو در جامعه و رسیدن به ارزوت
49. نویسنده نیما طلایی, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۷ - ۱۵:۱۷:۰۱
من از آقای امید کاجیان بابت تهیه این گزارش، که تلاش فراوانی کرده است و از شما هموطنان که من را با نظرات خودتان مورد لطف قرار داده اید و می دهید تشکر می کنم. من دلم می خواهد که از طریق این سایت برایم کاری بکنند و برایم یک نمایشگاه بزنند.
50. نویسنده کامبیز نمیرانیا, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۷ - ۱۸:۱۳:۲۱
باز امیدی به قلبم زنده شد 
شور عشقی در دلم بالنده شد 
شوق پرواز بربلندای جهان 
در وجود زخمی ام تابنده شد 
با پدر گویید دگر باور کند  
یاس و سستی در دلم بازنده شد  
یافتم خود را و زین پس دل خوشم 
غصه ها مردند و گاه خنده شد  
این شعر زیبا را دایی ام از طرف من سروده. با تشکر از دایی کامبیر.
51. نویسنده شایان, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۸ - ۱۶:۴۸:۳۹
نیما جون خیلی می‌خوامت پسر، سعی میکنم این خبر رو تا جایی که میشه به گوش همه برسونم تا اگه دولت هم کمکت نمیکنه ولی ما کمکت کنیم تا به آرزوهات برسی... با تمام وجودم بهت میگم آفرییییییییننننننننن...
52. نویسنده سجاد, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۸ - ۲۰:۳۱:۳۷
درود بر تو... 
زنده باد...
53. نویسنده parichehr, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۸ - ۲۳:۴۶:۲۸
kash hemate shomaro ma baraye naghashi kardan dashtim nima jan.. 
talash baraye realisti shodan naghashiatoon va in natijeye deforme kheyli khooob az ab dar ooomade. 
tabrik migaaaaam..
54. نویسنده ایتاو, در ۱۳۹۰/۰۹/۱۹ - ۰۲:۴۴:۲۰
نیما جان باعث افتخار هستی عزیز 
در مورد کارهایت در فیس بوک خواندم و امیدوارم هر کاری از دستم بر بیاد بتوانم برات انجام بدم  
مادر من هم 60 سال است که نقاشی می کند و از آکادمی های ایتالیا و فرانسه جایزه ها گرفته و در دنیا شناخته شده است ، به غیر از جامعه زرتشتیان و ایرانی ها 
می دانم با چه مشکلاتی روبرو هستی 
موفقیت تو هم امیدوارم با تلاش زرتشتیان عزیز و همدرد درست شود و شوربختانه جامعه ما زیاد به هنرمندان علاقه نشان نمی دهد 
آرزوی موفقیت برایت دارم
55. نویسنده arman, در ۱۳۹۰/۰۹/۲۰ - ۰۶:۵۷:۱۳
moondam!!!!!!!!! 
fogholadee pesar:X:X:X
56. نویسنده bahram, در ۱۳۹۰/۰۹/۲۰ - ۰۶:۳۴:۵۸
Be joz inke honarmande,yeki az kasaiy ke ye roozi mitoone ye shakhse bozorgi too arseye elmo danesh beshe chon ham hooshe balaiy dare ham poshtekaresh ghabele tahsine, man ke nemidoonam chi begam, be omide movafaghiatha o sarbolandihaye bishtar, nima tabrik!! 
57. نویسنده ماهان, در ۱۳۹۰/۰۹/۲۳ - ۱۱:۳۷:۱۵
این صفحه‌رو favorite می‌کنم ، به زندگیم یه معنی‌ تازه میده ! 
 
درود به اون مادر فداکار ... درود به تو نیما جان
58. نویسنده پروین, در ۱۳۹۰/۰۹/۲۶ - ۰۵:۵۰:۱۹
نیما جان واقعا فوق العاده است مایع افتخار جامعه زرتشتی و کشور ایرانی مطمین هستم بزودی میام نمایشگاهت .بهترینها را برایت ارزومندم.فرزانه جان خدا قوت
59. نویسنده نویسنده:مهناز به, در ۱۳۹۰/۱۰/۰۲ - ۰۹:۱۶:۱۵
نیماجان من خاله مهنازم امیدوارم همیشه درزندگیت موفق باشی.من به شخصه به توومادرت افتخارمی کنم وهمیشه به یادتان هستم.
60. نویسنده همكيش, در ۱۳۹۰/۱۰/۰۳ - ۰۹:۲۱:۳۱
عالي بود بهت افتخار مي‌كنيم موفق باشي .
61. نویسنده firoOozh, در ۱۳۹۰/۱۰/۰۵ - ۱۸:۰۱:۵۶
نیما جون به عنوان 1زرتشتی بهت افتخار میکنم اییییییییییییییییول
62. نویسنده ایتاو, در ۱۳۹۰/۱۰/۰۸ - ۱۷:۰۱:۰۳
دوستان چند زمان پیش در مورد نیما عزیز خواندیم که من مشتاق پیدا کردن نمایشگاهی برای نیما جان شدم و تماس ها گرفتم و خوشبختانه این گالری را که پیدا کردم خبردار شدم که برای گذاشتن نمایشگاه برای نیما جان و شخص دومی حاضر به همکاری شده اند و فقط احتیاج به تماس شماست 
در اینجا می خواهم از همگی دعوت کنم که این جمعه به این نمایشگاه بیایید و از نزدیک این گالری را بررسی و ببینید و با برگزار کنند نمایشگاه آشنا شوید و با شخص دومی که می خواهند این برنامه را به امید خدا برگذار کنیم را از نزدیک آشنا شوید و برنامه ریزی های آینده بشود و در ضمن دیداری هم از نمایشگاه آقای احمدیان که کاریکاتور کار کرده اند را از نزدیک ببینید 
گالری هفتان 
https://www.facebook.com/profile.php?id=100002506873555 
میدان هفت تیر 
بهار شیرازی 
خیابان سلیمان خاطر (امیر اتابک سابق) 
کوچه ابرار غربی 
پلاک 65 طبقه زیر هم کف 
ساعت نمایشگاه 4 تا 9 عصر 
شماره تماس  
امیدوارم همانگونه که مشتاق این نمایشگاه بودید هنوز هم باشید و همگی را در این نمایشگاه ببینم و خواهشمندم به همه دوستان هم خبر دهید و استقبال کنید برای راه اندازی یک نمایشگاه برای نیما جان
63. نویسنده نیما طلایی, در ۱۳۹۰/۱۰/۰۸ - ۲۲:۰۳:۲۱
ایتاو عزیز با تشکر فراوان خواهشمندم جهت هماهنگی بیشتر برای برگزاری نمایشگاه برای نیما لطفا با شماره ی 88004472 یا 09385226253 تماس بگیرید.  
 
فرزانه نمیرانیان ( مادر نیما طلایی)
64. نویسنده ایتاو, در ۱۳۹۰/۱۰/۱۱ - ۰۶:۳۳:۲۸
نیما جان و خانم نمیرانیان خیلی خوشحال شدم شما را در نمایشگاه دیدم 
به امید این که بتوانیم برای نیما جان نمیاشگاهی بگذاریم , امیدوارم همه دوستان در این کار خیر هر کمکی که بتوانند بکنند چه مالی چه کاری و چه فکری 
سپاس
65. نویسنده ایتاو, در ۱۳۹۰/۱۰/۱۱ - ۰۶:۵۰:۴۱
درود نیما جان و خانم نمیرانیان 
خیلی خوشحال شدم شما را در نمایشگاه دیدم و چقدر نیما جان شاد و خوشحال بودند از دیدن نمایشگاه 
به امید روزی با کمک مالی و فکری و روحی همه دوستان بتوانیم نمایشگاهی هم برای نیما جان بگذاریم 
شاد باشید
66. نویسنده kdg,tv website, در ۱۳۹۰/۱۱/۰۱ - ۱۵:۱۲:۵۵
baaaaaaaaaabaaaaa eyval
67. نویسنده a, در ۱۳۹۰/۱۱/۰۵ - ۲۳:۳۳:۲۶
واقعا عالي بود اي كاش ما هم......
68. نویسنده كتايون نميرانيا, در ۱۳۹۰/۱۱/۱۶ - ۱۲:۴۱:۰۲
دست اين خانواده ي نازنين را مي بوسم.روز مادر نزديك است اي كاش امكان سخنراني يا گفتگوي رسانه اي با اين عزيزان فراهم شود تا بيشتر از ايشان بياموزيم.چنانچه نمايشگاه و فروشگاه اينترنتي براي اثار نيما جان كيوان جان و ساير عزيزاني كه شايد نشناسيم فراهم شود براي همكيشان و علاقمندان خارج از تهران و ايران بسيار مفيد خواهد بود.اميد جان تندرست باشي كار را تمام كن.
69. نویسنده مهرگان, در ۱۳۹۱/۰۱/۰۷ - ۱۴:۴۱:۱۱
نیما جان مطمئن باش موفق میشوی. 
 
با ارزوی موفقیت
70. نویسنده فرهاد, در ۱۳۹۱/۰۱/۱۹ - ۲۱:۱۴:۳۹
درود بر شما و همت بلندات امیدوارم خدا به مادرت صبر و به شما سلامتی بدهد و بتوانی نمایشگاه کارهایت را بزنی

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات