• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


هر پنجشنبه سروده ای از شاعری زرتشتی(138)
چاپ ارسال به دوست
اردشیر ماندگاریان   
۱۰ آذر ۱۳۹۰
Image
سگ کوچکی خانه دختری
بخوابیده بر پرنیان بستری

بگفتم تو که نازنین دختری
چرا سگ به دامان خود پروری

برو یک جوانی به خود پیشه کن
یکی زندگی نیک اندیشه کن

بگفتا تو دانی دل من کجاست
پر از غم از آن دلبر بی وفاست

تو در یک نظر این سگم را نبین
بیا درونم، دلم را ببین

به شیرین زبانی دلم را ربود
در آن دم برفتیم و عقدم نمود

بسی رنج بردم کنم یاریش
که بهبود گردد ز بیماری اش

پس از آنکه خود ترک عادت نمود
به روز دگر کیف پولم ربود

ندانم کجا باشد آن بی وفا
که در زندگی کرد بر من جفا

وفای سگ از آن جوان بهتر است
که تنها کنم زندگی خوشتر است


بازدید: 222

  اولین یادداشت

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات