• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


هر پنجشنبه سروده ای از شاعری زرتشتی(136)
چاپ ارسال به دوست
اردشیر ماندگاریان   
۱۹ آبان ۱۳۹۰
Image
شنیدم که دزدی ز شهری غریب
همی پل مردم ربودش به جیب

روان شد به دکان یک زرگری
که تا در رباید زر و زیوری

یکی زرگر دزد و ظاهر شریف
به شیرین زبانی بدادش فریب

دو چشمان آن دزد بر هم بدوخت
یکی طوق زرینه بر وی فروخت

چو آمد به خانه در آن گشود
یکی سنگ خارا در آن جعبه بود

دل دزد از حسرت آن بسوخت
چگونه چنین جنس بر من فروخت

بگفتا که من دزد باشم شبان
در این شهر دزدند در هر زمان

از آن تاجر و کاسب و از وزیر
همه دزد باشند یا رشوه گیر

روم شهر خود تا شوم کارگر
نخواهم دگر اینچنین سیم و زر

هرآنکس خورد نان پاک و حلال
به روزی رسد بر شکوه و جلال


بازدید: 285

  یادداشت ها (2)
1. نویسنده سیروس محبت راحت , در ۱۳۹۰/۰۸/۱۹ - ۱۶:۲۲:۰۱
متشکرم دایی اردشیر. 
خوب بود. پسندیدم ادامه بدید. 
I Love You Mr. Ardeshir Mondegary
2. نویسنده یییی, در ۱۳۹۰/۰۸/۲۱ - ۰۸:۰۲:۵۴
به افراد دور و بر خود فکر کنید ... 
 
کسانی که بیش از همه دوستشان دارید، 
فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید، 
در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید. 
 
قدر لحظات خود را بدانید. 
 
حتی یک ثانیه را با فرض بر این که آنها خودشان از دل شما خبر دارند از دست ندهید؛ 
زیرا اگر دیگر آنها نباشند، 
برای اظهار ندامت خیلی دیر خواهد بود ! 
 
"دیروز" 
گذشته است؛ 
 
و 
 
"آینده" 
ممکن است هرگز وجود نداشته باشد. 
 
لحظه "حال" را دریاب 
چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری. 
 
اندکی فکر کن ...

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات