| خاطرات کلاس دینی |
|
|
| آناهیتا کشاورزیان | ||||||||
| ۰۳ آبان ۱۳۹۰ | ||||||||
|
چندین سال پیش که دانش آموز بودیم، مهر ماه برایمان بعنوان یک دانش آموز معنای دیگری داشت. دغدغه پدر و مادرمان ثبت نام ما در مدرسه ای با محیط خوب بود و دغدغه ما انتخاب رنگ کیف و کفشمان بود. زمانیکه برای تهیه کتابهای درسی به کتابفروشی مراجعه می کردیم به آقای فروشنده می گفتیم کتاب دینی را به ما ندهد اما او دسته کتابهایش را تغییر نمی داد و کل کتابها را تحویلمان می داد. خوب یادم است همیشه کتابهای دینی من به معلم دینی مدرسه پیشکش می شد چرا که ما، خود کلاس و کتاب دینی داریم و باید در آن کلاسها شرکت کنیم. ![]() ![]() ![]() ![]() اولین پنجشنبه ای که از آغاز مهرماه می گذشت ساعت 3 پسین باید به کلاس دینی می رفتیم. آن زمان مانند امروز کلاس های دینی در محل آدریان برگزار نمی شد. بلکه خوابگاه دانشجویان دختر امروزی محل تشکیل کلاسهای دینی بود. در اولین روز تشکیل کلاسها، غوغایی برپا بود. با یک معرفی ساده و کوتاه آموزگاران دینی با دانش آموزانشان آشنا، و راهی کلاسهایشان می شدند. وقتیکه سر کلاس می رفتیم تقریبا همه کلاسورهای یکسان داشتیم چرا که این کلاسورها در جشنواره های پیر نارکی به ما پیشکش شده بود. ساعت کلاس دینی زمان خوبی برایمان نبود زیرا تا ظهر در مدرسه بودیم و بعد باید به کلاس دینی می رفتیم به همین جهت سعی می کردیم با کمی شیطنت نارضایتی مان را بروز دهیم. تاریکی و سردی کلاسها هنوز در خاطرم هست. آموزگار دینی کلاس پنجم دبستانمان زنده یاد مهوش خانم اشیدری، زن بسیار متعصب و جدی در زمینه درس دینی بود و تمام دانش آموزان می دانستند کلاس پنجم با سایر کلاسها فرق می کند چرا که در آن سال سدره پوش می شدیم و ما نیز مانند مهوش خانم باید آن سال را جدی می گرفتیم. و به جرات می گویم با اتمام کلاس دینی پایه پنجم با آموزش مهوش خانم خدابیامرز کاملا برای سدره پوش شدن از همه نظر آماده بودیم. هنوز روزهایی که با آن جشن ساده و باشکوه در سالن آدریان سدره پوش شدم را به روشنی به یاد دارم. چهره خندان مهوش خانم با آن صلابت که به ما اعتماد بنفس می داد، چهره آرام و متین موبد که با آوای خوش، قلبهایمان را به آرامش می برد، هنوز آن صدویک تومان به نام صدویک نام خدا و دو جلد کتابی که به ما پیشکش شد را، بعنوان یادگاری حفظ می کنم. هنوز آن پته پیشکش مادربزرگ خدابیامرز، که بر روی میز خودنمایی می کند مرا به یاد جشن سدره پوشی ام می اندازد. به یاد دارم که سال اول راهنمایی کلاسمان چندین جلسه در محیط باز تشکیل شد و پس از آن مدرسه ایرانشهر که هنوز در آن زمان دایر بود پسین های پنجشنبه محل تشکیل کلاسهای دینی شد. ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() مدرسه ایرانشهر حیاط بسیار بزرگی داشت که زیاد به درد ما نمی خورد زیرا ساعت کلاسها آنقدر نبود که زنگ تفریح داشته باشیم. ولی انگار پدر و مادرها بیشتر مشتاق بودند تا با ورود به حیاط مدرسه ایرانشهر خاطراتشان را مرور کنند. مدرسه ایرانشهر یک سالن بزرگ داشت که در دو طرف آن کلاسهای بزرگی سکنی گزیده بودند. کلاسهایی با سقف گنبدی شکل و پنجره های بزرگ. با خودمان می گفتیم خوش به حال آنان که در این مدارس خوش آب و هوا درس خواندند. تازه با تشکیل کلاسهای ما در این مدرسه پدر و مادرمان هم یاد خاطرات گذشته شان می افتادند و کلی از میرزا برزو خدابیامرز مدیر مدرسه و سایر معلمانشان برایمان می گفتند. خلاصه اینکه آن سال گذشت و سال بعد کلاسهای دینی به شکل امروزی در آدریان کرمان به نامگانه شادروان هرمزدیار اشیدری ساخته شد. خوشحال و سرخوش به محل کلاسهای دینی جدید پا نهادیم با همان آغاز ساده. کلاس سوم راهنمایی شادروان خانم نورافروز آموزگار دینی مان بود. سر کلاس، وی را مادر می نامیدیم و این خواسته خود خانم نورافروز بود. محبت خانم نورافروز واقعا محبت یک مادر به فرزندانش بود. خوب به یاد دارم آن سال امتحانات سوم راهنمایی بصورت نهایی برگزار می شد و خانم نورافروز به ما یاد می داد که ساده با آنها برخورد کنیم و از اینگونه امتحانات نهراسیم. و همان امیدهای مادر چقدر در موفقیتمان در امتحانات موثر بود. خلاصه دوران خوش دانش آموز کلاس دینی بودن هم با تمام خاطرات خوشش به اتمام رسید. بدون اغراق می گویم تمام خاطرات خوش؛ چون واقعا این دوران خاطرات ناخوش با خود نداشت. آموزگاران دینی با صبر و حوصله ای وصف ناشدنی پذیرای دانش آموزان بودند تا راه دین بهی را به آنها آموزش دهند. خاطرات بسیار است و مجال گفتن کوتاه، به یاد آموزگارانی که زمانی بودند ولی امروز در بینمان نیستند طلب آمرزش کنیم و برای آموزگارانی که در حال حاضر خدمت به بهدینان را برگزیدند سلامتی و پایداری آرزو کنیم و برای بهدینان دانش آموز قدم نهادن در راه اندیشه و گفتار و کردار نیک را خواستار شویم. ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() بازدید: 470
|
||||||||