اگر فکر می کنید همه آنها مثل هم می اندیشند اشتباه است، اگر فکر می کنید همه آن ها طرفدار یک گروه و حزب هستند بازهم در اشتباهید، اگر فکر می کنید شکل و شمایلشان همه همان طوری است که در تلویزیون نشان می دهند بازهم این طور نیست، آنها هم مثل همه ما اعتقاداتشان با یکدیگر فرق دارد، شباهتی که می شود در بین همه آن ها دید این است که آن ها جانبازان جنگ 8 سال دفاع از وطنشان هستند، کسانی که اهل شعار نبودند دل شیر داشتند و با هم و یک دل کنار هم ایستادند با همان اعتقادات و تفکرات متفاوتی که امروز هم با یکدیگر دارند اما آن روز به نام ایران و وطنشان ایستادند، اینجا یکی از آسایشگاه های جانبازان هشت سال دفاع مقدس، ویژه جانبازان قطع نخایی است.
من همه را دوست دارم احمد اصغری یک از همه آن هاست روبه پشت خوابیده خیلی وقت است که این طوری است گفت در عملیات مسلم بن عقیل در سال 63 قطع نخاع شده است اما پاره شدن روده او یکی از عواملی بوده که باید فعلا به این شکل روی تخت دراز بکشد، دکترش می گفت 6 بار به کما رفته و برگشته، ولی زنده مانده، الان 27 سال است که زندگی اش همین شکلی است، ولی هنوز شوخ طبع است و حرف هایی می زند که البته شوخی و جدی اش را زیاد از هم نمی شود تشخیص داد، گفت نمی دانم این پول هایی که می گویند به ما می دهند چه طور می شود، گاهی ماهم به سرمان می زند برویم با دکتر چند هزار میلیارد از فلان بانکی با هم تقسیم کنیم" ولی دلش پاک است می گوید: "من همه مردم را دوست دارم، حتی آن هایی که همه می گویند بد هستند را هم دوست دارم چون آن ها هم گول می خورند"
به جای شعار، جلوی توپ و تانک دشمن بودیم "جمالی" یکی دیگر از جانبازان قطع نخاعی است وقتی از او خواستم تا یکی از خاطرات جنگش را بگوید گفت من خاطره نمی گویم! چون در حق شهدا ظلم می شود، وقتی خاطره می گویی همه چیز شعاری می شود ما آن موقع در جنگ رو بازی می کردیم و به جای شعار جلوی توپ و تانک دشمن بودیم" می گفت خیلی از ما با آن که وضعیتمان به این شکل است اما بیکار ننشستیم خیلی ها درس خواندند خیلی ها کار کردند" وقتی گفتم از وضعیتت راضی هستی گفت: "ما همه چیزمان را گذاشتیم تا آخر ایستاده ایم و عقب هم برنمی گردیم اما اگر بپرسید از وضعیت جامعه راضی هستم می گویم" نه !" وقتی همه سر هم کلاه می گذارند همه سر قدرت با هم دعوا دارند همه از هم می دزدند چرا راضی باشم، این مملکت پول کم ندارد اگر کم داشت که 3 هزار میلیارد در آن اختلاس نمی شد، همه می گوییم ایرانی هستیم ولی همه هم زیراب هم را می زنیم. من کارگری می کردم با همین وضعم، ولی نگاه ها در سرکار به من طوری بود که انگار جای کسی را گرفتم من که توقع نداشتم با این وضعم سرپرست کارگران بشوم می خواستم مشغول کارگری خودم باشم اما از آن جا به خاطر همین نگاه ها آمدم بیرون" از آسایشگاه پرسیدم، گفت "مشکل دارو داریم، خیلی وقت است که به اردو هم نمی رویم ولی با تمامی این ها کنار آمدیم و میاییم."
از سربازی معاف بودم ولی به جنگ رفتم محمد خرمی از مجروحین قطع نخاعی است که با آن که از خدمت سربازی معاف بوده اما داوطلبانه به جنگ رفته، گفت از فرودین 66 که مجروح شده تا به امروز وضعیتش به همین شکل است، روی تخت دراز کشیده، وقتی پرسیدم چرا با آنکه مجبور نبوده رفته جنگ، گفت: "بر حسب وظیفه باید این کاررا می کردم" وظیفه ای که از اول جنگ تا روز مجروحیتش ادامه داده بود.
برای آب و خاک میهنم هر کاری می کنم از عباس مهابادی که در بین این جانبازان جوان تر به نظر می رسد، پرسیدم از چند سالگی به جنگ رفته گفت قبل از این که دیپلم بگیرم رفتم جنگ"، با آن که الان روی ویلچر نشسته است اما درس خواندنش را تا گرفتن لیسانس ادامه داده، وقتی از مشکلات ایران امروز به او می گویم گفت "عقایدها هم فردی هستند و هم اجتماعی، مشکلات زیاد وجود دارد اما نگاه من همان نگاهی است که قبلا به این آب و خاکم داشتم، اگر امروز هم نام ایران وسط بیاید هر کاری که از من بربیاید برایش انجام می دهم.
"
یک سوم جانبازان این آسایشگاه شهید شدند مجید صداقتی از شهادت یک سوم از جانبازان این آسایشگاه به مرور زمان به دلیل کار نکردن برخی از اعضای بدنشان سخن می گفت و مقاومتی که آن ها همیشه داشتند و پشیمان نبودند.
حرف هایی که نمی شد نوشت اما عبدالمنافی یکی از همان جانبازانی است که دل پر دارد بعضی از آن ها را بی پروا می گفت و بعضی ها را در دلش می گفت، رکوردرم را خاموش کردم، از بین آن حرف ها فقط این را بگویم که می گفت "خیلی ها امروز از جنگ دیروز، دارند سود می برند "
اما شاید از جمله نکاتی که در این آسایشگاه برایم قابل هضم نبود تفاوت بین اتاق های آسایشگاه و امکانات آن با یکدیگر بود گاهی اتاقی بهتر با تلویزیون و یا یک اتاق کوچک در زیر زمین بدون رعایت موارد بهداشتی :
مشکلات مان را رسانه ای نمی کنیم دکتر سید جلال حسینی رییس این آسایشگاه می گوید در این جا 35 نفر به صورت ثابت و عده بیشتری فقط هر از چندگاهی به آسایشگاه می ایند، امکانات درمانی به آن شکل نیست و بیشتر برای استحمام و استراحت است، اتاق ها هم به همین شکل است و به هر حال سعی می شود تا جایی که از توانمان برمی اید برای جانیازان کاری انجام دهیم. از مشکلات که می پرسم گفت "شما در کجا دیدید که مشکلی نباشد همه جا مشکل دارند در هر اداره و بانک و... اینجا هم مشکلات زیاد است هم برای من و هم برای جانبازان و هم پرسنلی که اینجا کار می کنند ولی این مشکلات یک چیزهای درون گروهی است که نمی خواهیم آن را رسانه ای کنیم یا بگوییم تا همه بدانند"
نگاه هایی که عوض شد دیدار از جانبازان در اخرین روز از هفته دفاع مقدس بیش از هر چیز ذهنیتم را درباره خیلی چیزها تغییر داد، مثلا فهمیدم که ساخت فیلم اخراجی ها3، حرف دل تمام جانبازان نبود، یا اینکه بعضی از جانبازان حرف هایی برای گفتن دارند که ما در خواب هم تصور نمی کنیم چنین حر ف هایی از زبان آن ها شنیده شود.
آرزوهایی در دل اکثر آن ها با آنچه که با آن بیش از دو دهه زندگی کردنشان را تغییر داده کنار آمدند، بعضی ها آرزویشان شهادت است، بعضی ها، برایشان خودشان مهم نیست اما حرص می خورند که چرا شرایط امروز این طوری است، بعضی ها هم از اتفاقاتی که ممکن است رخ بدهد نگرانند. اما این را فهمیدم که انگیزه دفاع از ایران را همه اشان، هنوز هم در دل دارند.




