2. نویسنده مدرسه مهر و خاطر, در ۱۳۹۰/۰۷/۰۹ - ۰۳:۳۸:۲۵ خدای من ، بچگیهام عین یه فیلم اومد جلو چشمم ، یاد فوتبال بازی کردن با کاج توی حیاط پشتی بخیر، یاد روی میز پریدن و کل بازی کردن و خوردن از بالای میز روی زمین به خیر، یاداون گلهایی که به خاطر خوب بودن توی کلاس رنگ می شد به خیر، یاد کلاس دوم با خانم فیروزه، سوم با خانم خورشید چهارم با خانم شیرین پنجم با خانم پروین به خیر ،یاد ناظم مدرسه ایران خانم بخیر که همیشه ازمن دفاع می کرد و یه بار کم اورد و سیلی رو از مدیر خوردم . یاد اوستا خوندن واسه آقای خبیری فراش مدرسه که با علاقه می گفت برام اوستا بخون بخیر. یاد اون کادوهایی که مامان می خرید و مدرسه بهمون می داد و ما فکر می کردیم مدرسه بهمون داده بخیر .یاد اون کادوی جامدادی هندونه ایم که مامان خریده بود و من مدیر مدرسه رو به خاطر سلیقش تحسین می کردم و اینقدر دوستش داشتم بخیر .چه زود 19 سال گذشت. |