| گزارش و تصاویری از صعود کوهنوردان زرتشتی به قله کاسونک |
|
|
| گروه کوهنوردان زرتشتی تهران | ||||||||
| ۰۶ مهر ۱۳۹۰ | ||||||||
|
صعود به چکاد(:قله) کاسونک - صعودی چهار فصل همراه با باران نمره! پس از 1 سال و 6 ماه از هموندی در گروه کوهنوردان زرتشتی تهران سرانجام سرپرستی یک برنامه، آنهم نخستین برنامه شش ماه دوم سال 90 را گرفتم. خدا رو شکر از روزهای نخست هموندی در این گروه که میانگین سنی آن بالای 40 سال بود به کمتر از 28 سال رسیده است و وقتی یکی از کوچکترین هموندان گروه هستی مطمئنی دیگران هوایت را بیشتر دارند و این خیالم را برای سرپرستی راحتتر می کرد، و اینچنین با وجود سرپستی آگاه و مجرب با کوله باری از تجربه دیگر هیچکس غمی در دل نداشت! تا ساعاتی پیش از آغاز برنامه می خواستم بدلیل کمی تعداد نفرات آن را کنسل کنم ولی ورق برگشت، 7 نفر دیگر قرار شد ساعت 5 بامداد در میعادگاه همیشگی، رستم باغ تهرانپارس باشند. چکاد کاسونک در البرزمرکزی، بخش فشم، روستای گرمابدر و منطقه حفاظت شده ورجین قرار دارد و با ماشین حدود 1 ساعت و 30 دقیقه تا آن راه است. با کوله های سبک یک روزه 6:30 بامداد راه جاده خاکی را پیش گرفتیم و در ابتدای مسیر صعود 7:20 دقیقه با سفره ای رنگین صبحانه را خوردیم و راه افتادیم. هوا عالی بود، در راه با گفتن چه هوایی(!) می خواستم بر پیشبینی هواشناسی مبنی بر باران در این روز غلبه کنم، هوای دلچسب با خورشید زیبا هم گواه آن را داشت. ولی ابرهای سیاه وقتی آمدند، خبر باران را همراه خود داشتند و سرانجام باران تا خیس کامل نکرد، بی خیال هم نشد، ولی بعد از باران تگرگ های ریز کارخودشان را به نحو بهتری انجام دادند و باد دل انگیز و کمی(!) خنک ما را سر حال آوردند، در این میان سیاوش یک فسیل پیدا کرد و از کسب 2 نمره از واحد فسیل شناسی خوشحال بود و هرچه جلو می رفتیم نمره او هم بیشتر می شد؛ زیرا مسیر پر بود، از فسیل جانوران دریایی که روزگاری در این کوه ها شنا می کردند. نزدیک قله آسمان آبی و آفتابی شد و سرانجام ساعت 10:15 بامداد به قله رسیدیم و خوشحال از این که حداقل می شود آنجا 20 دقیقه خوابید ولی دریغ و صد افسوس که اصلا جای خواب مناسبی هم نداشت(!)... بعد از کمی استراحت، خوردن میان وعده ای سبک و گرفتن عکس یادگاری مسیر بازگشت را پیش گرفتیم و ابرهای سیاه دوباره از راه رسیدند و باز باران شروع شد، مه غلیظ و گل شدن زمین هم افزون گشت و روزی چهار فصل شکل گرفت، ولی سرانجام این همه سختی رنگین کمانی بسیار زیبا بود؛ رنگین کمانی که بعد از سالها آنهم از نزدیک می دیدم واقعا به همه سختی های مسیر می ارزید و فوق العاده بود و شاید پاداش ما برای ایستادگیمان زیر باران. در راه برگشت هرکس در حال هوای خودش بود ولی سیاوش از همه بیشتر خوشحال بود و چند بار نمره های کسب شده را جمع می زد( فسیلهای بدست آمده). حدود 13:30 بعدازظهر پای ماشین ها رسیدیم و 3 ساعت از برنامه تعیین شده جلوتر بودیم و این نخستین باری بود که اینقدر زود از کوه به خانه بازمی گشتیم!!! ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() بازدید: 420
|
||||||||