|
هر پنجشنبه سروده ای از شاعری زرتشتی(130) |
|
|
|
اردشیر ماندگاریان
|
|
۰۳ شهريور ۱۳۹۰ |
یکی جغد بردند در قصر شاه به پیش امیران زرین کلاه
قفس از برایش از طلا ساختند درونش زر و زیور آراستند
چو یک هفته بگذشت بیمار گشت دل نازکش پر ز آزار گشت
به ناگاه درب قفس باز شد وجودش ز بند غم آزاد شد
به تندی آمد به ویرانه اش بخوابید بر آن کهن لانه اش
بدل گفت راحت شدم از کمند چون در آن قفس بود پایم به بند
نه دربار خواهم نه آن تاج و تخت که هر دم نشینم به شاخ درخت
هر آنکس به هر جای عادت بود برایش خوشی و سعادت بود بازدید: 568
1. نویسنده مشتاق, در ۱۳۹۰/۰۶/۰۴ - ۱۶:۳۵:۰۶ زيبا سروده بوديد.ميشه بگيد چه مدت است كه شعر می سراييد |
2. نویسنده شاعر, در ۱۳۹۰/۰۶/۰۵ - ۰۷:۲۸:۴۱ هر کس عاشق میشه خواننده میشه وقتی معشوقه اش ترکش میکنه شعر میگه ولی خداییش این شعر با دیگران فرق میکرد |
3. نویسنده فرزاد, در ۱۳۹۰/۰۶/۰۵ - ۱۳:۰۲:۴۸ آقای ماندگاریان من تا توانسته ام همه شعرهایتان را تا کنون خوانده ام واقعا به دل مینشیند همیشه پایدار باشین |
4. نویسنده بوفي, در ۱۳۹۰/۰۶/۰۵ - ۱۷:۱۷:۵۳ يعني اونايي که قبلا شعر ميگفتن و الان نميگن عاشق نيستن!! چرا هستن سرشون شلوغه ايشالا ميگن |
5. نویسنده سیروس محبت راحت , در ۱۳۹۰/۰۶/۲۸ - ۱۳:۳۶:۱۸ من افتخار میکنم. موفق باشید. I AM PROUD OF YOU UNCLE ARDESHIR MONDEGARI |
6. نویسنده اكرم, در ۱۳۹۰/۰۶/۳۱ - ۱۲:۰۴:۳۵ سلام زيبا سروديد شاعر عزيز |
|
- لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
| |