| اردو، سفری به بهترین روزهای زندگی |
|
|
| تهمینه اختری | |||||||||||||||
| ۲۸ امرداد ۱۳۹۰ | |||||||||||||||
|
یکشنبه 23 امرداد ماه، صبح زود، خبرهایی در مارکار است، اما خبرهای جالب تر از آن ماهها قبل از صبح 23 امرداد ماه رخ داده است، 23 امرداد ماه تلاش چند ماهه یک تیم جوان که بی هیچ چشم داشتی برای بهتر شدن نسلهای جدید جامعه می کوشند به وقوع می پیوندد، پس از، بیست و سوم می گویم،
از صداهای جیغ و داد مسافران 8روزه ی یک سفر فراموش نشدنی، در ابتدا تمام مارکار از ورودشان باخبر می شوند اما چندی بعد انتظامات دختران و پسران این سفر با اخمهایی مهربان و صورتهایی جدی به آنان خوشامدگویی نسبتا سردی می گویند، دیگر صدایی نمی شنوی، نه جیغی، نه شوری نه هیجانی، فقط74 تا علامت سوال می بینی، 74تا علامت سئوال که از خود می پرسند اینجا دیگر کجاست؟ آیا راننده ما را به آدرس درست آورده است؟ اینجا که مارکار است اما نه اجازه داری بخندی، نه داد بزنی، نه حرف بزنی و نه پچ پچ کنی، این چه اردویی ست پس؟ می فهمم چه می گویی، می خواهی فرار کنی، به دبیر اردو بگویی من پشیمانم، بچگی کردم، دیگر پامو از گلیمم درازتر نمی کنم و تو خونمون می نشینم و نمی گویم بابا من بزرگ شدم، می خوام بیام قاطی بزرگا اردو، اما دیگه خیلی دیره، خیلی......... سفرت شروع شده و باید ازش درس بگیری، نه اینکه زندگی را فقط خنده ببینی و شیطنت، باید کمی جدی باشی، باید بدونی وقتی طرفت جدی هست تو باید چی کار کنی، باید رسم زندگی تو این دنیا رو تو همین 8روز یاد بگیری و گرنه به این خوبی واسه زندگیت نمیتونی تکلیف بنویسی، درست فهمیدی، دارم از اردو کانون دانشجویان میگم، همون اردویی که مادران و پدرانتم اونو تجربه کردند و ازت خواستند بیایی تا عین اونها زندگی موفقی داشته باشی، نمیگم این اردو تمام زندگیتو تضمین می کنه اما اولین و بهترین نقطه ی شروع تو به سمت پیشرفته، می دونی چرا؟ الان بهت میگم. باید در عرض چند دقیقه با صدای موزیک از خواب بیدار شی و جای خوابتو مرتب کنی، در عرضه چند دقیقه آماده بشی و درست حسابی ورزش کنی، سریع بروی وظیفه ی اون روز گروهت رو پیگیری کنی، تصمیم بگیری چه توانایی داری و در چه کلاسی تو این مدت عضو بشی، بتونی تو گروهت حرف بزنی، بتونی دوست پیدا کنی، بتونی تواناییها و استعدادهاتو رو کنی، بتونی جدی باشی، بتونی نظم داشته باشی، احترام بذاری، به اصوله اولیه دینت پایبند باشی، کمک آشپز خوبی باشی، حتی کارهای نظافت رو هم یاد بگیری و یک شب از این 8 روز، به دل گروهای دیگه شادی بیاری ولی یادمون نره که در کنار این چیزها به دید و بازدید خارج از محل اردو هم میری، حالا با این حرفا پشیمونی که اومدی اردو؟ دارم بوی زندگی رو حس می کنم، بوی اتحاد، نظم، رفاقت،و و و... اردو تشکیل شده از 6 تاگروه که هرروز یکی از این گروهها با کمک سرپرستاشون وظایفی که بهشون محول شده رو انجام میدن و امسال هم سی و سومین دوره از اردوهای سراسری کانون دانشجویان زرتشتی در حال برگزاری است و پنجمین روزش را پشت سر گذاشت، اردوی امسال تفاوت هایی داشت، اینکه به طور آزمایشی وسایل شرکت کنندگان بازرسی نشد، اینکه 2نفر بیشتر از پارسال به جمع شرکت کنندگان پیوسته بودند و اردو74نفره بود، اینکه در راهروی مارکار تابلویی را می دیدم به نام مرامنامه که سه اصل داشت، قول، 5صفتی که یک جوان زرتشتی دارد و سوگند نامه ای برای پرچم که نشان از همبستگی و پایبندی این جوانان به فرهنگ و دینشان بود،اردوی امسال با هدف تمرکز بر روی موضوعات اجتماعی، فرهنگی و دینی روزهایش را سپری کرده است. شباهتهایی هم داشت، سدره پوشی گروهی، دیدن برنامه هر گروه در آن روز بر روی دیوار راهرو، در راهروی مارکار که قدم می زدی استعدادهای شرکت کنندگان و کارهای دستی شان مثل هواپیماههای دستی به نام گلایدر، به ما می فهماند این اردو چقدر مفید بوده است، وقتی همکاری بچه ها را می بینی حسرت یک روز چنین همکاری را، آن هم این قدر صادقانه در اطرافیانت می خوردی. تمام اینها را گفتم که بگویم اردو فقط نامش اردوست اما سفری ست به سوی انتخاب بهترین راهها، پیشرفتها، برای من قدم زدن در همان راهرو خاطراتی را زنده کرد که برای تکرارشان حاضرم دوباره متولد شوم و جاللب تر از این آن است که وقتی از کنار اردوییان حرکت می کنی، رضایتمندی را در چشمانشان می بینی، او همان کسی ست که روز اول می خواست از دیوار مارکار بالا برود تا فرار کند، اما حالا اگر به او التماسم کنی برو می گوید نمی توانم و این یعنی دلیلی محکم بر 33 ساله شدن اردویی که جز مادر اردو خانم خادم که جوانش، فرهاد را با یاد اردو و سدره پوشی زنده می بیند، همه اعضای آن جوانانی بیش نیستند، جوانانی که عشق می آفرینند، زندگی معنا می کنند و لبخند می کارند. خدا قوت بازدید: 1306
|
|||||||||||||||