| هر پنجشنبه سروده ای از شاعری زرتشتی(126) |
|
|
| اردشیر ماندگاری | |||||||||
| ۲۷ خرداد ۱۳۹۰ | |||||||||
|
یکی دختری شوخ و بالا بلند
رخش همچو گل بود و ابرو کمند نشسته به بستان گلی داشت سر که بوی خود و گل مرا کرد مست نشستم کنارش بروی چمن دمی باز گفتم به او هر سخن بگفتا که من هم به تو بسته دل نباشم چنان دختر سنگدل بیا تا به هم شادمانی کنیم بعمری خوشی زندگانی کنیم برفتیم و بستیم عقدی چنان که دیگر جدایی نباشد میان اگر جای خویشان همه خالی است چنان جشن و شادی چنین عالیست اگر خانه ام خلوت و خالی است رخ یار دیدن به از قالی است. بازدید: 724
|
|||||||||