• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


ماه خورداد و زیارت پیرسبز
چاپ ارسال به دوست
آناهیتا کشاورزیان   
۲۵ خرداد ۱۳۹۰
Image
خاطرات افراد میانسال و مسن که در زمانی دور به زیارت پیرسبز می رفتند بسیار شنیدنی است. به گفته آنها خیله های پیرسبز از روز آغازین زیارت یعنی اشتادایزد و خورداد ماه پر از حضور زیارت کنندگان همکیش بوده تا روز واپسین که همان انارام ایزد و خورداد ماه است. رفتن به زیارت پیرسبز در این مدت زمان پنج روزه همراه با تشریفات خاص خودش بوده است.

با صحبت های یکی از همکیشان میانسال که از خاطرات اولین سفرش به زیارت پیرسبز می گفت به زمانهای گذشته رفتم، بهمراه داشتن قالی یا زیلو، رختخواب های بسته شده در چادر شب، گوشت و مرغ و سیب زمینی و ... برای پخت و پز، چندین دست لباس و کفش و ...، جعبه های شیرینی رنگارنگ و ... که تدارک پنج روزه برای زیارت بوده به نظرم جالب آمد. جای دادن این وسایل حتی در تصورم هم بسیار دشوار بود ولی اینها عین واقعیت سفرهای زیارتی در زمانهای گذشته بوده است. بدتر از همه اینکه تورهای زیارتی به شیوه امروزی اصلا رایج نبوده در نتیجه همکیشانی که قصد زیارت می کردند بار سفر را که شامل وسایل بالا، البته شاید کمی بیشتر یا کمتر می شده می بستند و راهی ترمینال می شدند و بلیط سفر به شهر یزد را تهیه می کردند. پس از گذشتن از جاده های بی آب و علف توسط اتوبوسهای قدیمی، بادهای گرم شهر یزد آنها را به پذیرشگاه «خانه پری» می خواند تا پس از استراحتی کوتاه، مینی بوسهایی که مسافت یزد تا پیرسبز را طی می کردند آنها را به مقصد برسانند و از آنجا تازه شور و شوق رسیدن به کعبه آمال آغاز می شده است. سوار بر مینی بوس، جاده خاکی پیر را در پیش می گرفتند و بماند پس از عرق ریختن های فراوان به واسطه گرمای هوا، نشستن گرد و خاک راه خاکی پیرسبز چه گل و لایی بر چهره می نشاند. پس از طی راه، چراغهایی که از دور سوسو می زنند چشمهای نشسته بر غبار را نوری تازه می بخشد. و انگار از اینجاست که سفر زیارتی آغاز می شود!!!

کوله بارهای سفر که البته خدا می داند در طی این سفر چه وسایلی و در کجاها جا مانده است از مینی بوس به خرهای باربر منتقل می شوند. حال تصور اینکه باربری وجود نداشته باشد سنگینی و خستگی سفر را صدچندان می کند. به هر جان کندنی زیارت کنندگان و باربرها به پای پله ها می رسند و تازه اینجاست که آه از نهادها بلند می شود چرا که بارها می ماندند و پله ها و ...

خلاصه به خیله ها می رسیم و جای غم انگیز داستان اینجاست که همکیشان هر شهری باید در خیله های خودشان اسکان بگیرند. اینجا خیله یزدی هاست خیله کرمانی ها آنطرف است، اینجا خیله کرمانی هاست خیله تهرانی ها بالاتر است و ...  و اگر راه را اشتباه آمده باشی، خستگی و بارهای سنگین و گرمای هوا و نداشتن جا، اشک به دیدگان جاری می سازد. ناگفته نماند شلوغی زیاد هم مشکلی بر مشکل ها بود.

به هر روی اسکان می گرفتند و نوبت به اصل کار یعنی همان رفتن به زیارت می رسید، پس از شستن سر و تن در گرمابه عمومی که در آن زمان هنوز به راه بود، پوشش مناسب و تمیز و پوشیدن سر و پا از آداب مهم رفتن به زیارت بود و برداشتن شمع و عود و کندر و پذیرایی با شیرینی و به جای آوردن نیایش و دعا تن و پاهای خسته را جانی تازه می بخشید. زیارت قبول بر زبان همه جاری بود و آوای خوش اوستا توسط موبدان تقدس مکان را به رخ می کشید. دیدن جمعیت بسیار زیاد زیارت کننده ها آرامشی خاص را به قلبها هدیه می داد.

صدای هابیروشاباش و دف و آواز برای به پیر بردن تازه عروس و داماد از هر گوشه و کنار به گوش می رسید و دسته دسته گروهی جوان و همکیش و قوم و خویش پشت سر عروس و داماد از جلوی خیله ها می گذشتند و آوازهای شاد سر می دادند و از هر خیله، عده ای با این گروه همراه می شدند و عده ای دیگر برای زوج جوان آرزوی خوشبختی و تندرستی می کردند.

گاهی هم نگاه های پاک و مشتاق پسران و دختران جوان در هم گره می خورد و آغاز رسیدنی شیرین را رقم می زد.

صدای سازهای سنتی و آواز و پایکوبی تا نیمه های شب شادی را به دل کوه می کشید و طبیعت را به حیرت وا می داشت.

بوی انواع خوراک ها از کباب و کله پاچه و آش و سیروگ و ... سراسر فضا را پر می کرد.

و روزها و شب های این پنج روز زمان زیارت به همین شکل می گذشت و زمان بازگشت و دل کندن فرا می رسید برای آخرین مرتبه به زیارت می رفتند و آخرین آرزوهایشان را بر لب جاری می کردند و پیرسبز را با تمام خاطرات شیرینش تا دیداری دوباره بدرود می گفتند.

دوباره آنهمه اسباب و اساس کذایی جمع و جور می شد با این تفاوت که بسیاری از خوردنی ها خورده شده بود و بعضی وسایل غیر ضروری هم در گوشه و کنار احیانا جا می ماند. پله ها طی می شد و دوباره سور باربرها به راه بود. مینی بوسها منتظر بودند تا با زیارت کنندگان راه رفته را بازگردند. پس از برگشتن به شهر یزد، چند روزی در آنجا سپری می شد و نهایتا به مقصد اولیه رهسپار می شدند.

ولی با وجود کمبود امکانات و سختی سفر هنوز با لبخندی شیرین از آن دوران یاد می کنند، هنوز بدنبال صفا و خوشی آن دوران هستند که گویی به خاطره ها پیوسته است.

بعضی ها بر این باور بودند و هستند که هرقدر راه رفتن به زیارت دشوارتر باشد زیارت مقبول تر خواهد افتاد. به قول اصطلاحی «یک استخوان باید لاغرتر شوند» حال نمی دانم که آیا با آن شرایط دشوار دعاها مقبول می افتاده است یا نه ولی یک چیز کاملا روشن است و آن اینکه حرمت ها جایگاه خودشان را داشتند و هر چیز ارزش خودش را حفظ کرده بود کسی پس از بازگشت وجدانش به خاطر انجام کاری آزرده نمی شد هدف تنها شادی بود و زیارت و زیارت و زیارت.


بازدید: 1056

  یادداشت ها (2)
1. نویسنده همكيش, در ۱۳۹۰/۰۳/۲۶ - ۰۲:۰۸:۵۸
خانم كشاورزيان نميشه گفت توصيفتان خوب بود چون واقعا عالي بود
2. نویسنده فرزاد, در ۱۳۹۰/۰۳/۳۰ - ۱۰:۳۱:۴۱
بسیار خوب بود .اگر تعدادی هم عکس داشت خیلی بهتر بود. با ارزوی تندرستی شادکامی وهمبستگی هرچه بیشتر برای همه بهدینان.

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات