• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


داستان پرویز و ناهار کارگروه
چاپ ارسال به دوست
بی سر و زبون   
۱۹ خرداد ۱۳۹۰
Image
داشتم پیش خودم فکر می کردم که تا کی می خواهم چیزی نگم و ساکت و آروم بنشینم، آخه هر چیزی یک حدی داره، تا جایی میشه نادیده گرفت، اما دیگه چه قدر، اگه یکی باشه، میگی پیش می یاد خوب، دو تا باشه، میگی امروز حواسشون نبود، اما وقتی اشتباه های موجود در خبرها انتها نداره اون موقع چه می توان گفت؟
همین هفته پیش یه خبر در سایت محترم برساد قرار گرفت که تیترش می گفت ویزای 51 نفر دیگر از شرکت کنندگان کنگره کانادا صادر شد، تو خط اول خبر عدد 51 به 52 تبدیل شده بود و در انتهای خبر هم نویسنده 51 یا 52 را با 92 جمع زده بود و به عدد 140 رسیده بود.

می بینید که حرفه ای گری در این رسانه تا کجاها پیش رفته و چنان بعد از سه سال به رشد و شکوفایی رسیده که همه هاج و واج مونده اند، تازه همین یکی نیست، خداراشکر هر دم از این باغ بری می رسد و به هر خبری که نگاه می کنی سوتی قشنگی را در آن پیدا می کنی.

حالا شما فکرشو بکنید با این اوضاع و احوال و در حالی که من مشغول نوشتن یک موضوع جدی بودم، ناگهان پرویز وارد شد و شروع کرد سر و صدا، بعد از اینکه باز یک سخنرانی طولانی در مورد زحماتش و فعالیتهایش در رسانه محترم برساد انجام داد و تاکید کرد که مهمترین چیز برایش کار اجتماعی است و فداکاریهای نکرده اش را به رخ کشید، گفت: آخه آقای بی سر و زبون ایا این درسته که با این سابقه کاری من باید بروم در جایی خبر تهیه کنم که بیرون شهره، هیچ پذیرایی هم نداره، اما فلانی پاشه بره کارگروه، بعد هم آن چنان عکسهای خوش آب و رنگی از صبحانه و ناهار و پذیرایی را منتشر کنه که همه آتیش بگیرند.

یه لبخند بهش می زنم و می گم: پرویز جان پس مشکل تو اینه که چرا شما اونجا نبودی و ناهار نخوردی و با خود ناهار و صرف هزینه های آنچنانی مشکل نداری؟

در جواب من لبخند قشنگ تری می زند و می گوید: بی سر و زبان جان، در حال حاضر من فکر می کنم که با کمی تلاش می توانم برای دفعه های بعدی خودم را به اون سفره رنگین نزدیک کنم.

بله می بینید پرویز خان هم دستش تو کاره از بس با از ما بهترون سروکله زده خودش استاد شده، بهش می گویم: و اگر مطمئن شدی که راهی به اون سفره نیست چی؟

با افسوس سری تکان می دهد و می گوید: می بینی، می بینی چه جوری دارند بودجه ای که متعلق به همه جامعه است و با آن هزار تا کار کوچک و بزرگ می شود انجام داد را دور می ریزند، می دونی با این پول به چند نیازمند میشه کمک کرد؟ اما نگاه کن دارند چه می کنند؟ نشستند دور هم و قصه برای همدیگر تعریف می کنند و بعدش هم آن چنان پذیرایی می شوند که نگو.

از این صورت شدن، خنده ام می گیرد و می پرسم: پس تو فکر می کنی که کارگروه، کلا فایده ای ندارد.

بله که فایده نداره، مشکل جامعه ما معلومه، مشکل مهاجرته، راه حلش هم مشخصه، برای جوونا خونه بسازند، تا مهاجرت نکنند، دیگه این جلسه ها برای چیه، خیر سرشون یک سال صحبت کردند و به این نتیجه رسیدند که گردهمایی جوانان برگزار کنند تا جوونا با هم آشنا بشند، بعدش اومدند نشستند و گفتند ای داد بیداد، برای آشنایی جوونا 6 میلیون پول خرج کردیم، این هم شد کار؟

حالا شما هی بگید این پرویز فقط حرف می زنه، خودتون که متوجه شدید، حواسش به همه چیز هست، هیچی زیر دستش در نمی ره، ازش می پرسم: با این اوضاع پس تو فکر می کنی باید کارگروه را تعطیل کرد.

کمی فکر می کند و می گوید، خوب من نمی توانم چنین حکمی را بدهم، چون مشخص نیست که من کارگروه بعدی هستم یا نه.

می گویم: فکر کن نبودی، پرویز خان در جواب می گوید: آخه انجمنهای میزبان خودشون باید متوجه شوند، ناهار که حتما نباید جوجه کباب و چلوکباب باشد، لوبیا هم ناهار است، مگه نه؟


بازدید: 992

  یادداشت ها (2)
1. نویسنده کیخسرو توکلی website, در ۱۳۹۰/۰۳/۱۹ - ۲۳:۴۳:۱۲
شاد باشید . 
می گویند کسی درجایی گنجی پیدا کرد . او برای آنکه شناسایی نشود، مقداری از آنرا به شکلی گمنام درمحله پخش کرد .  
دوست گرامی ؛ اول: چرا از نام مستعار استفاده کرده ای ؟ دوم : چرا از استدلال های بی ربط با مقصودت بهره برده ای ؟ سوم : چرا سعی کرده ای کاری غیرموجه را با زبان بی زبانی موجه کنی ؟  
دوست عزیز ؛ برپایی این کارگروه ها و البته نشست های آنها بدین شکل اشتباه است . چیزی هایی که قدرت نهادینه شدن در جامعه را نداشته باشند ، زیاد دوام نیاورده و با رفتن افراد ، آنها هم می روند . زیاد نگران نباشید . آن چیزی که جای تقدیر از مدیران سایت های خبری دارد , استفاده از تصویرهایی است که اصلاً مناسب نیستند که آن نیز زیاد دوام نیاورده و با رفتن افراد ،می روند .
2. نویسنده درست یا غلط, در ۱۳۹۰/۰۳/۲۰ - ۰۵:۴۹:۱۶
فقط میگم منم جون وقتی اثری از خدمت این کارگروهای در زندگیم (در تمام قسمتهاش)نمی بینم . منم به آقا پرویز حق می دم حتی سفرش.

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات