|
هر دوشنبه برگی از شاهنامه (39) خان هفتم- جنگ با دیو سپید (همراه با فایل صوتی) |
|
|
| فرزانه گشتاسب | ||||||||
| ۱۶ خرداد ۱۳۹۰ | ||||||||
|
خان هفتم، آخرین منزل از هفت خان رستم است که جنگ با دیو سپید نام دارد. هنگامی که رستم و رخش و اولاد به غار دیو سپید رسیدند، رستم بار دیگر از اولاد که تا کنون به راستی رستم را یاری کرده بود، راهنمایی خواست. اولاد به رستم گفت که باید تا دمیدن آفتاب صبر کند چون وقتی روز میشود دیو سپید به خواب میرود. بدو گفت اولاد چون آفتاب شود گرم دیو اندر آید به خواب بر ایشان تو پیروز گردی به جنگ تو را یک زمان کرد باید درنگ بدانگه تو پیروز گردی مگر اگر باشدت یار ، پیروزگر رستم به توصیه اولاد تا صبح صبر کرد و پس از برآمدن آفتاب به نگاهبانان غار دیو سپید هجوم برد و همه آنها را تار و مار کرد. وقتی به درون غار رفت جز تاریکی و چاهی عمیق چیزی نمیدید. تا این که چشمانش به تاریکی کمکم عادت کرد و توانست دیو سپید را ببیند که تمام غار را فرا گرفته بود. چو دیده بمالید و مژگان بشست وُاز آن چاه تاریک لختی بجُست به تاریکی اندر، یکی کوه دید سراسر شده چاه از او ناپدید به رنگ شبه روی، چون برف موی جهان پر ز پهنای و بالای او سوی رستم آمد چوکوهی سیاه از آهنش ساعد، وُزآهن کلاه در اینجا هیبت و ظاهر دیو سپید، با رویی سیاه با موهای سپید وصف میشود که چون کوهی سیاه به رستم نزدیک میشود. اشاره با تضاد رنگ سپید و سیاه در اینجا اشاره به ظاهر و باطن دیو سپید است. اهریمن بر خلاف باطن سیاه و پلیدش، ظاهری فریبکار و فریبنده دارد و تنها با آگاهی میتوان به درون حقیقت آن راه جست. در جنگ رستم با دیو سپید در نهایت رستم پیروز شد و جگر او را از تن بیرون کشید. بزد دست و برداشتش نره شیر به گردن برآورد و افگند زیر فرو برد خنجر دلش بر درید جگرش از تن تیره بیرون کشید همه غار یکسر تنِ کشته بود جهان همچو دریای خون گشته بود رستم و اولاد به سوی کاوس و سپاهیان ایران رفتند تا جگر دیو سپید را به او برسانند. کاوس با دیدن رستم بر او آفرین بسیار کرد و خون دیو را به چشم کشید و به دیدگانش دوباره نور بینایی بازگشت. کاوس و همه ایرانیان یک هفته به بزم و سرور پرداختند و در روز هشتم همگی بر زین نشستند و دوباره آماده نبرد شدند. کاوس خواست که پیش از نبرد، نامهای به سالار مازندران نوشته شود مگر دل و جان آن شاه جادوپرست بیدار و روشن گردد. بدین رای خشنود شد پور زال بزرگان که بودند با او همال فرستادن نامه نزدیک اوی برافروختن، جان تاریک اوی برای شنیدن فایل صوتی خواه هفتم اینجا را کلیک کنید در این زمینه بخوانید: پیش سخن سرچشمۀ داستانهای شاهنامه داستان پادشاهی کیومرث کینخواهی هوشنگ، پسر سیامک و کشتن دیو سیاه پادشاهی هوشنگ پادشاهی تهمورث و هنر نوشتن هفتصد سال پادشاهی جمشید جمشید و بنیان گذاری نوروز مرداسِ پاکدین، پدر ضحاک مغز ایرانیان، خوراک مارهای ضحاک هزار سال پادشاهی ضحاک داستان زادن و بالیدن فریدون فرخ داستان کاوه آهنگر جنگ فریدون با ضحاک جشن مهرگان، روز پیروزی بر دروغ فریدون سه پسر داشت پادشاهی منوچهر داستان به دنیا آمدن زال داستان زال و رودابه سرنوشت زال و رودابه پذیرفتن منوچهر شاه، خواهش سام را به دنیا آمدن رستم به تندرستی به دنیا آمدن رستم به تندرستی درگذشت منوچهر و جانشینی نوذر پادشاهی افراسیاب در ایرانزمین پادشاهی زَو تهماسپان رخش پادشاهی کیقباد نخستین جنگ رستم با افراسیاب پادشاهی کیقباد صد سال بود کاوس آغاز داستان كاوس داستان كاوس (فايل صوتي) ادامه جنگ مازندران (فايل صوتي) دیدار زال با کاوس (همراه با فایل صوتی) اندر شدن کاوس به شهر مازندران (همراه با فایل صوتی) گفتار اندر آگاهی دادن شاه کاوس زال را (همراه با فایل صوتی) داستان هفت خان رستم - خان اول و دوم (همراه با فایل صوتی) خان سوم و چهارم از هفت خان رستم (همراه با فایل صوتی) خان پنجم از هفتخان رستم (همراه با فایل صوتی) خان ششم از هفتخان رستم (همراه با فایل صوتی) بازدید: 843
|
||||||||