| دل نوشته ای بر سوگ بهشتیان شمال |
|
|
| مهرداد قدردان | ||||||||
| ۰۹ شهريور ۱۳۸۷ | ||||||||
ای روزگار، تا به کی دلِ پریش و رنجِ هدیش1 بهرهء این هازمان، به یاد آر، از روزگار هجوم تازی تاکنون چه کرده ای و بر ما چه رانده ای! از مغول و رنج خانمان سوزش، آن رنج که از او بر جان ِ دین و بهدین رفت نه سکندر بیافرید و نه تازی بیازمایید، آنچه که رفت بر ما به روزگاران، نگنجدش حدیث به ورق و دفتر و کتاب.در این سده هایِ نزدیک هم، همه رنجمان فزودی و به دردمان شُخودی، به جان و روان دوشادوش. یادت هست که در هجوم افغان ها چه کردی، پیر سبز کرمان و درفش سبز ما به یاد آر. گهنبار عباسی و هزاره ورهرام یشت مان یادت هست، به اصفهان، پل گبر آباد و رنج بیشمار، به یزد باغ دولت آباد و رنج زنان باردار، دم تیغ ِ تیز و گردن باریک و ریزِ بهدینان تاوان ِ ناخوشی طبع ِ حاکم قجری از بوی سیر وسدابِ پگاهِ پنجه. هنوزت سر یاری نیست ، هنوزت مهربانی نه، چه کینه بر دل داری که مهر از ما بریده ای و با بی مهری بر ما هر روز حیله ای نو می سازی و رنجمان فزون میداری، در این زمان نیز از یکسو بر جان جوانانمان حرصِ کوچ و دوری میهن نشانده ای و بی مهری به سرزمین مادری ، از دیگر سو قصد جانشان کرده ای ! به هوا ! به زمین! خوشی و شادی بهره ء مانیست ؟ چرا بر جمع شادی خواه و سپاس گوی ما اردوی غم فرستادی ؟ بهشت ایران را بر جوانان ما جهنم غم و ماتم کردی ، جان جوانان عزیزمان ستاندی و غم دوران به جانمان نشاندی مگر ما را چند جوان است که با بی مهری ِ تاریخی گلچینشان کردی و گرد سوگ و غم بر هازمانِ ما فشاندی . اهورای چاره ساز، این غم جانکاه از جانمان بردار، شکیبایی شکیبایی شکیبایی بهره مان ساز، غم کاهشنی شادی افزایشنی غم و سوگ ، خشک و نیست و نفور باد شادی بیش و وه و سبز و بلند و ارجمند باد. بهشت بهره باد. 1-هدیش ایزد نگهبان خانه و خانواده است. بازدید: 5577
|
||||||||