|
بدنبال خبر انتخاب سیمین ضیاتبری بعنوان کارگر نمونه سال 1390 برآن شدیم تا گپی کوتاه را در جوارش داشته باشیم. امروز پسین پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت ماه است ، در محل آتشکده کرمان . تا دقایقی دیگر کلاسهای دینی تعطیل می شود و سیمین همچون مادران دیگر به دنبال پسرش آمده ، چهره خندان او مرا بسوی خود می کشاند پس از تبریک مجدد با وی به گفتگو می نشینم و او چنین آغاز می کند : "من سیمین فرزند مهین و زیور ضیاتبری هستم و در نهم آبان ماه سال 1344 در کرمان زاده شدم . متأهل ، همسر بهدین فرزاد نیکدین و دارای یک پسر گل بنام بابک ." در سال 1368 بعنوان نفر سوم در رشته کارشناسی حسابداری از دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرمان با معدل 18.9 فارغ التحصیل شده است. تقریبا" یکسال قبل از اتمام درسش در کارخانه روغن نباتی گلناز کرمان بعنوان کارورز فعالیت داشته و پس از گرفتن مدرک تحصیلی اش بعنوان سرپرست حسابداری صنعتی در همان جا با دستمزد ماهیانه 6250 تومان مشغول به کار شده است. بدلیل میل به یادگیری و تجربه در شاخه های دیگر حسابداری پس از 5 سال خدمت در روغن نباتی گلناز، با دیدن یک آگهی استخدام در روزنامه برای مصاحبه به کارخانه کرمانیت (تولید ورق و لوله های سیمانی - آزبستی ) مراجعه می کند ولی از آنجاییکه برای پست سرپرستی حسابداری صنعتی به یک مرد برای همکاری نیاز داشتند به وی گفتند که ایشان می تواند بعنوان کارمند حسابداری صنعتی مشغول به کار شود ، ولی سیمین نمی پذیرد و از آنجاییکه در جایی دیگرمشغول به کار بوده شنیدن این جواب چندان وی را آزرده نمی کند. می گوید هنگام خروج از درب کارخانه کرمانیت نفر دوم فارغ التحصیل و همکلاسی اش را می بیند که از قضا آقا هم بوده است به همکلاسی اش مژده می دهد که حتما" قبول خواهد شد و برایش از ته دل آرزوی پیروزی می کند . جالب اینجاست که پس از 10 روز به سیمین خبر می دهند که او را برای پست سرپرستی پذیرفته اند. وی تجربه جدیدی را در آن کارخانه بمدت 2 سال آغاز می کند. پس از آن بمدت 2 سال دیگر در یک شرکت صادرات و واردات همکاری می کند و در ادامه بعنوان سرپرست حسابداری کارخانه صنایع فولاد کرمان در محل شهرستان بردسیر کرمان بمدت 10 سال خدمت می کند و در این مدت 2 مرتبه در مقاطع مختلف با حفظ سمت ، سرپرستی امور اداری را نیز به ایشان محول می کنند ، می گوید روزی که می خواستند در مجتمع صنایع فولاد کرمان نماینده کارگران را انتخاب کنند او را هم مجبور به کاندید شدن کردند که در نهایت با کسب 87% آرا بعنوان نماینده کارگران یک کارخانه 220 نفری انتخاب گردید .پس از درگذشت مادرش در سال 1386 و تنهایی پدر ، کار کردن خارج از کرمان را دشوار می بیند، او هر روز ساعت 6 صبح به سمت کارخانه در نزدیکی شهرستان بردسیر می رفته و ساعت 17 به خانه بر می گشته ، از این رو بدنبال کار در کرمان می گردد غافل از اینکه کار بدنبال او می آید. یک روز از مجتمع ذوب آهن و نورد کرمان که تازه آماده بهره برداری شده بودبا او تماس می گیرند و از وی برای سمت رئیس امور مالی کارخانه درخواست همکاری می شود. و امسال از سوی همان کارخانه ، ایشان بعنوان یکی از کارگران نمونه سال 90 انتخاب می شود مطلبی که برای وی کاملا" غافلگیر کننده است. زیرا احساس می کرد همیشه اشخاصی که در زمینه فنی دارای خلاقیت باشند انتخاب خواهند شد غافل از اینکه انجام فعالیت های دلسوزانه وی نیز بی نتیجه نمانده است. وی می گوید در مراسمی که 11 اردیبهشت ماه با حضور استاندار کرمان به همین مناسبت انجام شده است یک لوح تقدیر توسط استاندار به ایشان و سایر کارگران نمونه و البته هدیه ای که از طرف کارخانه بوده است به همراه یک شاخه گل به وی و سه تن دیگر از کارگران فنی کارخانه پیشکش شده است.

هنگام گفتگو اشکی گرم بر گوشه چشم سیمین نشست و برایم گفت که هنگامیکه خبر نمونه شدنش را شنیده است چهره روانشادان پدر و مادرش را دیده است که به وی لبخند می زدند. وی می گوید پدر و مادرش همیشه از مشوقین اصلی زندگی و موفقیتش بوده اند و امروز جایشان بسیار خالی است. او بعد از لطف پروردگار دعای خیر پدر و مادر را عامل اصلی موفقیتش می داندو صمیمانه از همه می خواهد که به پدر و مادرشان نیکی کنند و قدر آنان را بدانند . وی می گوید حتی زمانیکه مادرش در بستر بیماری بوده از سیمین قول گرفته که به خاطر بیماری آنها فعالیت شغلیش را به خطر نیاندازد و سیمین به ناچار به آنها این قول را می دهد. او می گوید حتی پس از درگذشت مادرش بدلیل قولی که به وی داده بوده روزی که پرسه مادر را برگزار می کنند با کمک رشید و رزیتا (برادر زاده و همسرش) ساعت 12:30 شب به محل کارش می روند و کارهای عقب مانده را برای جلسه هیأت مدیره که روز بعد برگزار می شد ، آماده می کند. وی راز موفقیتش را داشتن وجدان کاری، تلاش، راستگویی و صداقت می داند و اینکه هرگز ناامیدی در زندگی و شغلش جایی پیدا نکرده است. از مهاجرت جوانان می پرسم و او البته ضمن احترام گذاشتن به عقاید هر کسی ، سخت با این کار مخالف است. او تلاش و داشتن امید را راهی برای رسیدن به اهداف می داند و می گوید جوانان ما باید با داشتن این دو ، در کشورشان بمانند و میهن خویش را نگه دارند .
سیمین طبع شعر بسیار زیبایی نیز دارد در این زمینه هم می گوید، از دوران دبیرستان شعر می سروده ولی بنا به دلایلی آنها را هویدا نمی کرده است. در واقع با شعر گفتن آرامش پیدا می کند و درد دلش را جاری می سازد در حالیکه حالتی انرژی بخش نیز وجودش را پر می کند. او می گوید سعی می کنم در شعرهایم به خواننده امیدوشادی را یادآوری کنم . وی از علاقه بابک نیز به شعر سرودن می گوید که در کنار مادر اشعاری به مقتضای سنش می سراید. از وی در مورد خدمت به جامعه اش می پرسم و او می گوید در سال 1374 موسسه حسابداری و خدمات مالی یکتا روش کرمان را پایه ریزی کرده اما بدلیل درگیری های شغلی فرصت فعالیت در آنجا را نداشته است. و از آنجاییکه به اصل خانه و خانواده بسیار پایبند است، می گوید مشمول بازنشستگی است و در اولین فرصت چنانچه بپذیرند و همچون سال گذشته مدارک مربوط به بازنشستگی ایشان را پاره ننمایند ، خود را بازنشسته خواهد کرد تا به خانواده ، همسر و تنها فرزندگلش بیشتر رسیدگی کند ، او لذت زندگی را در داشتن خانواده ای خوب می داند. وی قصد دارد پس از مقام بازنشستگی با بکار گماردن جوانان همکیش موسسه خویش را رونق بخشد تا خدمتی به جامعه اش نیز داشته باشد. از آنجاییکه امید سنجانا کارگر نمونه سال گذشته، همسر برادرزاده سیمین است در این مورد هم از وی سوال کردم و وی گفت شاید سال قبل پس از مادر و خانواده همسر امید وی جزو اولین نفراتی بوده که به او تبریک گفته و اصلا" فکرش را نمی کرد که امسال او نیز بر همین مسند قرار گیرد. با توجه به هفته معلم از وی در این مورد پرسیدم و وی از کارخانه روغن نباتی گلناز بعنوان یک دانشگاه عملی یاد می کند که با داشتن مدیرانی آگاه بستری مناسب را برای کارمندانش فراهم می ساخته است. وی می گوید با توجه به اینکه در آن زمان درآنجا که آغاز فعالیت او بوده است کار با کامپیوتر انجام نمی گرفته و تمام کارها را بصورت دستی انجام می دادند قدرت یادگیری را افزایش می داده و اینک پایه و اساس همان نرم افزارهایی است که بر روی یک کامپیوتر نصب می کنند تا کارها را انجام دهد و وی از این بابت بسیار خوشحال است و به نیکی یاد می کند. بابک نیز فرزند بسیار باهوش و پرتلاشی است. وی که در پایه دوم دبستان نیک اختر دانش آموز است عنوان سفیر علم را در کلاس و مدرسه اش داراست و نشان خردمندی مدرسه را نیزبه همراه چند تن دیگر از دانش آموزان از آن خود کرده است.
در این میان از دوستش بهدین کیخسرو موبدشاهی که در پایه سوم همان مدرسه درس می خواند یاد می کند و می گوید او هم نشان خردمندی مدرسه را از آن خود کرده است. در ضمن بابک در اولین آزمون اندیشمند پایه دوم مدرسه در درس علوم نیز مقام اول را در مدرسه و شهر کرمان کسب کرده است. از او می پرسم چه احساسی داشتی وقتی که شنیدی مادرت کارگر نمونه شده است و او می گوید : " خیلی خوشحال شدم چون خیلی دوستش دارم ." سخن پایانی سیمین بسیار دلچسب و شیرین است ، او می گوید : یادمان باشد که خداوند همه انسانها را در زمان زاده شدن یکسان آفریده ، با دو نیروی "سپنتا مینو" و "انگره مینو" . پس بیایید از زمانیکه خود را شناختیم با امید به خدا و با بهره گیری از نیروی "سپنتامینو" زندگی را چنان بر خود هموار سازیم که هر روزمان بهتر از دیروز باشد . سعی کنیم همیشه امیدوار باشیم و با خود بگوییم که می توانیم موفق باشیم و در کلامی شعر گونه :
اگر دنیـا به کام تـو نگردد به امیدش بمان شیرین تر آید
بازدید: 879
1. نویسنده یک دوست قدیمی, در ۱۳۹۰/۰۲/۱۸ - ۰۶:۳۰:۰۱ سیمین جان تبریک می گم. بسیار خوشحال شدم. امیدوارم همیشه تندرست و شاد باشی |
2. نویسنده همکیش, در ۱۳۹۰/۰۲/۲۲ - ۰۰:۱۳:۵۹ موفق و پیروز باشی منتظر موفقیتهای روز افزون شما هستیم |
|
- لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
| |