• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


نوشتار افشین نامدار در نخستین همایش نگاهی به آینده انجمنهای زرتشتیان
چاپ ارسال به دوست
افشین نامدار   
۰۳ ارديبهشت ۱۳۹۰
Image
یکی از نوشتارهای ارائه شده در نخستین همایش نگاهی به آینده انجمنهای زرتشتیان که با تاکید بر انجمن زرتشتیان تهران برگزار شد، را افشین نامدار ارائه داده بود.

متن کامل این نوشتار که روز پنجشنبه 1 اردیبهشت ماه ارائه شد را در ادامه مطلب بخوانید:

نوشتن برای انجمن زرتشتیان تهران بسیار مشکل است، چه اگر بخواهیم کمی انجمن را نقد کنیم باید دردسرهای بعدی را برای خود بخریم و گذشته از آن، پاره ای از تن و و جود خود را به چالش و پرسش بکشیم! اما گاهی لازم است برای بدن خود وسلامت آن، به پزشک مراجعه کنیم و آنرا مورد ارزیابی قرار دهیم!

اما هنگام سخن گفتن از انجمن، ناخودآگاه انسان به یاد شکوه و بزرگی کیخسروها و جمشیدها و اسفندیارها و ... می افتد. به یاد کسانی می افتد که دردورانهای بحرانی نه چندان دور که بر حال و احوال زرتشتیان می گذشت، چه رشادتهایی کردند تا بتوانند این شمع در حال خاموش شدن را با وجود خود روشن نگه دارند، گرچه کمتر از آن دوران و بزرگان آن گفته و نوشته می شود.

این گذشته است که چراغ راه آینده است.

باید خط به خط زندگی آنان و اتفاقات آن دوران را جمع آوری کرد و به فرزندان آموزش داد تا بدانند که دین زرتشتی فقط آموزش گاتها وحفظ کردن اوستا نیست..... انسانهایی بوده اند که جلوه گاه مانتره بوده اند و با منش، رفتار و گفتار خود به آن سخنان جامه ی عمل پوشانده اند و خود را در تاریخ جای داده اند.... کسانی که هر کدام برای خود سوشیانتی بوده اند و در پی تازه گردانیدن....

در دورانی که استبداد حرف اول را می زد و از انجمن و با هم فکر کردن و انتخابات و کار مشارکتی معنایی نداشت. در جامعه ای که زرتشتیان حق راه رفتن در خیابان را نداشتند، حق نداشتند جنس فروخته شده خودشان را دست بزنندو... اما در چنین دورانی، عده ای دور هم جمع شدند و اساسنامه ای نوشتند... اساسنامه که نه، قسم نامه بود، تعهد قلبی بود، با رگ و پوستشان بود، از تک تک سلولهای بدنشان ریشه می گرفت. من و مایی در آن نبود. اسمی از همشهری بازی و فامیل بازی نبود. کسی برای اینکه منافع خودش حفظ شود یا بر روی ثروتش افزوده شود، پا روی قول و قرارش نمی گذاشت. در آن شرایط که دیگر نمی توان از پول حرف زد، از حق من و حق تو سخن گفت. فقط باید کمک کرد. آنها خطر را با تمام وجودشان احساس می کردند.....

نتیجه این شد که انجمن زرتشتیان تهران را تشکیل دادند. انجمنی که انجمن همدلی بود و همسری... آمده بودند تا با هم باشند نه بر هم... همازوری را شکل دهند نه هم زوری را.....! گذشت و فداکاری حرف اول را می زد نه خودخواهی و غرور و...

این انجمن بنا به دلایل ساده ی بالا تا چند دوره اول با اینکه مدیریت دست تعداد محدودی از افراد بود، اما چون هیچکدام نفع خود را نمی خواستند و فقط آمده بودند تا به جامعه کمک کنند، هر کاری که اراده می کردند انجام می شد. اساسنامه ای هم که تدوین شد، بر پایه ی دل و قلبشان بود و تعهد قلبی که به هم داده بودند، بندهایش را تشکیل می داد. این بند مهمی است که در هر اساسنامه ای که وجود دارد یا در آینده نوشته خواهد شد(هر چقدر هم که کامل و بی نقص باشد،که امکان ندارد...!)، بسیار مهم ولی نانوشته است...! اگر کسی وارد انجمن می شود باید عهد و پیمان قلبی ببندد، باید وجودش را در انجمن بگذارد، همه باید اینگونه رفتار کنند.

بهر حال انجمنی که ابتدا اینگونه شکل گرفت، با کمک وقف خیراندیشان و بخشش های منقول و غیر منقول وسعت یافت، (آنچنان که به گفته ی یکی از روسای انجمن در دوران جدید خودش یک مملکت است و اداره آن دیگر به آسانی یک سازمان و نهاد کوچک و معمولی نیست...!) آنهم به این دلیل که مردم به انجمن و اعضا آن اطمینان کامل داشتند و انجمن را از خودشان می دانستند و هر کار مفیدی که  فکر می کردند به سود آینده است انجام می دادند. آنها باز به همان دلایل ساده که در بالا بیان شد خود را از افراد انجمن می دانستند و هر چه که داشتند با بقیه زرتشتیان شریک می کردند.

به این ترتیب انجمن با اینکه وسعت یافته بود، چون بر اندیشه و گفتار و کردار نیک استوار شده بود،هنوز محکم و پا بر جا بود و با همان اساسنامه ی ناقص کار خود را انجام می داد.

اما این دوران روشن و شکوهمند کم کم سپری شد.....زمانی رسید که افراد وارد شده به انجمن آن تعهد قلبی را نمی دادند... چرا؟ ما هم نمی دانیم... تجمع پول زیاد در انجمن  یا غلبه ی فرهنگ جدید بر فرهنگ سنتی گذشته یا حضور افراد نو کیسه در انجمن یا عادت کردن به دروغ و انجام آن در رفتار و گفتار یا  مشکلاتی که در جامعه ایران بود.... یا هر دلیل دیگری که حتما خود شما بهتر می دانید، باعث شد کارهای انجمن با دل و قلب نمایندگان مردم جلو نرود. احساس می کردند دست و دلها پاک نیست، تردید ودودلی و شک بر انجمن سایه انداخت. کسانی وارد انجمن شده بودند که کارهایی می کردند، موقعی که از آنها سوال می شد، از دادن پاسخ درست فرار می کردند، چه به اعضا انجمن و چه در نشست های مردمی ...اندیشه هایی در انجمن اجرا می شد که در شان نام زرتشتی نبود.... رفتارها و گفتارهایی در انجمن دیدیم که دور از اندیشه و کفتار و کردار نیک بود. اتفاقاتی می دیدیم که شاید برای اولین بار بود که در جامعه زرتشتی روی می داد...

حال خودتان مقایسه کنید آن اتفاقات و شکوه گذشته با این قصه و اتفاقات پیش آمده ...!

باور کنید قصد پراکندن یاس و نامیدی را ندارم، اما مطمئن باشید برآیند همین اتفاقات  و دیگر مواردی که بهتر است بیان نشود و همه می دانیم، همین شده که اکنون به جایی رسیده است که انجمن در این حال و روز داریم و مجبور شده ایم این نشستها را برایش برگزار کنیم که امیدوارم مانند دیگر همایشهای برگزار شده در کشورمان نباشد!

آری، انجمن مشکل اساسنامه دارد، امروزی اداره نمی شود، مدیریت و حسابداریش باید روشن باشد و ماشینی شود (که هنگام ارائه ی بیلان و تراز به مردم، کسی هنوز هم نمی فهمد این اعداد و ارقام چگونه محاسبه شده و به چه صورتی خرج و دخل انجمن برآورد می شود) باید کار فرهنگی بکند، وقفها درست اجرا شود، اجاره املاک و مستغلات که حق انجمن است درست گرفته شود، نحوه ی نگهداری از مدارس باید بهبود یافته و تکلیف آنها روشن شود و.... بسیار موضوعات دیگر، اما باید بدانیم که انجمن باید بر جان ودل مردم مسلط باشد و باید بتواند آن اعتماد خدشه یافته را دوباره بدست آورد.

جریان انجمن مانند آن فردی شده که در بازار حساب و کتاب درست داشته، اما مدتی است که چکهایش برگشت خورده است. دیگر کسی به او اعتماد نمی کند که جنس بدهد و از او چک بگیرد، همه از او پول نقد می خواهند.

انجمن اگر می خواهیم رونق گذشته خود را داشته باشد، برای کاندید شدن انجمن 170 نفر نام نویسی کنند(نه30 نفر آنهم با سفارش و آشنا و فامیل و زورکی....!)، صندوقش پول داشته باشد( زمانی می گفتند آنقدر انجمن سپرده و منقول دارد که سر به آسمان می زند، اما نه اینکه اکنون شنیده ایم که توان پرداخت هزینه های جاری خود را ندارد و ...)، مردم در جلسات انجمن شرکت کنند و ...، باید دوباره ستونهایش را بسازیم، باید راستی و صداقت و شفافیت را به انجمن برگردانیم. باید تا آنجا که می توانیم اشتباهات را بدون کم و کاستی با مردم در میان بگذاریم، بدون هیچ گونه ریا و تزویر و دروغ نمایی آنچه که در انجمن موجود است و اتفاق می افتد به مردم بگوییم. باید یک کمیسیون روابط عمومی قوی ایجاد کنیم تا ارتباط مردم با انجمن به حدی برسد که دوباره به انجمن اعتماد کنند و انجمن را از خود بدانند. حتی اگر بشود افرادی که شهامت دارند بیایند و اشتباهات خود را بگویند، حال این اشتباهات عمدی بوده یا سهوی، بیان آنها و حتی جبران کمترین آنها می تواند جلوی آسیب و خسارت بیشتر را بگیرد و اطمینان مردم را کمی بیشتر کند.

هنگامی که انجمن اعتمادش را بین مردم از دست داده و مردم دیگر رغبتی به حمایت از انجمن ندارند، ما چگونه می خواهیم اموال در خطر خود را نگه داریم. ما ابتدا باید شکوه انجمن را بازگردانیم. این شکوه زمانی به بطن انجمن برمی گردد که حضور مردم مانند همیشه پررنگ باشد. با پررنگ شدن حضور مردم است که نمای بیرونی انجمن قابل احترام و مهم می شود و آنوقت برای حرف ما تره خرد می کنند، چون مردم در هر کاری که انجمن انجام می دهد، وجود دارند.اما باید مراقب بود که این اعتماد سازی همراه با ریا و دورویی نباشد، چون شرایط از این هم بدتر خواهد شد.

حتما به نظر می رسد آنچه گفته و نوشته شده است بسیار دور از ذهن و ایده ال می باشد و دست یابی به آن با زمانه سازگار نیست. این ایده ها را می توان به کوتاه مدت و بلند مدت تقسیم کرد. اگر بتوان در کوتاه زمان ممکن، قدم های کوچکی برای بازگشت اعتماد برداشت این جریان را بطور مداوم باید ادامه داد تا به نتایج نهایی آن رسید. همانطور که بیان شد تشکیل یک کمیسیون روابط عمومی بسیار قوی با تعاریف جدید که در آن علاوه بر جلب اعتماد مردم با روشنگری در باره ی اتفاقات و اشتباهات گذشته، بتوان در هدایت و اجرای سیستمهایی که موجب شفافیت در کار انجمن می شود وبیان اتفاقاتی که در انجمن می افتد و لازم است که مردم درجریان بیشتری قرار بگیرند، همراه با یاری و کمک گرفتن از خود مردم می تواند در کوتاه مدت به انجمن کمک کند. سپس با حرفه ای تر شدن اعضا آن، راه بهبود کارها در بلند مدت باز خواهد شد. همچنین این کمیسیون با همکاری کمیسیون فرهنگی می تواند در بهبود فرهنگ حضور در انجمن و نحوه ی شرکت در انتخابات و فرهنگ انتخابات و گسترش آن در مردم، زمینه ی اصلاح و بهبود بستر انجمن را فراهم آورند.

مهمترین نکته در این راهکار این است که انجمن نباید از نقد و انتقاد بترسد. نوشته ها و گفته ها را به گوش جان بخرد. از خود آن افراد منتقد دعوت کند و حتی اگر اشتباهی پیش آمده با سینه گشاده او را پذیرفته و آن را در کنار هم حل کنند. اگر هم مشکلی وجود داشته که فرد ناقد با ریز بینی و دقت آنرا پیدا کرده، سپاسداری کنند و برای حل مشکل اقدام کنند.

 شاید بتوان گفت گرفتاری انجمن از هنگامی شدید تر شد که در انتقاد به روی جماعت بسته شد. دیده شد کسانی که انتقاد می کنند، به نوعی تهدید می شدند. همین باعث شد که نوشته های نقد به شب نامه و مخفی نامه تبدیل شود و یا مانند همیشه شفاهی بیان شود که هیچکدام را نمی توان قبول کرد و بدتر از آن عدم پاسخ دهی مناسب انجمن بود، که به نظر می رسید خودشان هم بدشان نمی آمد که مطالب دروغ یا راست اینگونه پخش شود.

چاپ خبرنامه باید با شکل جدید و رو به جلو حرکت کند. چاپ خبرهای تازه و دست اول، نوشتن مطالب با موضوعات آموزش فرهنگی و اجتماعی و علمی و استفاده از نوشته های کارشناسان و صاحب نظران هر موضوع (به گونه ای که مطالب جامع و کامل و در عین حال جمع و جور باشد)، می تواند در کیفیت خبر نامه تحول ایجاد کند. همچنین اگر بتوان قسمتی از خبرنامه را به تاریخ زرتشتیان ( به صورت داستانهایی که در عامه ی مردم اتفاق افتاده است) و یا برگی از رویدادهای عادی انجمن در دوره های گذشته اختصاص داد، می توان در بهبود رابطه انجمن با مردم گامهای موثر برداشت.

گرچه این نوشته و بیان آنها تمامی ندارد و درباره ی پیشنهادها هم می توان ساعتها گفتگو کرد و به نتایج مفیدی رساند، اما به نظر می رسد چکیده ای که بیان شد گوشه ای از مشکلات انجمن زرتشتیان تهران باشد، البته نظر حقیر این است که باید ابتدا مشکلات فرهنگی و اخلاقی و اجتماعی را بررسی کرد و تمام زوایای تاریک آنرا پیدا کرد، سپس به حل آنها پرداخت. با حل شدن این دسته از مشکلات راه برای حل بسیاری دیگر از نابسامانی ها باز خواهد شد و می توان به آینده انجمن امیدوار بود. گرچه متاسفانه برای فعالیت های فرهنگی و اجتماعی هزینه بسیار سنگین همراه با صبر و حوصله نیاز است که امید است در اعضاء آینده انجمن دیده و باور شود و به عنوان یک خویشکاری به شکل عادت در آنها درآید.

به امید روزهای بهتر با همازوری زرتشتیان پاک نهاد...!                       ایدون باد


بازدید: 369

  یادداشت ها (2)
1. نویسنده firouzeh, در ۱۳۹۰/۰۲/۰۵ - ۲۳:۲۶:۰۹
ba doroode faravan,mamnoonim Afshin khan
2. نویسنده يكي از همكاران م, در ۱۳۹۰/۰۳/۲۶ - ۰۸:۲۸:۱۴
سلام افشين جان يا بهتره بگم دكتر افشين نامدار. به حمدالله علاوه بر تحصيل در مقطع PHD ايمونولوژي در زمينه اجتماعي هم فعال هستي. زرتشت نه تنها براي پيروانش كه براي ساير ايرانيان و پيروان اخلاق ، راستي و سرشت انساني هم مورد احترام است . اما شايد بهتر بگم بدترين دوران استبدادي كه بيشتر از همه بر اين دين استوار شد ، حكومت مستبد ساساني بود كه با تحريف و جعل در متن آموزه هاي زرتشت موجبات سقوط دهشت انگيز ايران شد.

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات