درست 6 روز پیش من یکساله شدم. نه بابا من هشت سال میدارم . ولی نمیدانم چرا بابایم هفته پیش گفت من یکسالم شده است. این بابایم بعضی وقتها خیلی گیجگول میباشد. خودش میگوید امسال میری توی هشت سالگی بعدش میگوید یکساله شدی. من که دیگه حسابی قاطی کرده میباشم. بابایم که می بیند حسابی همینجوری گیج وقاط زده میباشم می گوید پسر گلم چرا حواست نیست درست 25فروردین پارسال بود که شروع کردی واسه اقا مدیر سایت نوشتن.
آخی یکسال گذشت . باورم نمی باشد که یکسال گذشته است. مامانم میگوید : بیا یکسال عمرت رو حروم کردی که چی ؟ فقط یک مشته فحش و بدوبیراه شنیدیم. آخه کار دیگه ای نبود بکنی بچه ؟ من این آقا مدیر سایت رو گیر بیارم کله اش رو میکنم. بابایم می گوید : چی چی میگی . این بچه کلی چیز یاد گرفته . پسر گلم بیا واسه مامان بگو چقدر چیز تو این یکسال یاد گرفتی .
بابایم راست می گوید. اینقدر چیزی که من تو این یکسال یاد گرفتم توی مدرسه بهم یاد ندادند . واقعا کار اجتماعی خیلی کار باحالی میباشد. یهویی تو یکسال چهار سال جلو می افتی. مامانم می گوید بگو ببینم چی تو این یکسال یاد گرفته می باشی.
من صدایم رو صاف میکنم و می گویم : بنام خدا . من کودک نفهم در این یکسال کلی چیز یاد گرفته میباشم. اولین چیز همازوری میباشد. مامانم می گوید: همازوری چه چیزی میباشد. این مامان اصلا همازوری هم نمیداند چه چیزی میباشد. همازوری یعنی اینکه همه باهم زور بزنیم. مثل اینکه یهویی همه باهم آش وسیروگ درست کنیم. بعدش بریم توی آدریان باهم اوستا بخونیم بعدش بیایم بیرون همه باهم آش بخوریم وآشغالهاش رو بریزیم گوشه وکنار آدریان وبریم خونه مون .
یک همازوری دیگه هم این بود که بریم جام جان باختگان ، جام نامه ها رو مشت مشت بگیریم وبعد بزاریم رو سکوها وروی اونها بشینیم . یک مثال دیگه از همازوری هم این بود که همه دست در دست هم دادیم و آقا پیر سبز رو بازسازی کردیم . یکی دیگه هم این بود که همه باهم زور زدیم آقا مهندس یگانگی تنهایی ادریان بزرگ رو چمن بکاره. یک مثال خیلی خوشگل از همازوری اینه که هرکسی در رابطه با دین زرتشتی چه توسایتها وچه روزنامه ها حرف بد زد همه رفتیم با مشت زدیم تو چشمشون تا حرف زشت نزنند.
مامانم که معلومه حسابی فهمیده میگه بسه . دیگه چی یاد گرفتی ؟ این مامان متوجه نمیباشد که همازوری در دین زرتشتی چقدر مهم میباشد و چقدر میشه مثال واسه همازوری زد. ولی بیخیال مامان قاطی میکند . یکی دیگه از چیزایی که یاد گرفتم این بود که غیبت کنم . مامانم میگوید که من وسوسن جون که سالهاست داریم غیبت میکنیم . اصلا مگه کسی پیدا میشود که غیبت کردن بلد نباشد. وقتی من می گویم این مامان اصلا پرت میباشد همین است. من یاد گرفتم که اگر روزی رفتم عضو انجمن شدم هی غیبت کنم تا انجمن رسمی نشود وحال آقا رئیس گرفته شود و بعدش هم هی پشت سر آقا رئیس حرف بزنیم .
یک چیز دیگه هم که تو این یکسال یاد گرفتم این بود که کلا همه چیز به من چه ؟ مامانم می گوید یعنی چی به من چه ؟ میگم یعنی اینکه به من چه مارکار خرابه مونده. به من چه اجاره زمینهای قصر فیروزه داده نمیشه. به من چه که میخواستن یواشکی یک عروسی تو سالن خسروی بگیرند و عروس خانم غیرهمکیش بوده. به من چه قصر فیروزه پر از زباله های 40 سال می باشد. کلا به ماچه که الان خانواده اون آدمایی که وقتی خدا بیامرز شدند کلی دورشون جمع شدیم ولی الان اصلا حالشون رو نمی پرسیم. به من چه که بلیت فروش پیر سبز دیگه الان اونجا کار نمیکنه. به من چه که همه جوونها دارند میرن اتریش.
مامانم که عصبانی میباشد می گوید اصلا به من چه تو چه چیزی یاد گرفتی . هرکاری دوست داری بکن . اصلا این مامان صبر وتحمل نمیدارد. من خیلی چیزهای دیگه ام یاد گرفته میباشم ولی مامان نمی گذارد برایش توضیح بدهم . تازه اینا کوچولوهاش بود که گفتم . آخرین چیزی هم که یاد گرفتم همین جمعه ای از علی آقا دایی بود. تازه فهمیدم فیرپلی یا بازی جوانمردانه چه چیزی میباشد. دمش گرم .فهمیدم که خیلی از مسئولین ما هم تو جامعه مثل علی آقا دایی بازی جوانمردانه را بلد میباشند. من خیلی خوشحال میباشم که کار اجتماعی میکنم کاشکی مامانم اینو می فهمید.
بازدید: 524
یادداشت ها (4)
1. نویسنده رهگذر, در ۱۳۹۰/۰۲/۰۱ - ۱۶:۴۰:۱۵ پس تولدت مبارک کودک نفهم جان ، مدیر سایت را که نمیدانم ولی من باید اعتراف کنم یکی از بهترین های سایت برساد در سالی که گذشت تو بودی. امیدوارم همیشه شاد و پیروز باشی
2. نویسنده Dr.copy, در ۱۳۹۰/۰۲/۰۱ - ۱۸:۰۲:۲۱ iristanam urvano yazamaite.dige bayad bad az goftane hamazoori in matn ra estefade kard.he he che khub ke koodake nafahm ham hamneshin peyda karde.ba sepas faravan.Dr.Copy
3. نویسنده یک همکیش, در ۱۳۹۰/۰۲/۰۱ - ۲۳:۰۷:۱۷ کودک نفهم جان کجای کاری که در مارکار تهرانپارس چند سال پیش مراسم عروسی برگزار شد که عروس غیر همکیش بود
4. نویسنده ریزبین, در ۱۳۹۰/۰۲/۰۲ - ۰۲:۳۵:۳۷ ریز بین:
آقای مدیر سایت میشود بگوئید این رهگذر از کجا اینقدر این کودک نفهم را میشناسد.!!
ایجاد یادداشت
لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید