• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


هر پنجشنبه سروده ای از شاعری زرتشتی(119)
یاد کودکی(همراه با فایل صوتی)
چاپ ارسال به دوست
منوچهر باستانی   
۲۵ فروردين ۱۳۹۰
خاطرات کـودکی رو یـادتـه 
Image
شوروحال بچگی رو یادته
زندگیمون پر ز رویای قشنگ 
رنگ شاد زندگی رو یادته

یکی بود یکی نبود قصه ها 
لـوبیـای حسن وخانـم حنـا
شیطنتهای بـز زنگولـه پـا 
خال قزی ، لُپ قرمزی رو یادته

 

شوق وذوقِ بازی قایم موشک 
آسمون ، غوغای رنگ بادبادک
خاله بازی تو خونه ، با عروسک 
بُـل گرفتن ، وسطی رو یـادته
 
رو درخت قلبای خوشگل کشیدیم 
بـا یه تیر میون قلبا میزدیم
بــه خیـالمون تــه خط رسیدیم 
گـریـه های عاشقی رو یـادته
 
رقص پـرواز پـرستـو رو هـوا 
آسمونِ پُـر ستاره تـو شبـا
قاصدک زنگِ درِ گوش خـدا 
آرزویِ دزدکـی رو یـادتـه
 
یکی مون آرزو کرد پلیس بشه 
یا معلم یا یه روز رئیس بشه
خلبـان جـت تـو انگلیس بشه 
اون لباسِ دکتـری رو یـادته
 
یه دوچرخه همه رویایِ تو خواب 
بازی با قایق چوبی روی آب
دوتا سکه ، بـرامون عیـدی ناب 
یک قِرون و سی شاهی رو یادته
 
بوی کاه گِل ، خونۀ پدربزرگ 
گل سرخِ چارقـد مادربزرگ
یـار گرمابه و دلّاکـی و لُنگ 
آب زرشک کاسه ای رو یادته
 
پُر ز خنده ،پُر زشادیها بودیم 
فارغ از تلخی غصه ها بودیم 
ازهمه رنگ و ریا جدا بودیم 
خـاطرات نقره ای رو یـادته
 
ولی رو کودکیها خط کشیدیم 
تو یه دنیای دیگه قد کشیدیم
به خیال، قَبای مردی پوشیدیم 
اون غرور شیشه ای رو یادته 

شب و روزمون پر از قصدوغرض 
عشق وعاشقی همه کینۀ محض
جایِ شادی شده با غصه عوض 
شب سـرد تنهایـی رو یـادتـه 

آرزویِ کـودکی داغِ رو دل 
مثِ رویایِ خـر مونده به گِل
پیش درگاه خدا زار و خجل 
تـوبه های زورکی رو یـادتـه
 
یـادته ، قرارمون سادگی بود 
رویِ بامِ دنیا ، افتادگی بود
مرگ ما حاصلِ دلمُردگی بود 
روحِ سبـز کودکی رو یادته
 
با تو هستم که همه جانی وتن 
تـو بخـوان ، چشمۀ نورانی من
نغمۀ "یـار دبستـانـی من" 
توی صف ، پیوستگی رو یادته


بازدید: 693

  یادداشت ها (4)
1. نویسنده farzin, در ۱۳۹۰/۰۱/۲۸ - ۱۹:۴۰:۲۱
Agha manuch baraye avalin bar tu zendegim mikham behet begam gol kashti.kheili khub bud.kheili hal kardam
2. نویسنده ی دوست در غربت, در ۱۳۹۰/۰۱/۲۹ - ۰۵:۱۳:۰۵
عالی بود . یادمون بود ،انهایی را هم که یادمون نبود به یادمون انداختی و اشکمون را در آوردی. لب و دهانت سبز
3. نویسنده مریم, در ۱۳۹۰/۰۱/۲۹ - ۱۴:۰۹:۴۱
آقای باستانی عزیز این شعرتون بی نظیره البته همه شعراتون پر از حس ، این یکی دیگه عالی بود واسه یه لحظه کامل برگشتم به گذشته خیلی خوب بود ممنون .
4. نویسنده امیرس, در ۱۳۹۰/۰۴/۱۰ - ۱۴:۵۲:۱۲
یادم هست، یادت نیست ...

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات