• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


نامورنامه 13
نامهای کاوس- فرنگیس
چاپ ارسال به دوست
فروغ شمسیان   
۰۸ فروردين ۱۳۹۰
Image
کاوس


کاوس Kāvūs که با عنوان کی همراه شده و کیکاوس هم گفته می شود در پهلوی Kayūs و در اوستا Kavausan آمده است. جزء اول که همان لقب کی است اما ریشه ی جزء دوم درست معلوم نیست. بارتلمه حدس می زند از ریشه ی usa باشد ،
به معنی «دارای منبع فراوان» . کاوس در ودا به صورت Ušana آمده است . بنابراین وی یکی از شهریاران دوره ی هند و ایرانی است.(رستگارفسایی،1388،ص762)

کی در فارسی عنوان پادشاهان کیانی است، در اوستا کوی Kavi به معنی پادشاه و امیر و مطلق فرمانده می باشد. در گات ها  زرتشت این لقب را برای دوست و حامی خود گشتاسب به کار برده ، حتی برای شهریاران دیویسنا نیز کوی استفاده می شده است. در ودا این واژه به معنی امیر یا سرور نیست بلکه برای ستایندگان دیوها یعنی پروردگاران هندوان بوده و در برهمنی یک قسم از شمنی است. پس کوی نام شخصی نبوده است بلکه عنوان و لقب شهریاران به حساب می آمده که بعدها مختص سلسله ای خاص بعد از پیشدادیان می شود.

داستان های پادشاهان پیشدادی و کیانی را می توان در بیشتر منابع باستانی چون اوستا و کتب پهلوی و همینطور شاهنامه خواند ، همچنین در ودا و کتاب رزمی هندوان، مهابهارتا از پیشدادایان بسیار سخن رفته است.  اعمال برخی در کتب هر دو دسته قوم آریایی شبیه به هم است ، اما داستان کیانی دارای جنبه ملی است و مختص ایرانیان می باشد.

سلسله ی کیانیان با کیقباد آغاز می گردد. فرزندش کاوس است که نام مورد بحث ماست . البته به قول بندهشن و بسیاری از مورخین او پسر اپیوه و نوه ی کیقباد است.(پورداود،1377،ص227-207)

در شاهنامه کاوس بزرگترین پور کیقباد شاه ایران است . او چهره ای خودکامه دارد ، چون به پادشاهی رسید به مازندران لشگرکشی کرد با اینکه همه ی بزرگان مخالف بودند او کار خود را کرد و شاه مازندران نیز با یاری دیو سپید بر ایرانیان پیروز گشت و گنج های آنان را به تاراج برد و اسیرشان کرد. رستم پس از شنیدن این خبر بدان جا لشگر کشید و شاه و سپاهیان ایران را نجات داد.

سپس کاوس خواستار پیوند با دختر شاه هاماوران ، سودابه شد . شاه هاماوران نیز این را پذیرفت و کاوس را به مهمانی خویش فراخواند. سودابه او را از حیله ی پدر آگاه ساخت ، اما کاوس نپذیرفت. بعد از یک هفته مهمانی و خوش گذرانی متوجه شد که  فریب خورده است. پس بار دیگر با یاری رستم از این مخمصه نجات یافت و کاوس رستم را «جهان پهلوانی» بخشید.

کاوس شاه بسیار کارهای ارزنده ای انجام داد تا اینکه آسایش و آرامش بر پهنه ی حکمفرمایی اش سایه افکند. پس ابلیس دیوان را فراز آورد تا او را بفریبند . دیوی نغزدست به شکل جوانی درآمد و هنگام شکار به او گفت که تو مستحق این هستی که سالار جهان باشی. کاوس هم اندیشه ی رفتن به آسمان را در سر پروراند و دانندگان را گردآورد و پرسیدنی ها را از آنان پرسید .

سپس بچه عقاب ها را با خوردن گوشت مرغ و بره تربیت کرد و وقتی به نیروی کامل رسیدند تختی از عود قماری ساخت و کنارش نیزه ها را که سرش گوشت بره بسته بود ، در کنار آن آویخت. عقاب ها برای گرفتن گوشت به آسمان پرواز کردند اما وقتی خسته شدند در آمل سقوط کردند و یزدان به جهت اینکه می خواست سیاوش از پشت کاوس باشد او را زنده نگه داشت.( این داستان را می توانید در دینکرت هم مفصلاً بخوانید)

گویند روزی طوس و گیو کنیزکی زیبا را که از فرزندزادگان گرسیوز بود در مرز توران یافتند و نزد شاه آوردند. او نیز آن زن را به همسری گرفت و سیاوش از او متولد شد.(داستان سیاوش و سودابه را قبلاً بررسی کردیم.)

کیخسرو فرزند سیاوش پس از کین خواهی از افراسیاب و کشتن او به ایران آمد و کاوس پادشاهی ایران را بدو بخشید و خود به سرای باقی شتافت.(رستگارفسایی،همان،ص770-762)

فرنگیس

وسپان فریا که کیخسرو از او زاده شد، دختر افراسیاب بود . به گفته ی دکتر بهار این نام همان است که در شاهنامه فرنگیس شده است.(فرنبغ دادگی،1385،ص150)

یوستی بر این باور است که نام فرنگیس در منابع پهلوی به ویسپان فریه VispānFrya موسوم است و تبدیل آن به شکل فارسی خود به نوعی خاص صورت گرفته و کمتر سابقه دارد.

در شاهنامه فرنگیس که دخت افراسیاب است با سیاوش ازدواج می کند. پس از سالی با شوی خویش به ختن می رود و سیاوش در «سیاوش گَرد» کاخی زیبا برای او می سازد و همین موضوع حسادت برخی چون گرسیوز را برمی انگیزاند. پس نزد افراسیاب سخن چینی کرد و همین امر باعث شد تا افراسیاب به سوی سیاوش لشگرکشی کند. فرنگیس پنج ماهه بود که افراسیاب قصد کشتن سیاوش کرد و او را در خانه ای زندانی نمود . چون سیاوش را کشت و فهمید که فرنگیس از او باردار است ، دستور داد او را کشان به درگاه آوردند و موی کشیدند و چادر دریدند. این کار بسیار بر پیران و پیلسم و فرشید گران آمد و به شفاعت نزد شاه رفتند. پیران از افراسیاب خواست تا فرنگیس را به او بسپارد تا زمانی که فرزند به دنیا آید . پس هر دو را به افراسیاب بازگرداند. وقتی کیخسرو به دنیا آمد، او را به شبانان کوه «قلا» سپردند . کیخسرو بالید و بزرگ شد. آنگاه افراسیاب اجازه داد تا به سیاوش گَرد بروند.

چون گیو برای بردن آنان به آنجا آمد و رازش را با فرنگیس در میان گذاشت ، مادر کیخسرو را تشویق به رفتن به ایران نمود. چون همراه گیو به ایران رسیدند، کاوس برای فرنگیس گلشن زرنگار پرداخت و او را بانوی بانوان خواند . کیخسرو همیشه از فرنگیس به عنوان «مادر پارسا» سخن می راند. او پس از مدتی به درخواست رستم و کیخسرو همسر فریبرز شد.(رستگارفسایی،همان،ص 704-701)

یاری نامه ها    
·        پورداود، ابراهيم (1377 )يشت ها،دو جلد،اساطير،تهران.
·        رستگار فسايي،منصور(1388).فرهنگ نام هاي شاهنامه،پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي،تهران.
·        فرنبغ دادگی(1378).بندهشن،گزارنده:مهرداد بهار،توس،تهران.

در این زمینه بخوانید:
نامورنامه 12- نامهای سروش و روشنک
نامورنامه 11- نامهای گشتاسب و سیندخت
نامورنامه 10- نامهای جمشید و پری چهر
نامورنامه 9-نامهای بهمن و پوران دخت
نامورنامه 8- نامهای رستم و تهمینه
نامور نامه 7- نامهاي سهراب و گردآفريد
نامور نامه- 6، نامهای بیژن و ناهید
نامورنامه 5- نامهای اسفندیار و رودابه
نامورنامه 4- نامهای داریوش و سودابه
نامورنامه3- نامهای منوچهر و به آفرید
نامورنامه2- نامهای سیامک و آزرمی دخت
نامورنامه1- نامهای کیومرث و همای

بازدید: 412

  اولین یادداشت

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات