نخستین روز از فصل بهاران زمین در گردشش افسانه دارد هوا هم حالتی جانانه دارد نه سرد است و نه سرما نه گرم است ونه گرما
برابر روز و شب در دور دوران بلی امروز آن روز بهار است شکوفه ها همه بازوشکفته صدای چهچه بلبل شنفته همه بیدار و اکنون کس نخفته همه کاشانه ها امروز پاکند تمیز وعاری از یک ذره خاکند همه رف ها شده امروز جارو همه برف زمستان گشته پارو گره ها وا شده از پشت ابرو چو جشن است وزجم این یادگاراست سخن از دوستی از صلح امروز سخن از دیدن و دیدار ای دوست صدا از بوسه وصوت قناری سخن از عشق های آنچنانی همه شادند وپیروز فراموش همه اندوه دیروز تو هم اینک رها کن غصه ها را کینه ها پیرایه ها را ز چهره پاک اندوه ها را به تن کن جامه ای نو به صحرا رو نشین اندر بر گل
سخن از مهر گو از عشق گو فرهاد می باش وفا کن هم صفا کن لحظه ها را شاد می باش
بلی امروز نو روز است نوروز خجسته برتو این نوروز و هر روز
بازدید: 518
یادداشت ها (3)
1. نویسنده hamkish, در ۱۳۸۹/۱۲/۲۷ - ۰۵:۰۳:۱۱ dorood va sad dorood ba in shere ziba va besiyar masarat bakhsh.
2. نویسنده كامبيز, در ۱۳۸۹/۱۲/۲۸ - ۱۵:۴۱:۱۰ با درود از سروده زيباي استاد غيبي لذت برديم. نوروز بر ايشان هم خجسته باد
3. نویسنده ماوندی, در ۱۳۸۹/۱۲/۲۹ - ۰۱:۵۸:۱۴ دوست بزرگوار، استاد غیبی سالی به مهربانی میترا به نیکی زرتشت به استمرار خورشید داشته باشید.
ایجاد یادداشت
لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید