| خاطره ای از روانشاد موبد موبدان رستم شهزادی |
|
|
| داریوش شاهمردانی | |||||||||
| ۲۳ اسفند ۱۳۸۹ | |||||||||
|
نباشد جهان بر کسی پایدار
همه نیک نامی بود یادگار 25 اسفند 78 آخرین جلسه کلاس دینی با گات ها خوانی و ترجمه روان آن سر صف شروع شد و دانش آموزان یکی یکی به کلاس آمدند، گویی گمشده ای داشتند، همه نگران بودند، روزمانتره سپند و اسفند ماه موبد موبدان رستم شهزادی در گذشته بود و روانش به عالم مینو سفر کرده بود و با نیکان و نیک کرداران پیوسته بود، او نه تنها معلم دین بلکه موبدی فرزانه، مرادی که مریدانش در تمام جامعه به چشم می خورد، بخصوص برای کسانی که سئوالی در دین زرتشتی داشتند،همیشه پاسخگو بود و وقت ندارم در کارش نبود. کلاس آرام و ساکت بود با نام اهورا مزدا شروع کردم، می دانم درس دادن امروز مشکل است جامعه سخنرانی لایق، نویسنده ای توانا، استادی مبرز و قانون نویسی شایسته را از دست داد، از دانش و بینش ایشان محروم شدیم باید بدانیم در گذشتن ازجهان خاکی جزئی از راه رسیدن به کمال انسان است. در این لحظه، دانش آموزی دستش را بالا برد و اجازه خواست تا خاطره ای از روانشاد بیان کند و با تایید حقیر اینطور ادامه داد: "در اثر تبلیغات مسموم فرقه های منحرف، برای جوانان این سوال مطرح شده بود: در عصر نوآوری، تکنولوژی و رفتن به فضا، چرا باید به دین قدیمی وابسته بود؟ این پرسشی بود که ذهن پدرم را در دوران نوجوانی پر کرده بود، زمانی که 12 ساله بود و در خانواده ای روستایی زندگی می کرد، آن سال تازه کلاس پنجم را تمام کرده بود و با مراجعه به کتابهایی که در اختیارش بود، با راهنمایی از معلمان وبزرگان وموبدانی که در روستا بودند، به جواب این سوال فکر می کرد ولی نمی توانست خودش را قانع کند. تا اینکه یکروز تصمیم گرفت به زیارت همگانی پیر سبز برود، همراه با سپیده صبح با کاروانی از روستا به سمت پیر حرکت کرد، مسیر طولانی و وسیله ای به جز پاهایش برای پیاده رفتن در اختیارش نبود مشکلات راه زیاد بود و همه را پشت سر گذاشت و برای گاه ازیرن اول وقت پای پیر بود و از پیر آرزوی سلامتی برای همه را خواستار شد و خواست تا جواب سوالش را بدهد و بعد از اجرای مراسم انگار خستگی راه بدر رفته بود. در راه برگشت به خیله متوجه شد در کنار سرو همشه سبز وپایدار جمعی به دور کسی حلقه زده و ایستاده اند و به بحث مشغولند وقتی به آنجا رفت در آنجا کلاسی بود که در هیچ دانشگاهی مشابه نداشت و یا همایشی بی نظیر بود در حلقه دوستان وارد شد متوجه شد موبد شهزادی جلسه پرسش و پاسخ دارد، خیلی از جواب سوالاتش را کسب کرد تا اینکه نوبتش شد سوالش را بپرسد. موبد در جواب فرمودند: اقوام روزگار به اخلاق زنده اند قومی که گشت فاقد اخلاق مردنی است گات ها کتاب اشوزرتشت مجموعه اشعار رزمی است، رزم اخلاقی بین خوبی و بدی و بااسلحه اندیشه و گفتار و کردارنیک می باشد. با این اصول اخلاقی می توان جهان را از بدی و دروغ و ظلم نجات داد، زمان نتوانسته است این رموز اندیشیدن را کهنه کند و هر کتابی درباره موفقیت نوشته می شود، اصول های گات ها را بیان می کند و گات ها پیامی جهانی دارد تا جهانی شاد و آباد و آزاد بسازد. در دیباچه کتاب آموزشهای زرتشت پیامبر ایران در باره اندیشیدن و کامیاب شدن در زندگی که اینروز ها ترجمه اش پایان یافته است و زیر چاپ است پاسخ سوالت را دقیقا خواهی یافت و سپس دفترچه ای دستنویس آن ترجمه را به من داد. نمی دانم ساعت چند بود ولی همه خواب بودند من به روغن سوز پای پیر پناه بردم و هرچه آن نوشته را بیشتر می خواندم بیشتر محتاج خواندن می شدم، تا این که موبدان و مردم برای گاه اشهن آمدند و من هم مراسم را با آنها انجام دادم و... طی سه روز بارها آن جزوه را خواندم، یادداشت برداشتم و با تشکر جزوه موبد را باز گرداندم ولی آنسال زیارت پیر سبز و گرفتن مرادم(جواب سوالم ) را از پیر هیچ وقت از یاد نمی برم." زنگ تفریح را زده بودند ولی دانش آموزان متوجه نشده بودند. بیخود نیست که اقبال لاهوری چنین فرموده است: گمان مبر، که به پایان رسیده، کار مغان هزار باده ناخورده، در رگ تاک است در این زمینه بخوانید: یادی از موبد دانشمند شادروان رستم شهزادی بازدید: 542
|
|||||||||