| مادر |
|
|
| جمشید زره پوش | ||||||||
| ۳۰ بهمن ۱۳۸۹ | ||||||||
|
به هر تاری ز گیسوی سپیدش هزاران راز و رمز زندگانی است شکفته قامت فرسوده ی او نشان از سختی و رنج جوانی است عجب دارم ز پوست و استخوانی چسان با کوهی از غمها ستیزد کزان بار گران زندگانی همیشه مرد سست عنصر گریزد همه پروردگان دامن او همه مدیون مهر مادر استیم پس از مهر خدای مهربانان وفا و مهر مادر می پرستیم سرودی کی شنیدی دلنشین تر؟ از آهنگ خوش لالای مادر دل آشفته را آرامش آرد شگون زم زم زیبای مادر به کام دل نشیند مادر آنگاه که دلبندش به دامانش نشیند سراسیمه شود هر سو هراسان اگر خاری سر راهش ببیند اگر روزی نبیند روی فرزند دلش گویی به بحر خون نشسته نه میجوید نه می بوید گلی را که دل را جز به دلبندش نبسته دلی همچون دل مادر نباشد اسیر حسرت و چشم انتظاری کجا دانی تو حال مادری را که چشمی پر ز خون بر در نداری؟ تو سرگرم دل هر جایی خویش تو را هرگز غم مادر نباشد از آن ترسم که روزی بر خود آیی که از مادر خبر دیگر نباشد چه در پیری چه ایام جوانی همیشه قلب مادر مهربان است فشار گرم آغوشش به یاد آر که اکنون بازوانش ناتوان است جهانی خالی از مهر و محبت به تار مویی از مادر نیرزد اگر لرزید روزی قلب مادر ستون زندگی بر هم بلرزد نشانی از محبت در دلت نیست به جان اگر حرمت مادر نداری اگر باور نداری مهر او را خدا را بی گمان باور نداری بیا تا با سپاس و مهربانی به کرنش پیش مادر سرگذاریم دو پای خسته و رنجور او را به روی دیدگان تر گذاریم درین روز بزرگ باستانی که جشنی این چنین شایسته ی اوست فروزان شمع سوزانی است مادر دل شیدای ما پروانه ی اوست سپندارمزد روز و ماه اسفند بیایید از صفا دستی برآریم برای شادباش «روز مادر» گلی بر گیسوی مادر بکاریم بازدید: 393
|
||||||||