• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


رهيافتي به اندیشه‌های فلسفی «خیام»
چاپ ارسال به دوست
فرید شولیزاده   
۲۴ بهمن ۱۳۸۹
Image
پژوهشگرانى كه آثار «خیام» چون رساله‌ي «جبر و مقابله»، رساله‌ي‌ «شرح اصول اقليدس»، «نوروزنامه» و نسك‌هاي كوتاهى چون  رساله‌ي «كون و تكلیف در علم كلیات» و «تحقیق معنى وجود» را مورد واكاوي قرار داده‌اند، جملگى بر اين باوراند كه انديشه‌هاي فلسفي «حکیم‌عمرخیام» را در اين نسك‌ها نمي‌توان يافت،
زيرا این‌ها بيشتر نوشتارهاي علمى و فقهى هستند تا ارائه کننده‌ي یک مکتب فلسفی. بي‌شك يگانه نوشتاري كه گوياي گوهر فكري اين فیلسوف بزرگ ايراني است، رباعيات به‌جاي مانده از اوست؛ گو این‌که «خيام» خود از نام فيلسوف(1)‌ گریزان است:

دشمن‌ به‌ غلط‌ گفت‌ كه‌ من‌ فلسفيم        ايزد داند كه‌ آنچه‌ او گفت‌ نيم‌
ليكن‌ چو در اين‌ غم‌ آشيان‌ آمده‌ام         آخر كم‌ از اين‌كه‌ من‌ بدانم‌ كه‌ كيم

پيرامون انديشه‌هاي فلسفي «خيام»، گمانه‌‌هاي متفاوتي مطرح مي‌شود. برخي او را مشائی و رهرو «پورسينا» شمرده‌اند. برخي ديگر او را پي‌رو مكتب «دئیسم»  و «لاادری‌گرا»(:ندانم‌گو) دانسته‌‌اند. گروهي‌ مادي‌ محضش‌ نامیده‌اند. جماعتي‌ او را شاعري‌ زنديق‌ دانسته‌اند كه‌ جز لذت‌ نمي‌شناسد و در اين‌ راه‌ او را به‌ «اپیگور»، فيلسوف يوناني صاحب‌ نظريه‌ لذت‌ و مرگ تشبيه‌ مي‌كنند. گروهی هم او را «دهرى‌مذهب» ‌شمرده‌اند. در اين ميان عده‌اي‌ هم‌ او را فيلسوفي‌ رباني با گرایش‌های اشراقی‌ مي‌شناسد كه‌ باورش به‌ مبدأ وجود از همه‌ قوي‌تر است. خلاصه آن‌که هرکسی از ظن خود شد یار من... اما به‌راستی «خيام» چگونه مي‌انديشد؟

نگارنده بر این باور است که «خیام» را نمی‌توان «دهری مذهب» شمرد، زيرا منكر وجود آن مدبرى نیست كه آفرینش كل هستى سرشته از اوست. اساسا" «خیام» چون دهری مذهبان، قديم بودن عالم را باور ندارد:

جامی است که عقل آفرین می‌زندش         صد بوسه ز مهر بر جبین می‌زندش
این کوزه گر دهر چنین جام لطیف           می‌سازد و باز بر زمین می‌زندش

ماهیت فلسفه‌ی «خیام» جدال با خدا نیست، او با حرف و حدیث‌هایی که درباره‌ی خدا گفته و مشکلاتی که شریعتمداران به نام خدا برای زندگى مردمان بوجود آورده‌اند، سر جدال دارد. اما پیرامون این سخن که آبشخور اندیشه‌های فلسفی «خیام» را «اپيگور» می‌دانند و او را دنیاپرست و مادی‌گرا معرفی می‌کنند، باید گفت که ایشان از رباعيات‌ ديگر خيام‌ بي‌خبرند و يا توجه‌ نمي‌كنند كه‌ می‌فرمايد:

گر آمدنم‌ به‌ من‌ بدي‌ ناآمدمي             وز نيز شدن‌ به‌ من‌ بدي‌ كي‌ شدمي‌
به‌ زآن‌ نبدي‌ كه‌ اندر اين‌ دير خراب      ‌نه‌ آدمي، نه‌ شدمي، نه‌ بدمي

‌يا مي‌فرماید:

چون‌ حاصل‌ آدمي‌ در اين‌ شورستان   ‌         جز خوردن‌ غصه‌ نيست‌ يا كندن‌ جان‌

خرم‌ دل‌ آنكه‌ از جهان‌ بيرون‌ شد               و آسوده‌ كسي‌ كه‌ خود نيامد به‌ جهان

چنین نگاهی نمی‌تواند پیوندی با «اپیگوریسم» داشته باشد. اما پیرامون مشائی بودن و پی‌روی «خیام» از «پورسینا» بايد گفت كه «خیام» میل بسیاری به کتاب «الهیات‌الشفا» شیخ‌الرئیس داشته اما بر خلاف «پورسینا» سخن خويش را با كنایه و راز بيان نمي‌دارد. او دانش خويش را روشن و بي‌پرده، در رباعیات به جامعه ارمغان كرده است. خداشناسی «خيام»‌‌ در رباعیات تکیه بر اصل وحدت‌وجود فلاسفه‌ی اشراقی دارد. چه، «خیام» به‌ وجود خدايي‌ كه‌ خير محض‌ است‌ و از او شري‌ صادر نمي‌شود، باور دارد؛ از اين‌ رو وقوع‌ عذاب‌ و وجود عقاب‌ را نفي‌ مي‌كند:

گفتي‌ كه‌ تو را عذاب‌ خواهم‌ فرمود              هرگز من‌ از اين‌ خبر هراسم‌ نفزود
جايي‌ كه‌ تويي‌ عذاب‌ نبود آنجا                   وآنجا كه‌ تو نيستي‌ كجا خواهد بود

يا می‌فرماید:

من‌ بنده‌ عاصيم‌ رضاي‌ تو كجاست           تاريك‌ دلم‌ نور و صفاي‌ تو كجاست‌
ما را تو بهشت‌ اگر به‌ طاعت‌ بخشي        اين‌ بيع‌ بود لطف‌ و عطاي‌ تو كجاست؟

و یا:

ناكرده‌ گناه‌ در جهان‌ كيست‌ بگو         وانكس‌ كه‌ گنه‌ نكرد چون‌ زيست‌ بگو
من‌ بد كنم‌ و تو بد مجازات‌ دهي        پس‌ فرق‌ ميان‌ من‌ و تو چيست‌ بگو

خیام اهل خرد است، اما آگاه است که خرد جزء(:انسان) بر خرد کل یا «خرد همه‌آگاه» (:ذات پروردگار) احاطه نمی‌یابد، از همین رو معرفت کامل به ذات خداوندی را برای انسان میسر نمی‌داند:

يا رب‌ خردم‌ در خور اثبات‌ تو نيست‌      و انديشه‌ من‌ به‌ جز مناجات‌ تو نيست‌
من‌ ذات‌ تو را به‌ واجبي‌ كي‌ دانم          ‌داننده‌ ذات‌ تو به‌ جز ذات‌ تو نيست‌

و نیز می‌فرماید:

ای دل تو باسرار معما نرسی          در نکته زیرکان دانا نرسی

اما در کنار این رگه‌های حکمت‌خسروانی(:فلسفه‌ی‌اشراق) و مشاء در اندیشه‌های «خیام»، ما با چیزی به‌نام گریز از چارچوب‌های کلاسیک دین هم در رباعیات روبرو هستیم.‌ خیام با «نبوت» و تا حدودی هم «معاد» میانه‌ای ندارد. این همان دیدگاهی است که در نزد برخی فلاسفه‌ی غربی چون «ديدرو» و «ولتر» هم مشاهده می‌شود:

در دایره‌ای کامدن و رفتن ماست             آن‌را نه بدایت نه نهایت پیداست
کس می‌نزند دمی در این معنی راست      کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست

و یا:

از جمله رفتگان این راه دراز         بازآمده کیست تا به ما گوید راز
پس بر این دو راهه آز و نیاز       تا هیچ نمانی که نمی‌آیی باز

باید دانست که «بدبيني» هم‌ خود مذهبی دیرپا‌ است‌ و به‌دستیاری «بودا» در آیین بودیسم به‌ صورت‌ پخته‌ و كامل‌ پديدار گشته‌ است. از نگاه «بودا»، عقل‌ حكم‌ می‌كند و تجربه‌ روشن‌ مي‌سازد كه‌ همه‌‌ی چيزها در جهان‌ بد است‌ و درد، بنياد هستي‌ است‌ و مقدار شرها و بدي‌ها بر نيكي‌ها‌ پیشی‌ دارد، و اگر جز اين‌ بود و بدي‌ و شر و درد حاكم‌ بر عالم‌ نبود انسان‌ اين‌ همه‌ ناله‌ سر نمي‌داد و سخن‌ از غنیمت شمردن فرصت‌ نمي‌گفت‌ و در جستجوي‌ شادي‌ نمي‌رفت، زيرا انسان‌ چيزي‌ را كه‌ با خود دارد و يا در دسترس‌ اوست‌ نمي‌جويد، بلكه‌ چيزي‌ را مي‌جويد كه‌ وجود ندارد يا اگر وجود دارد به‌ دست‌ آوردنش‌ دشوار است. «خیام» در این باره می‌گوید:

چون‌ حاصل‌ آدمي‌ در اين‌ جاي‌ دودر         جز درد دل‌ و دادن‌ جان‌ نيست‌ دگر
خرم‌ دل‌ آنكه‌ يك‌ نفس‌ زنده‌ نبود            و آسوده‌ كسي‌ كه‌ خود نزاد از مادر

يا مي‌فرماید:

چون‌ حاصل‌ آدمي‌ در اين‌ شورستان          ‌جز خوردن‌ غصه‌ نيست‌ يا كندن‌ جان‌
خرم‌ دل‌ آنكه‌ از جهان‌ بيرون‌ شد              و آسوده‌ كسي‌ كه‌ خود نيامد به‌ جهان

نگارنده خود را پیرو «حکمت‌خسروانی»(:عرفان‌زرتشتی) دانسته و خویشتن را در شمار ارادتمندان فلسفه‌ی «خیام» نمی‌داند، اما بر این باور است که فلسفه‌ی «خیام» در سده‌های گذشته تا روزگار حاضر، پناهگاه فكرى كسانى است كه در كار خود و در کار جهان و هرچه در آن هست سرگردانند. فلسفه‌ی «خیام» آرام‌بخش روان آنهایی است كه پیچیدگی‌ها و گیر و گره‌های هستی، آنان را به خود مشغول می‌دارد. اما در عین حال به پاسخ‌ها و توجیهاتی که برای آنان تدارک دیده و رایج کرده‌اند، دل نمی‌سپارند و نمی‌توانند آنها را بپذیرند. از این رو به دنبال گریزگاهی هستند تا بدان وسیله خود را از چنگ ایده‌های پیرامونشان نجات دهند.

 

پی‌نوشت:
1: روزگار زندگی «خیام»، مصادف با آغاز عصر فکری متشرعینی چون «غزالی» است. روزگاری «فلسفه» تقریبا هم ردیف با کفر و زندقه شمرده می‌شده و خیام به نوعی کنایه آمیز این امر را بیان کرده است.

یاری‌نامه:
ـ رباعيات‌ خيام، با مقدمه‌ مرحوم‌ فروغي، چاپ‌ زوار
ـ ترانه‌هاي‌ خيام، به‌کوشش «صادق هدایت»


بازدید: 569

  یادداشت ها (1)
1. نویسنده کامبیز, در ۱۳۸۹/۱۱/۲۴ - ۲۱:۰۰:۲۴
در بررسی شعرهای شاعران، به ویژه خیام، دخل و تصرف فراوان در سروده هایشان نباید از قلم بیافتد.

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات