|
هر پنجشنبه سروده ای از شاعری زرتشتی(111) حسود |
|
|
| جمشید زره پوش | ||||||||||
| ۱۴ بهمن ۱۳۸۹ | ||||||||||
|
حسودی و نظرتنگی، بلاییست که بر جان و دل بیمار تازند سراسر زندگی و هستیش را به رشک و حرص و حسرت میگدازند خسیسی گفت: روزی خوب ونیکوست که مهمانی به مهمانخانهام نیست کسی را دوست میدارم که دستش درون دیگ و ظرف و کاسهام نیست حسودی دست بر سر زد که ایدوست چو من هرگز تو در آتش نبودی که من مال کسی گر دیگری خورد ز حسرت سوزم و حرص و حسودی حسود دیگری نالید از درد که من بیچارهتر از خود نبینم اگر ببینم کسی خود مال خود خورد من بدبخت، روز و شب غمینم حسودی زان میان گفت ای حسودان سخن از خوردن و ناخوردنش نیست کسی گر نام نیکش بر زبانهاست مرا چشمان نیکی دینش نیست حسود آخری نالید که افسوس من از خواری و خفت بدترینم دلم خواهد بمیرم با غم و درد ولی نانی به دست کس نبینم خداوندا حسودان را چو خاشاک سزد کز صحنهی گیتی بروبند که مرده شویشان صد میخ تابوت به چشم تنگ رسواشان بکوبند بازدید: 432
|
||||||||||