|
طنز با لحظه به لحظه ترکوندیم |
|
|
| کودک نفهم | ||||||||
| ۱۳ بهمن ۱۳۸۹ | ||||||||
|
بابا بچه ها ترکوندند. دمتون گرم بروبچ یزدی چه حالی دادین دیروز. حسابی پخش مستقیم دیدیم وخوندیم. بابایم از دیروز ظهر تا شب پای این آقا اینترنت بود و داشت هی پخش مستقیم می دید. از بس جو زده بود که وقتی بازیهای صبح تموم شد هنوز پای کامپیوتر بود و داشت لحظه به لحظه می دید.
بابایم خیلی منگل باحالی می باشد. مامانم می گفت مرد حسابی مگه کار و زندگی نداری که نشستی پای کامپیوترولی انگار نه انگار. هی می گفت امروز تعداد بازدیدکنندگان میره بالای ده هزارتا و این برای خودش یک رکورد می باشد. بابایم می گفت اینهمه بچه ها زحمت می کشند که سایت بهتر باشه و همین تعداد بازدیدکنندگان زیاد یعنی سایت خیلی خوبه. آخیش من امروز خیلی خوشحال می باشم که بچه ها دیشب اینهمه بازدید کننده داشتند خدا کنه همیشه اینقدر طرفدار داشته باشند تا اون انگیزه ای که تعدادی از آدمای بد ازشون می گیرند اینجوری جبران بشه. بروبچ یزدی خسته نباشین. ازوقتی که هفته پیش برای تولد سایت یک جشن باشکوه گرفتیم وهیچی گیرمون نیومد من افسرده می باشم. اصلا نفهمیدم چرا اینجوری شد. یعنی چی تولد بدون کیک و کادو. این هفته خیلی جمعه می دارد. شنبه که رفتیم مدرسه یکشنبه یهو جمعه وجشن سده شد. اصلا تکلیف ما با این جشن سده مشخص نمی باشد. تو مدرسه خانم دینی به ما می گوید که آتیش سده باید هنگام غروب آفتاب باشد در نتیجه ما از ساعت 3 راه افتادیم که موقع غروب آفتاب مارکار باشیم وقتی رسیدیم دیدیم نصف مردم تو سالن می باشند و نصف دیگه همین جوری علاف تو مارکار هی می چرخند. خلاصه جشن سده خیلی بامزه بود تا ساعت 9 با اینکه هوا خیلی تاریک بود ولی مثل اینکه آفتاب غروب نکرده بود دیگه ساعت 9 یهویی یک تیم ملی موبد دست تو دست هم با کاپیتانی موبد فیروزگری اومدن تا اوستا بخونند و آتیش رو روشن کنند. خدا عمرشون بده اگه اونها نبودن هنوز فکر کنم آفتاب غروب نکرده بود. خلاصه بعد از 5ساعت تونستیم کنار آتیش گرم بشیم. خیلی خوش گذشت بعدش تا رسیدیم خونه نصف شب شده بود. چون شب دیر خوابیدیم در نتیجه صبح دیرپاشدیم در نتیجه از سرویس جا موندم در نتیجه دیر رسیدم مدرسه درنتیجه خانم معلم از نمره انضباطم گفت کم میکنه. به من چه آفتاب دیر غروب میکنه نمره من کم میشه. دو روز رفتیم مدرسه دوباره چهارشنبه و پنج شنبه باز جمعه می باشد. مملکت باحالی می داریم. فکر کنم این آقا رئیس آموزش پرورش گفته مگه ما چه چیزمون از این آقا مدیر آموزش عالی کمتره. چرا دانشگاهها باید تعطیل باشه ولی مدرسه باز باشد. در نتیجه اونهم هی تعطیل می کنه. حالا این وسط هم انجمن ماهم که کلا عددی نمی باشد واسه اینکه کم نیاره جلساتش رو تعطیل میکنه. هی یک مشته نمیرن تو جلسه تا رسمیت پیدا نکنه بعد چند نفری می شینند تو جلسه غیر رسمی واسه خودشون الکی حرف می زنند. تازه آقا مدیر سایت هم یکنفر رو میفرسته تا حرفهای الکی اونهارو بیاره بزاره توسایت. واقعا چقدر همه بیکار میباشیم. چند روزی میباشد سوسن جون و دایی کامی هم اعتصاب غذا کرده اند. من نمی دانم اعتصاب غذا چه چیزی می باشد. بابایم می گوید وقتی آدما از جایی می سوزند غذا نمی خورند تا سوزش اونها کم بشه. مثل اینکه سوسن جون بخاطر این غذا نمی خوره چون انجمن موبدان یهویی 8نفر خانم رو بعنوان موبدیار اعلام کرده است. سوسن جون هم که کلی زرتشتی می باشد و کلی با تک ماده دیپلم گرفته است می گوید که سدره و کشتی پدرجد عمو خاله اش با یک آقا موبد معروف تو یک آفتاب خشک شده در نتیجه اونهم موبد زاده است و می تواند موبدیار خانم بشود. بابایم می گوید اصلا جون به جون این خانوما کنی حسودن. کسی نیست بگه باباجون حالا که بعد از اینهمه سال اجازه دادند خانوما برن موبد بشن چرا اینقدر حسود بازی درمیاری تاهمه پشیمون بشن. خلاصه چند روزی می باشد که سوسن جون شبیه اسکلت جنیفرلوپز شده است. بابایم هم می گوید خدا پدر این اعتصاب غذا رو بیامرزه که باعث شده چند روزی از شر این دایی کامی راحت باشیم. آخیش یهویی دلم واسه جام جان باختگان تنگ شد که بچه ها باهم پخش لحظه به لحظه داشتیم. الان تویزد هم بچه ها دارند واسه جام وهمن شبانه روز زور می زنند. اگه این اقا مدیر سایت پیشم بود خفه اش می کردم که نذاشت تولد بگیریم و بترکونیم. حالا بچه ها مجبورند تو جام وهمن بترکونند. اصلا خوراک این بچه ها شده ترکوندن. دمشون گرم. بازدید: 492
|
||||||||