|
بهمناسبت فرارسیدن فرخنده جشن «سده» شرارههای نورافروز آتش در «عرفانزرتشتی» (بخشپایانی) |
|
|
| فرید شولیزاده | ||||||||
| ۱۰ بهمن ۱۳۸۹ | ||||||||
|
«آتش»، آخشیجی است که نور میفوراند و با نگاه بدان روان انسان تکان میخورد. زمانی که انسان به نورافشانی آتش مینگرد، به راستی به شبیهترین پدیده به مینو در جهان گیتی مینگرد. قرار دادن شرارههای نورافروز آتش در جایگاه ستایش و نماز به پیشگاه اهورامزدا، سبب پیدایش جایگاهی سپند بهنام آتشکده شد.
برای آنکه همهی مردمان در این همازوریمینوی همبهره(:سهیم) باشند، از دست هر کدام شعلهای گرفتند، پالودند و بر آن آتش افزودند و از این کوشش «آتش ورهرام» بزرگ کردند و جایگاه تختنشینیاش را آدریان(:آتشها) نامیدند. در کردهي یکم از «هفتنیشت» میخوانیم:«ای پروردگار هستیبخش دانای بیهمتا، ما در برابر این روشنایی که پرتویی از نور توست به نماز و نیایش تو میپردازیم و اقرار میکنیم که وامدار و سپاسگزار همهی بخششهای تو هستیم و بهوسیلهی نیکاندیشی و نیکگفتاری و نیککرداری، رسیدن و یکی شدن با تو را خواستاریم...» «فرنبغدادگی» در کتاب پهلوی «بندهش» مراد از آفرینش آتش را چنین مينويسد: «اهورامزدا، خدای جهانآفرین، آتش را که هفتمین آفریدهی مادی اوست از عالیترین و برترین ويژگي خویش آفریده است. چه آتش نیز برترین آفریدهي مادی او و نوربخش و روشنیدهندهي جهانیان است. فروغ یا نور آتش از روشنیبیکران(:انغرامرئوچنگهام) مایه میگیرد. این فروغ، ذرهای است از نور جاویدان و پایانناپذیر اهورامزدا... پس از آفریده شدن آتش، فروغ روشنايیبیکران اهورایی بهآن پیوست. زیبایی شعلههای نورانی و فروزان آتش از همان فروغ ایزدی است. یعنی آن شعلههای تابناک که در هنگام افروختن رو به بالا میرود و چه زیبا است بهقولی ایدون خوب پیکر است.» در کتاب روایات پهلوی پیرامون آتش ميخوانيم: «پروردگار پاک، آتش را از گوهر خرد و اندیشهی خویش آفرید و فروغش را از روشنیبیکران آفرید.» در کتاب «سد در بندهش» کردهی79 داستانی شیرین پیرامون آتش آمده است:«چون پروردگار جهانیان همهي گیتی را بیافرید آتش به گیتی نمیآمد و گفت به جهان مادی نروم زیرا چون هزار سال از روزگار زرتشت اسپنتمان که انوشهروان باد، بگذرد مردم از کلام حق دست باز دارند و مرا خوار دارند و هرچه زرتشت در حق من و دیگر آفریدههای نیک خدای نگاه داشتی و فرموده باشی بهجای گذارند و مرا با پلیدیها بیالایند و هر خواری که با من بتوان کردن، بکنند و...» در جایی دیگر از کتاب «بندهش» چنین میخوانیم: «نور و آتش که منبع مادی آن است برای ادامهی زندگانی گیتی از جهان مینوی به جهان گیتی فرو فرستاده شد و حرارت غریزی و آتش درون مردمان، از آنست که پس از خاموشی پیکر جاندار، به سردی گراید و حیات قطع شود.» «آتش»، پدیدهای است که در جهاناستومند میتوان با سهشهای جسمانی آن را ادراک کرد. چشمسر(:دیدگان مادی) آن را میبیند و بساوایی از آن تاثیر میپذیرد. جز آب که تنها فرو نشانندهی آتش است و نه تصاحب کنندهی آن، هیچ چیز را در جهان نمیتوان یافت که بتواند ذات آتش(:روشنایی)(1) را از آن خود کند و این آتش است که همه چیز را از آن خود میکند. از کنایات زندگانی سرورمان «اشوزرتشت»، آتشی است که آن وخشور به همراه داشت. این آتش بیدود خودبهخود افروخته بود و کسی را نمیآزرد و زوال نداشت. این سخن کنایه از «فروغ مینوی ایمان» است که در «هات46بند7» گاتها نمايانگر است. آنجا که پیامبر بزرگ از پروردگار جهان میخواهد که آتش و مهر خویش را به پشتیبانی او بفرستد تا در برابر دیوپرستان کینهتوز و درُگوندان ایستادگی کند.(2) باید دانست که جایگاه «نور» بهعنوان «اصلنهاییوجود» و جلوهی آن در گیتی یعنی شرارههای نورافروز آتش، در «عرفانزرتشتی» به گونهای است که معرفت یافتن عارف به حقیقت، مترادف با انسان نورانی یا شعلهسان شدن چون آتش (روشندرونی، اندیشهیروشن) شمرده شده است. مرتبهای که با پیمایش پلکان هفتگانهی معرفت (:امشاسپندان) در قالب آموزههای اهورایی گاتها( مانند هات47بند1) و گذر از پردههای تاریک نادانی و ناآگاهی حاصل میشود. برخی فرزانگان نامآور روزگار ساسانی چون پیشوای بزرگ «آذرباد زرتشتان»، این مرحله را سرآغاز «رازبینیمینویی»(:کشفوشهود) میشمارند، چنانکه میفرماید: «اگر حجابهای تاریکی از برابر دیدگان انسان بهکنار روند، آدمی میتواند به نسبت درجهی معرفت خویش، مراتبی از نور و ذات مینوی اشیاء را ببیند.» چشم دل باز کن که جان بینی هر چه نادیدنی ست آن بینی (حافظ) در کردهی 258 «کتاب سوم دینکرد»، در قالب گفتمان «قوس صعودی و نزولی»، تعریفی شگرف از ماهیت وجودی انسان پیش کشیده میشود. در این کرده برای توصیف وجود انسان از واژهی پهلوی «اَخوئی اَستُومند» بهمعنی «نور اهورایی هستی مادی پذیرفته» بهره گرفته میشود. این بند از کتاب سوم «دینکرد»، بیشک یکی از درخشانترین گفتمانهای «عرفانزرتشتی» است. بدین معنا که پرتویی از «اَخو» یا همان نور اهورایی(ذاتنوربیپایان)، هرگاه با تغییر جلوه، کالبد مادی بپذیرد، آدمی در عالم خاکی بدست میآید.(:آفرینش اشراقی) این بدان معناست که مردمیزادگان، ذرهی خداییاند که از رهگذر کالبدی مادی در زمین حلول کرده است.(:آنتروپومورفیک) با این نگاه شگرف و اشراقی است که دین زرتشتی انسان را برترین مخلوق و نیرومندترین ابزار افزایندگی جهانهستی میشمارد.(3) سحر صلای عشقت بشنید گوش جانم که در آ در آتش ما، بجه از جهان آتش دل چون تنور پر شد که ز سوز چند گوید دهن پر آتش من، سخن از دهان آتش (مولوی) هیربدبزرگ در کردهی 210 کتاب سوم دینکرد، در شکافتن درونمایه واژگان «اَخوئی اَستُومند» میفرماید: «ذات جان اهورایی(:اَخو) بهودیعه نهاده شده در مردمان(:استومند) حتی در سامان تنمندی/پیکرپذیری/جسمانیت نیز تونا به دستیابی به بینش پاک مینوی است.» این سخن هیربدبزرگ بدان معنا است که نور بیپایان اهورایی، تنمند شده در سامان جسمانیت مردمیزادگان، توانمندی دستیابی به بینش و دانش مینوی در همین جهان گیتی را داراست. و این به سبب سرشتین بودن جوهرهی انسانی از خرد و آتش مینوی یا ذات نور بیپایان خداوندی است. «شهابالدینسهروردی» در اثر گرانسنگ «حکمةالاشراق» پیرامون جایگاه بنیادین «نور» و شرف آتش بر سایر مخلوقات میفرماید: «اگر در جهان هستی چیزی باشد که نیازی به تعریف و بازگویی آن نباشد، باید خود ظاهر بالذّات باشد که نیازی به تعریف آن نباشد و در عالم وجود چیزی نمایان و روشنتر از «نور» نیست، پس بنابراین چیزی از نور بینیازتر از تعریف نیست. موثر حقیقی وجود نور است، چون محبت و قهر صادر از نور است و حرارت و حرکت نیز هر دو معلول نور باشد، از این جاست که حرارت بالذات در قوای شوقی اعم از شهوی و غضبی مدخلیت پیدا میکند، و وجود همه آنها در حرارت به تمام و کمال میرسد و شوقیات ما نیز خود موجب حرکات روحانی و جسمانی میشود و اما سکون امریست عدمی و بالنتیجه از سنخ ظلمات مرگ، در ثبوت آن عدم علت حرکت کافی خواهد بود. نور قائم یا عارض علت حرکت و حرارت است، و حرکت و حرارت تنها مظهر نور عارض، یعنی معد حصول(نه علت فاعلی) آن است حرکت و حرارت، قابل را اعداد میکند با اینکه در آن از نوری که بر قوابل و هیاکل مستعد، بر حسب استعداد آنها، افاضه میگردد حصول پذیرد. شرف آتش در این است که بالنسبه به دیگر عناصر شرکت آن از همه بالاتر و شباهت وی به مبادی مجرد نوری، نظر به نوریتی که در آن است، از همه بیشتر میباشد. از این روست که آتش را به عنوان برادر نور مجرد نفسانی یا نور اسپهبد انسانی میتوان برابر گرفت، و اما نورالانوار را در هر یک از عوالم وجودی خلیفه یا امامی است. شرافت منصب خلافت، چنانکه در عالم عقول محض، به ملک مقرب بهمن(:وهومنامشاسپند) تفویض گردیده در عالم نفوس نیز به نور اسپهبد انسانی و در عالم عناصر به آتش محسوس امتیاز یافته است. بدینسان به نفس انسانی و به آتش عنصری است که در این عالم تحتالقمر دو خلافت کبری و صغری انجام میپذیرد، نفس انسانی در حکم خلیفه کبری است، بدین جهت که نوری قائم متصرف در انوار عارض محسوس است، و آتش عنصری در حکم خلیفه صغری است بدین اعتبار که نور عارض آن در عالم جسمانی مظهر انوار قائم غیر جسمانی و در حکم برادر نور اسپهبد انسانی باشد، و حقیقت نورانی آن ورای ماهیت ظلمانی عناصر چهارگانه به مفهوم مشهور آن در طبیعیات متداول و اشراف و اعلی از آن است. بنابراین به علت و دلیلی بسیار موجه بود که ایرانیان قدیم(:فهلویون) هر نور ممکن، اعم از نور عارض محسوس و یا نور قائم معقول را، به اعتبار مظهریت آن نسبت به نورالانوار، شایسته تعظیم و تقدیس دانسته و مردم را به توجه به آتش امر کرده و آن را به بیان شارحان، قبلهنماز(:پرستشسو) و عبادت مردم قرار داده و برای آن بیوتنیران(:آتشکدهها) بزرگ و معابد سترگ بنا نهاده بودند.» پس از تازشهای خانمانبرانداز تازیان و مغولان به نجد ایران، شرارههای چندهزارسالهی عرفانزرتشتی بهتدریج رو به افول نهاد؛ چنانکه پس از تازش مغول، دیگر سرزمین ایران تولد فرزانگانی اشراقپژوه چون «آذرفرنبغفرخزادان» و «شهابالدینسهروردی» را به خود ندید. آن کسی که دگربار با فروزان ساختن شرارههای عرفانزرتشتی، خونی دوباره در رگهای دستگاه مذهبی مزدیسنا جاری ساخت، فیلسوفی وارسته و فرهیختهای بزرگ از میان پارسیانهند، بهنام «دستور دکتر ایرججهانگیر تاراپوروالا» بود. آنچه این پیشوای بزرگ پس از چند سده خاموشی، فروزان ساخت، توسط شاگردانش زندهیادان «دستور رستم شهزادی» و «دستور فیروز آذرگشسب» به این سرزمین آورده شد و دگربار روشنی بخش محفل تاریک ما شد. شادروان «دستور دکتر ایرججهانگیر تاراپوروالا» پیرامون جایگاه شرارههای نورافروز آتش در عرفانزرتشتی مینویسد: «آتش کنایه از جمال سرمدی ذات اهورامزدا و معرفت محض است که برای نخستینبار در آموزههای پیامبر ما اشوزرتشت بیان شده است. باید دانست که در نظر حکمایخسروانی، حقیقت نهایی چیزی جز نور بیپایان یا جمال سرمدی اهورامزدا نیست. جمال سرمدی به اقتضای ذات خود در پی آن است که روی خود را در آیینه جهان بنگرد. از این رو جهان، نگار یا عکس جمال سرمدی است. تجلی زیبایی علت خلقت است و عشق نخستین مخلوق است، و عشق است که جمال سرمدی را تحقق میبخشد. فیلسوفان اشراقی به اقتضای اصل زرتشتی خود این عشق جهانگیر را آتش نامیدند که جز ذات خداوندی همه چیز را می سوزاند.» گر عشق نبودی غم عشق نبودی چندین سخن نغز که گفتی که شنودی ور باد نبودی که سر زلف ربودی رخساره معشوق به عاشق که نمودی (سهروردی) زندهیاد «دستور رستم شهزادی» که پروردهی مکتب درس «دستور دکتر تاراپوروالا» بود، پیرامون جایگاه «نور» در عرفانزرتشتی مینویسد: «ما زرتشتیان پروردگار را «نورالانوار» یا «شیدانشید» مینامیم و براین باوریم که هر نوری، ذرهای از روشنایی بیکران پروردگار است و یکی از مظاهر بیپایان اوست که به لطف و مرحمت او بهرهی آدمیان شده و هستیبخشترین عنصر روی زمین است. گلها، درختان و گیاهان به سوی نور رشد میکنند و در نور، ادامهی زندگی برایشان ممکن است. انسان نیز تنها در کنار نور میتواند به هستی خود ادامه بدهد.» آنچه تا اینجا در این نوشتار از نظر گذراندید، کوششی کوچک بود از سوی نگارنده در بهتصویر کشیدن جایگاه بیمانند «نور» و البته سپندینگی جلوهی گیتوی آن، شرارههای نورافروز آتش در عرفانزرتشتی. این کمترین بر این باور است که پرداختن به عرفانزرتشتی بریکایک موبدان، موبدیاران، دینپژوهان و بهدینان دیندوست امری ضرروريی و بایسته است. این بایستگی در وهلهی نخست از آن جهت است که «عرفانزرتشتی»(:حکمتخسروانی=فلسفهیاشراق) تجلی ستونفقرات دینزرتشتی، یعنی پیام اهورایی «گاتها» در قالب «حکمتعملی» است، و دیگر آنکه حکمتخسروانی، یگانه دستگاه فلسفی مستقلی است که نیاکان خردمند ما ایرانیان در درازای تاریخ اندیشه پدید آوردهاند. پایان در این زمینه بخوانید: شرارههای نورافروز آتش در «عرفانزرتشتی»(بخشنخست) پینوشت: 1: در فرهنگزرتشتی «آب» را روشنایی میشمارند. باید دانست که در مغز مفهوم، روشنایی بافتن از آب، همان معرفت یافتن است. اساسا" ویژگی «آبگونه» یا «نَمی»(طراوت و تازگی) با مفهوم روشنایی در فرهنگزرتشتی آمیخته است. حتی در «آبانیشت»، آب را مایهی خرد و سرشت مغز انسان را از آخشیج «آب» میشمارد. در آب(مایع=مایه) همهچیز درهم حل میشوند و با هم یکی میشوند و بههم میپیوندند. در ساختار وجودی انسان، این سخن بهمفهومِ هماهنگی و پیوند نیروهای درونی انسان است که رویهم، خرد او را میسازند. در این هماهنگی است که خرد به آگاهیکامل(:معرفت حقیقی) دست مییابد و انسان به رسائی و روشنایی میرسد. در متن پهلوی «بندهش» با گفتاری اندیشه برانگیز پیرامون «اشوزرتشت»(برخی نسکها آن را جمشید میدانند) مواجه میشویم: «اشوزرتشت با گذشتن از رودخانه «وَه دائیتی» به معرفت یا روشنایی رسید. این گذر از رودخانه(آب) در چهار گامه(مرحله) انجام یافت. آب نخست تا مچ پا، سپس تا کمر، سپس تا سینه و سرانجام تا به سر رسید.» این بدان مفهوم است که آب، چهار بخش وجود مبارک آن وخشور را، که منظور چهار نیروی مینوی درون انسان است(: فرهوشی، دئنا، جان و روان) را در خود آمیخت و به هم پیوند داد و از این وحدت بود که اشوزرتشت به رسایی مطلق(معرفت حقیقی، عقل موجد) یا «خورداد» رسید و روشن شد... به همین سبب است که در فرهنگ زرتشتی، آب را روشنایی میدانند و تماس آن را با بدن انسان روشنی بخش قلمداد میکنند. 2: «کِمنا مزدا مَوَایتِ پایوم دَدات هیَت ما دِریگئو دیدَرِشَتا اَ اِنَنگهه اَنیم توَهمات آترَسچا مننگهَسچا» (:هنگامی که هواخواه دروغ با کینه و نفرت اراده به آزار من میکند، پروردگارا جز فروغ مینوی ایمان و نیروی اندیشهی پاک تو چه کسی از من پشتیبانی خواهد کرد.) 3: به همین سبب است که مأموریت به پیش راندن و آباد ساختن جهانهستی چنانکه هات30بند9 گاتها میفرماید، خویشکاری انسان شمرده شده. یارینامه: 1: گاتها سرودهای زرتشت، دورهی 2جلدی، ترجمه و تفسیر دستور فیروزآذرگشسب، انتشارات فروهر 1383خ 2: هفت هات، ترجمه و آوانویسی دکتر علی اکبر جعفری، انجمن فرهنگ ایران باستان 1353خ 3: کتاب سوم دین کرد(دفتر اول)، پژوهش ترجمه و آوانویسی فریدون فضیلت، انتشارات فرهنگ دهخدا 1381خ 4: کتاب سوم دین کرد(دفتر دوم)، ترجمه پژوهش و آوانویسی فریدون فضیلت، انتشارات مهرآیین 1384خ 5: روایات پهلوی، ترجمه از پهلوی دکتر مهشید میرفخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی 1367خ 6: بندهش، ترجمه و پژوهش دکتر مهرداد بهار، نشر توس 1380خ 7: سد در نثر و سد در بندهش، بکوشش دستور بهمنجی نوشیروانجی دابار، 1909م بمبئی 8: جهانبینی زرتشتی، دستور رستمشهزادی، انتشارات فروهر 1367خ 9: روابط حکمتالاشراق و فلسفه ایرانباستان، پرُفسور هانریکربن، ترجمه عبدالمجید گلشن و احمد فردید، موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران 1382خ 10: بنمایههای آیین زرتشت در اندیشه سهروردی، پرُفسور هانریکُربن، ترجمه محمود بهفروزی، انتشارات جامی 1384خ 11: رساله «صفیر سیمرغ»، شهابالدین سهروردی، به کوشش حسین مفید، نشر مولی 1382خ 12: حکمت الاشراق، شهابالدین سهروردی، ترجمه دکتر جعفرسجادی،انتشارات دانشگاه تهران 1384خ 13: فلسفه ایرانباستان، دینشاه ایرانی سلیسیتر، انتشارات فروهر 1361خ 14: حکمتخسروانی، هاشم رضی، انتشارات بهجت 1379خ 15: آتش در ایرانباستان، دستور اردشیر آذرگشسب، 1350خ 16: نور، آتش و آتشکده در آئین زرتشت، دستور دکتر جهانگیر اوشیدری، 1379خ 17: جایگاه نور و آتش در آیین زرتشت، مهرداد قدردان، انشارات افق پرواز 1388خ 18: TARAPOREWALLA, (dr.dastur) Irajji Sohrabji, The divine songs of zararhustra 19: TARAPOREWALLA, (dr.dastur) Irajji Sohrabji, The Religion of zarathushtra در اين زمينه بخوانيد: پیام نماینده ایرانیان زرتشتی به مناسبت جشن سده آشنايي با جشن سده گزارش و تصاویری از جشن سده در دبستان گیو(1) دختران سپید پوش به پیشواز جشن سده رفتند تصاویری از جشن سده در نصرت آباد شرارههای نورافروز آتش در «عرفانزرتشتی» (بخش نخست) تصاویری از جشن سده در دبستان جمشیدجم گزارش و تصاویری از جشن سده در نرسی آباد جشن سده در دبیرستان فیروزبهرام جشن سده تصاویری از آخرین تدارکات برگزاری جشن سده در شهرهای یزد و شیراز گزارش و تصاویری از جشن سده در مارکار تهرانپارس (1) گزارش و تصاویری از جشن سده در مارکار تهرانپارس (2) تصاویری از آتش سده در زاهدان گزارش و تصاویری از جشن سده در شیراز گزارش و تصاویری از جشن سده در کرج (1) گزارش و تصاویری از جشن سده در کرج (2) تصاویری از جشن سده در استرالیا تصاویری از جشن سده در اهواز تصاویری از جشن سده در کالیفرنیا گزارش و تصاویری از جشن سده در کرمان جشن سده در اهرستان همراه با انتخابات برگزار شد تصاویری از جشن سده در کسنویه تصاویری از جشن سده در رحمت آباد یزد تصاویری از جشن سده در اصفهان تصاویری از جشن سده در باشگاه جوانان زرتشتی یزد گزارش و تصاویری از جشن سده در مریم آباد گزارش و تصاویری از جشن سده در پیر رهگذر چم بازدید: 625
|
||||||||