• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


به‌مناسبت فرارسیدن فرخنده جشن «سده»
شراره‌های نورافروز آتش در «عرفان‌زرتشتی» (بخش‌ نخست)
چاپ ارسال به دوست
فرید شولیزاده   
۰۹ بهمن ۱۳۸۹
Image
«نور»، رازآمیزترین پدیده‌ی هستی و بزرگ‌ترین چیستان پیش‌روی دانش بشری است. این ویژگی‌های رازآمیزگونه بدان سبب است که «نور» در تعاریف دانش فیزیک، به‌عنوان پدیده‌ای شناخته می‌شود که هم به‌صورت خطی و هم موجی و هم به‌عنوان نوعی ماده در عالم وجود متجلی است.
این ویژگی «نور» سبب شده تا بتواند جهان اسپیرال را توضیح دهد. این در حالی است که دانش امروزی بشر از توجیه علمی این نوع پدیده در جهان عاجز است؛ چرا که هر پدیده‌ای در جهان گیتی بالاخره باید یا خطی یا موجی یا ماده باشد. اگر ذره‌ای(:فوتون) است، نمی‌تواند موجی باشد و اگر موجی است نمی‌تواند خطی باشد. در حالی که در قالب نظریه‌ی‌کوآنتوم، نور هم موجی و هم خطی و هم ذره‌ای است! و ویژگی‌های شگفت‌انگیزی دارد که انسان از درک چیستی آن دستکم تا امروز ناتوان مانده است. آنچه که تا امروز در قالب فیزیک کوآنتوم می‌دانیم این است که اشعه الکترومانیتیک، اساس «نور» و بن‌پایه تشکیل جهان‌هستی است و نور مرئی و گرما تنها بخش بسیار کوچکی از دامنه بسیار گسترده‌ی این اشعه هستند. به زبان ساده‌تر تصویری که فیزیک کوآنتوم از مفهوم سرشت و بن‌پایه‌ی جهان می‌دهد، مفهومی بی‌کران و بی‌پایان از «نور» است...

گفتمان بنیادین بودن «نور» در مفهوم سرشتین هستی، تنها نزدیک به یک‌سده است که توسط دانش‌پژوهان بزرگی چون «آلبرت اینشتین»(:Albert Einstein) و «نیلز بور»(:Niels Henrik David Bohr) به ذخیره‌ی دانش فیزیک افزوده شده است. اما اگر خواسته باشیم به موازات چشم‌انداز علوم‌پایه، از دریچه‌ی علوم لَدُنی نیز ‌به این گفتمان بنگریم، پیشینه‌ای چندهزارساله را در برابر خود خواهیم یافت. بی‌گمان کهن‌ترین نویسه‌ای که در تاریخ زندگی بشر بر روی این کره‌خاکی، از سرشتین بودن هستی از «نور» و اصل «وحدت‌وجود»(1) تحت عنوان «ذات نور بی‌پایان» سخن به‌میان می‌آورد، کلام اهورایی «گات‌ها»، کتاب آسمانی دین مزدیسنی است. بنابر آموزه‌های «گات‌ها» و به تبعیت از آن در ساختار کلامی «عرفان‌زرتشتی»(:حکمت‌خسروانی)، همه‌ی جلوه‌های گوناگون آفرینش، سرشته از یک اصل‌نهایی واحد هستند، و آن اصل‌نهایی، «نور» است. به‌زبان ساده‌تر همه چیز از «نور» سرشته شده و وابسته و همبسته با «نور» است.

یسناهات31بند7: «ای مزدا تو آن اندیشه‌گری که از روز نخست(ازل) با نور خود افلاک(آفرینش) را روشن ساختی و با نیروی خرد خویش به این درستی و خوبی در راستی(اشا) سامان دادی. ای کسی که هماره و در همه حال یکسانی، فروغ ایمان و نور پاک‌منشی را بر همه ما بتابان.»

یسناهات34بند4: «ای خدای هستی‌بخش ما فروغ توانای تو را که در پرتو راستی فروزان است، خواهانیم. آن شعله‌ی فروزانی که ابدی و نیرومند است و پیروان راستی را آشکارا رهنمون گشته و یاری می‌بخشد ای خداوند خرد همین شعله‌ی فروزان است که پلیدی نهفته در نهاد بدخواهان را فوری آشکار می‌سازد.»

در کون و مکان نیست بغیر از یک نور     ظاهر شده آن نور به انوار ظهور
حق نور و تنوع ظهورش عالم          توحید همین است دگر وهم و غرور
                                                                      (جامی)

در کتاب سپند «اوستا» از ذات‌گوهرین «اهورامزدا»، با‌عنوان «انغرنام‌رئوچنگهام» (:ذات‌نور‌بی‌پایان=هروسپ‌روشنی) یاد می‌شود.(2) این سخن در کتاب پهلوی «دین‌کرد» به گونه‌ی «roshne.e.bon.roshn»(:روشنایی‌بنیادهمه‌ی‌روشنایی‌ها=شیدان‌شید) بیان می‌شود؛ و این همان است که فرزانه‌ی فرهمندپژوه «شهاب‌الدین‌سهروردی» در گفتمان وجودشناسی خویش، آن را به‌صورت «نورالانوار» بیان داشته است.

در کتاب پهلوی «دین‌کرد» می‌خوانیم: «هر پرتویی از نور، ذره‌ای از ذات بی‌کران روشنایی و یکی از مظاهر بی‌پایان اوست». «شهاب‌الدین‌سهروردی» نیز بر این گمان بوده و در کتاب «حکمةالاشراق» می‌نویسد: «نور، موثر حقیقی وجود و بی‌نیاز از تعریف است.» بی‌شک یک چنین جهان‌بینی والایی، همواره برای پرستش‌سوی(:قبله) در جستجوی ردپایی پیکرمند از نوربی‌پایان در جهان جسمانی است. مغان‌بینش‌ور(:موبدان‌دانشمند) این ردپا را با پیمایش پیام هورایی گات‌ها، به درستی در شراره‌های نورافروز آتش یافتند. چه، آتش پدیده‌ای است برخاسته از عشق که ذاتش تنها با راستی و «اشا» سازگارست و از دورنگی و ناراستی بی‌زار است. کتاب سپند «اوستا»، آتش را در پیوند با نیروگان «بهترین راستی»(:اشه‌وهیشت)‌ می‌شمارد؛ چنان‌که در نماز «برساد»، از «آذر» در شمار یاوران «اردیبهشت‌امشاسپند» یاد می‌شود. نسک‌های پهلوی «دین‌کرد» و «بندهش»، آمدن آتش به جهان استومند(:گیتی) و آميخته شدن آن با ماديات را تجلی عشق آفریدگار به آفرینش شمرداند. چه بدون یاری آتش سرشته از عشق خداوندی، حرکت بشریت به‌سوی آبادانی و تعالی و تحقق آرمان نهفته در «هات30بند9» گات‌ها، میسر نبود.(3) «مولوی» این‌ سخن را با استادی تمام چنین به نظم می‌کشد:

آتش عشق است كاندر ني فتاد   جوشش عشق است كاندر می فتاد
جسم خاک از عشق بر افلاک شد   کوه در رقص آمد و چالاک شد
عشق پاک از نور حق دارد نشان   می‌برد دل را بدان جانب کشان

ادامه دارد...

 
پی‌نوشت:

1: گفتمان‌های فلسفی «اصل‌نهایی‌وجود»، «حرکت‌جوهری» و «قوس نزولی و صعودی» اجزای تفکیک‌ناپذیری از «اصل وحدت‌وجود» یا یکتا‌پرستی‌اشراقی در عرفان‌زرتشتی هستند. که در اینجا به اختصار پیرامون هریک سخن خواهیم گفت.

«اصل‌نهایی‌وجود»: برای هر پدیده‌ای در جهان هستی، می‌توان مرتبه و مفهومی بالاتر را تصور کرد. زمانی که به مفاهیمی چون «قدرت» و «علم و دانش» نگاه می‌کنیم، این گونه تداعی می‌شود که همیشه یک مفهوم قدرتمندتر و یا یک دانشمندتر و عالم‌تر می‌تواند در جهان وجود داشته باشد. حال اگر این سیر بی‌نهایت می‌بود و به یک «ذات قادر مطلق»(هروسپ‌توان) منتهی نمی‌شد، آفرینشی پدید نمی‌آمد و هیچ چیز نمی‌توانست در جهان منشاء بگیرد. پس این‌که من و شما هستیم، اشیاء و موجودات هستند و تنوع، ارتباط و حرکت دارند، گویای آن است که این سیر توان و تواناتر و نوری بر هر نور والاتر، به ذاتی مطلق و بی‌کران منتهی شده، ما آن را ذات هروسپ‌توان اهورامزدا یا «انغرنام‌رئوچنگهام»(:نورالانوار) می‌شناسیم. وجود این ذات، سرمنشاء کیفیت‌های گوناگون عالم موجود است.

برای فهم بهتر این گفتمان، مثالی می‌زنیم(برای درک بهتر، قانون دوم ترمودینامیک را باید در نظر داشته باشید): اگر آب را حرارت دهیم تبدیل به بخار می‌شود و برعکس اگر گرما را از آب بگیریم تبدیل به یخ می‌شود. این سه حالت آب، یخ و بخار در ماهیت خویش، وجود مستقلی نیستند بلکه تنها کیفیت‌های گوناگون از یک چیز هستند. پس می‌توانیم بگوییم چیزی هست که آب، یخ و بخار سه تنوع کیفی از آن هستند.
چون بحر نَفَس زند چه خوانند بخار   چون شد متراکم آن نَفَس ابر شمار
باران شود ابر چون کند قطره نثار   وان باران سیل و سیل بحر آخر کار
(مولوی)

حال اگر همین الگو را به جهان‌هستی بسط دهیم به این نتیجه خواهیم رسیده که در پس تمام جلوه‌های آفرینش (موجودات، گیاهان، اشیاء و...) که در پیرامون خودمان می‌بینیم، یک چیز واحد نهفته است و اجزای گوناگون هستی، کیفیت‌های متنوعی از آن یک چیز اصلی هستند...

عرفان‌زرتشتی از چند هزار سال پیش و دانش فیزیک در یک‌سد سال اخیر، این «اصل‌ مشترک و نهایی» را «نور» می‌داند. «سهروردی» در کتاب «حکمةالاشراق» می نویسد: «چون در اشیاء و امور عالم بدرستی پژوهش کنیم هیچ مؤثر قریب و بعیدی ورای نور نخواهیم یافت. خواهیم دید که در وجود جز نور محض، نوری که سرچشمه‌ی اصلی هر نور و منبع اولی هر وجود دیگری است، مؤثر نتواند بود.»

نور سرچشمه‌ی تمام نورها یا «نورالانوار» یا اصل‌نهایی‌وجود در عرفان‌زرتشتی و به تبعه آن در نزد اشراقیون، واجب‌الوجود و بی‌نیاز از تعریف است. چه، هر تعریفی که بکوشیم تا برای نورالانوار ارائه دهیم، چون استدلال‌های حکمای مشائیون، لاجرم تعریفی مفهومی خواهد بود. «شهاب‌الدین‌سهروردی» در رساله‌ی «صفیر سیمرغ» خطاب به کسانی که برای ذات خداوندی یا «اصل نهایی وجود» طلب برهان می‌کنند، می‌نویسد: «کسی که معرفت حقّ را طلب کند بدلیل، همچنان است که کسی آفتاب را در روز به چراغ جوید.»

«قوس نزولی و صعودی»: فیض و تجلی یافتن «نور» ذات‌بی‌پایان خداوندی در جلوه‌های گوناگون هستی یا به زبان ساده‌تر، آفرینش، یا از وحدت به کثرت رسیدن را «قوس نزولی» می‌گویند. به بیانی دیگر وجود از «خرد هروسپ‌آگاه»(عقل‌کُل=ذات خداوندی) آغاز و پس از پیمودن مراتب عقول به عالم فره‌وشی(جهان‌مینو، افلاطون آن را جهان صُور و مُثُل می‌نامد و سهروردی آن را صورت برزخی) و بعد از آن به عالم ماده(جهان اَستومند=گیتی، سهروردی آن را هیولا می‌نامد) می‌رسد. مطابق هنجاری که جهان‌آفرین آفرینش را در آن سامان داده، این میل در جوهره‌ی یکایک ذرات هستی است که بعد از طی مراتب پلکانی معرفت از عالم جماد، نبات و قطع مراحل حیوانی با صورت‌فره‌وشی خویش در جهان‌مینو ممزوج شوند و سرانجام در ذات‌بی‌پایان و بی‌کران خداوندی (:انغرنام‌رئوچنگهام) محو و فنا شوند(سهروردی آن را فنافی‌الله می‌نامد). (بنگرید به هات33بند6، هات34بند6، هات50بند9، هات34بند13)

از جمادی مردم و نامی شدم   وز نما مردم به حیوان برزدم
مردم از حیوانی و آدم شدم   پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم
حملهٔ دیگر بمیرم از بشر   تا بر آرم از ملایک پر و سر
وز ملک هم بایدم جستن ز جو   کل شیء هالک الا وجهه
بار دیگر از ملک پران شوم   آنچه اندر وهم ناید آن شوم
پس عدم گردم عدم چون ارغنون   گویدم که انا الیه راجعون
(مولوی)

این گفتمان را «قوس صعودی» می‌گویند. قوس نزولی و صعودی در عرفان‌زرتشتی پیامی روشن دارد و آن حقیقت ازلی و ابدی بودن وحدت‌وجود یا سرمدی بودن یگانه ذات آفریدگار در خداشناسی‌زرتشتی است.

تعریف آفرینش در قالب عرفان‌زرتشتی و گفتمان «قوس نزولی و صعودی» یا وحدت ذات وجود، سپس فیض نور و کثرت(آفرینش)، سپس بازگشت دوباره از کثرت به وحدت؛ نزدیک به یک‌سده است که توسط دانش اختر فیزیک نیز در قالب نظریه «مهبانگ»(:انفجار بزرگ=BigBang) مطرح می‌شود. این نظریه به ما می‌آموزد که در آغاز شکل‌گیری جهان هستی در چندین میلیارد سال پیش، تنها مفهوم موجود، نور بی‌کران و جاذبه‌ی بسیار بسیار زیاد بوده است. این نیروی ابرجاذبه دامنه‌ای از نور را به‌هم فشرده کرده است و آن را به مرحله‌ی تکینگی(آغاز شکل‌گیری ماده) رسانده است. تئوری تراکم عالم قبل از انفجار بزرگ را می‌توان با مطالعه در چیستی سیاهچاله‌های فضایی بهتر دریافت. در سیاهچاله‌های فضایی، اتم‌ها به اجزای سازنده شان تجزیه شده و فضای میان آنها از بین می‌رود. به این ترتیب ماده شدیدا" متراکم و چگال می‌شود. این عکس اتفاقی است که در هنگام انفجار بزرگ روی داده‌است... در این حالت متراکم ذرات بنیادی بر مبنای منشائی مشترک بنام«CPH» شروع به شکل‌گیری کرده‌اند و سرانجام در حدود 16میلیارد سال پیش(سال زمینی) این حجم فشرده در قالب بزرگترین انفجار تاریخ کیهان نامور به «مهبانگ» یا انفجار بزرگ، منتشر می‌شود. در مراحل نخستین مهبانگ، نخست عناصر «هلیم» و «دتریم» و سپس از طریق همجوشی آنها با یکدیگر «هیدروژن» که عنصر اصلی تشکیل ستارگان وسیارات هست، پدید آمدند. از دل شکل‌گیری این عناصر ابرخوشه‌های کهکشانی و میلیاردها کهکشان از جمله کهکشان راه‌شیری متولد می‌شوند و با سرعتی سرسام‌آور به صورت مخروطی از مبداء انفجار به‌سوی تاریکی خالی بی‌انتها(غسق) در حرکت و در حال دور شدن از یکدیگرند. این روند انبساط جهان، به‌صورت بادکنکی است. دانشمندان بر این باورند که این روند انبساط عالم روزی بازایستاده و حرکت آن برعکس خواهد شد، و کیهان با تمام کهکشان‌ها و ستارگانش بر خود فرو ریخته و مچاله می‌شود. این فرایند «مهکروژ»(Big Crunch) می‌نامند و پایان عالم ابرسیاهچاله‌ای عظیم خواهد بود.

«‌حركت‌جوهري»: هر ذره‌ای از هستی داراي حركت اشتدادي است و از مراتب ضعيف به مراتب قوي در حال تكامل و فرشکرد مي‌باشد. از آنجا كه حركت، امري متصل است و اجزاء بالفعل ندارد و نيز ماهيت، منتزع از حد وجود است، ماهيت‌هاي منتزعي كه به ازاء مراتب وجود، در حال حركت هستند نيز تحقق بالفعل ندارند. به زبان ساده‌تر نفس یا ذات وجودی انسان از مراتب ضعيف و با حدوثي برآمده از جسم، در مسيري استكمالي قرار مي‌گيرد و در طول زمان كامل و كامل‌تر مي‌گردد و اساسا" ذات وجودی انسان میل حرکت به‌سوی کمال خویش را دارد و چون انسان سرشته از نور است میل حرکت از تاریکی وجود مادی خویش به‌سوی ذات‌نور بی‌پایان خداوندی را دارد.

2: در کتاب سپند «اوستا» پیوسته از صفت «خوَذاتَ»(:xvazata) به‌معنی «قائم بالذات» و «خودش آفریده» و «خود ساخت» به‌عنوان صفتی بنیادین برای «اهورامزدا» یاد می‌شود. در خداشناسی‌زرتشتی، «اهورامزدا» بحت‌بسیط و کلی است، یعنی بی‌کران است و اجزایی ندارد. بنابراین در عین این که هستی از اهورامزدا جدا نیست و با او در وحدت است، اما خود «اهورامزدا» نیست.(هستی جزء است و کل نیست)

چون نور که از مهر جدا هست و جدا نیست     عالم همه آیات خدا هست و خدا نیست
ما پرتو حقیم و همه اوییم و نه اوییم       چون نور که از مهر جدا هست و جدا نیست
هرجا نگری جلوه گه شاهد غیبی است          او را نتوان گفت کجا هست و کجا نیست
(عبرت نایینی)  

این کلی بودن «اهورامزدا» در خداشناسی‌زرتشتی به گونه‌ای است که حتی به فروزه‌های خود(:امشاسپندان) نیز مقید نیست. هرچند که این فروزه‌های از ذات بی‌پایان خداوندی جدا نیستند و «گات‌ها»، آفریدگار جهان را با فروزه‌هایش به بشریت می‌شناساند و بر آن حمل و تعبیر می‌کند اما این فروزه‌ها قائم به اهورامزدا هستند. این ویژگی اهورامزدا همانست که «در هات31بند8» با مطلق بودن بیان می‌شود. چه اهورامزدا بی‌آغاز و بی‌انجام(:سرمدی) است.

ـ اهورامزدا حق و حقیقت است، اما هستی نمود و کیفیتی از اوست.
ـ اهورامزدا نامتناهی است، اما هستی متناهی است.
ـ اهورامزدا بری از زمان و مکان است، اما هستی محاط در زمان و مکان است.
ـ اهورامزدا بی‌تحرک و لایتغیر است، اما هستی در جنبش، تحول و تغییر مداوم است
ـ اهورامزدا جوهر(=گوهر) است، در حالی که هستی صفات و حالاتی از آن گوهر است.

3:اگر به جهان گیتی، زندگانی بشر و نیازمندی وی در زیست و پیشرفت تمدن بنگریم، پس از خورشید که نقشی حیاتی در زنده ماندن نوع بشر دارد، پدیده‌ای به نام «آتش» دومین ابزار، شوند(:عامل) پیشرفت دانش، فرهنگ و تمدن مردمان می‌باشد. دانشمندان زیست‌شناس و بینشوران فرهنگ وتمدن، بر این باورند که آتش وسیله‌ی پیشرفت بشر و گذردهنده‌ی انسان از عصر تمدن اولیه به تمدن جدید و تکامل‌دهنده‌ی انسان نخستین بدوی به انسان پیشرفته و اجتماعی امروز و... است.


در اين زمينه بخوانيد:
پیام نماینده ایرانیان زرتشتی به مناسبت جشن سده
آشنايي با جشن سده
گزارش و تصاویری از جشن سده در دبستان گیو(1)
دختران سپید پوش به پیشواز جشن سده رفتند
تصاویری از جشن سده در نصرت آباد

شراره‌های نورافروز آتش در «عرفان‌زرتشتی» (بخش‌ پایانی)

تصاویری از جشن سده در دبستان جمشیدجم
گزارش و تصاویری از جشن سده در نرسی آباد
جشن سده در دبیرستان فیروزبهرام
جشن سده
تصاویری از آخرین تدارکات برگزاری جشن سده در شهرهای یزد و شیراز 
گزارش و تصاویری از جشن سده در مارکار تهرانپارس (1)
گزارش و تصاویری از جشن سده در مارکار تهرانپارس (2)
تصاویری از آتش سده در زاهدان
گزارش و تصاویری از جشن سده در شیراز
گزارش و تصاویری از جشن سده در کرج (1)
گزارش و تصاویری از جشن سده در کرج (2)
تصاویری از جشن سده در استرالیا
تصاویری از جشن سده در اهواز
تصاویری از جشن سده در کالیفرنیا
گزارش و تصاویری از جشن سده در کرمان
جشن سده در اهرستان همراه با انتخابات برگزار شد
تصاویری از جشن سده در کسنویه
تصاویری از جشن سده در رحمت آباد یزد
تصاویری از جشن سده در اصفهان
تصاویری از جشن سده در باشگاه جوانان زرتشتی یزد
گزارش و تصاویری از جشن سده در مریم آباد

گزارش و تصاویری از جشن سده در پیر رهگذر چم


بازدید: 669

  اولین یادداشت

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات