| عیلام |
|
|
| مژده اسکندری | |||||||||
| ۰۱ بهمن ۱۳۸۹ | |||||||||
|
عیلام که در زبان عیلامیان هلتمپت Hal-tampt (سرزمین خداوند) خوانده میشد و هخامنشیان آن را اوجه و اووجه مینامیدند، تا زمان فرارسیدن مادها و پارسها به غرب و جنوب ایران، دست کم دو هزار سال تاریخ داشت (از حدود 2600 تا حدود 644 پ.م) سرزمینهای عیلامی شامل خوزستان و سرزمینهای کوهستانی شمال و مشرق آن، یعنی لرستان، بختیاری و فارس، بود. سرزمینهای کوهستانی، به ویژه سرزمینها ی شرقی را، انزان میخواندند و جلگه خوزستان شوشن نام داشت. دولت عیلام نخست در انزان پای گرفت و سپس بر خوزستان مسلط شد و از این زمان به بعد، شهر شوش مرکز این حکومت قرار گرفت. (بهار،1381،ص 400) در آغاز هزاره دوم، عیلامیان به بابل هجوم بردند، و یکی از امرای ایشان در لارسا سلسلهای تأسیس کرد. کمی بعد عیلامیان سلسله ایسینIsin را منقرض ساختند و همچنین بر شهر اوروک و بابل مسلط شدند. جلوس حاورابی سلطان عالیقدر بر تخت سلطنت بابل، از توسعه عیلام جلوگیری کرد. عیلامیان پس از مساعی بیهوده چند برای حفظ سلسله خویش در لارسا کست یافتند و نام عیلام از سالنامهها حذف گردید، ولی پس از یک قرن پادشاهی ملی به نام کوتیر- ناخونته مجدداً دولتی قوی به وجود آورد و بار دیگر نام عیلامیان به میان آمد. (گیرشمن، 1379، ص 53) معابدی در همه شهرهای مهم قلمرو خویش بنا کرد. شوتروک-ناخونته پسر خود را جانشین کرد و این پادشاه مجسمه ماردوک، خدای ملی بابل، را به شوش انتقال داد. اما سرانجام در پایان هزاره دوم پیش از میلاد پادشاه بابل بختنصر عاقبت عیلام را شکست داد و شوش را متصرف شد، و مجسمه ماردوک را فاتحانه به معبد خویش در بابل بازگردانید. یک بار دیگر عیلام از صحنه تاریخ محو گردید، و این بار سه قرن طول کشید. (همان، ص 56-57) ما عملاً چیزی در خصوص عیلام بین قرن دوازدهم و نیمه قرن هشتم پیش از میلاد نمیدانیم، و فقط مختصر ذکری مبنی بر جنگهای آن با آشور گاهگاه به میان میآید. عاقبت استقرار عناصر نژادی جدید، در تکامل ضعف عیلام مؤثر بود، و این عناصر، قبایل پارسی یا حتی آرامی بودند که از دیر زمانی در ساحل چپ دجله سکونت داشتند. اما سرانجام آشور بانیپال کار عیلام را یکسره کرد و عیلام-قدیمیترین دشمن بابل- را برانداخت. (همان، ص 123) تمدن عیلامی از آغاز با تمدنهای بینالنهرینی در تماس بود. سومریان و بابلیان که نیازمند چوب و فلزات نواحی کوهستانی عیلام بودند، با تجارت یا جنگ نیازمندیهای خود را از آنجا برطرف میساختند. این ارتباط دائم اقتصادی، سیاسی و نظامی، میان بینالنهرین و عیلام، سبب راه یافتن عمیق فرهنگ بینالنهرینی در سرزمینهای عیلامی شد. اما این بدان معنا نیست که عیلام یکسره تابع فرهنگی بینالنهرین بود. به هر حال، هنگامی که دولت عیلام، در پی تصرف نواحی کوهستانی شمال و مشرق عیلام توسط مادها و پارسیان، دچار خفقان گشت و عمرش به سر آمد، میراث فرهنگی خود را، که مجموعهای از فرهنگ بینالنهرینی و عیلامی بود، دربخش عمدهای از نجد ایران بر جای نهاد. اطلاعات ما درباره تمدن عیلامی محدود است. از نظر اجتماعی میتوان باور داشت که در آغاز، در هزاره سوم پیش از میلاد، عیلام تمدنی مادر سالار داشته است، اما در هزاره دوم و اول پیش از میلاد، این تمدن مادر سالار به تمدنی پدر سالار تبدیل شده بود. در رأس قدرت شاه (عیلامی: Zunkir) قرار داشت که از سلسله سوم شاهان عیلام به بعد و به ویژه در طی سلسله چهارم، شاه انشان و شوش خوانده میشد. او دارای شخصیتی روحانی بود و مظهر و نماینده قدرت خداوند بر روی زمین و مجری فرمانهای او به شمار میآمد، هر چند فقط یک بار در سلسله سوم، هر سلسله خدا شمرده میشد. ساخت ظاهراً معمول بقیه مقامات چنین بود که برادر شاه سمت نائبالسلطنه داشت و جانشین شاه به شمار میآمد، و پسر بزرگ شاه حاکم شوش، پایتخت، میشد، و بسیاری از شاهزادگان وابسته به شاه بر نواحی گوناگون کشور به نحوی خود مختار حکومت میکردند و ترکیب نواحی با یکدیگر صورتی فدارتیو داشت. اما، به سبب ازدواج با محارم که سخت رایج و محترم بود، مرگ و میر در خاندان سلطنتی چندان عمومیت داشت که اغلب این قواعد سلطنتی از مجری بودن باز میماند. شاه با خواهر خویش ازدواج میکرد، و چون در میگذشت، برادرش، نائبالسلطنه، به سلطنت میرسید و با همان خواهر، که همسر شاه متوفی بود، عقد ازدواج میبست. زن در عیلام مقامی عظیم داشت. هیچ مرد خانواده سلطنتی شایسته سلطنت شمرده نمیشد، مگر از اعقاب ملکه نخستین، خواهر شاه بنیانگذار سلسله بوده باشد. در واقع، این زنان خانواده سلطنتی بودند که حق فرمانروایی را به ارث میبردند، ولی در عمل مردان خاندان سلطنتی وظائف ایشان را به عنوان فرمانروا انجام میدادند. در مجموع گاه عیلامیان بر بینالنهرین مسلط میشدند و گاه بینالنهرینیان بر عیلام، و این دست به دست شدن قدرت فرهنگ بینالنهرینی را هر چه بیشتر در عیلام رواج میداد، تا جایی که شاهان عیلامی کتیبههایی به زبان آکدی /بابلی باقی گذاشتهاند. پس از آن که در حدود سه هزار سال پیش از مسیح، سومریان خط تصویرنگار خود را خلق کردند، عیلامیان با اندک فاصله (در حدود 2900 پیش از میلاد) خط تصویرنگار Poto-Elamite خود را فراهم ساختند. این خط به زودی در بخشهای عمدهای از نجد ایران، از یک سو تا کاشان و از سوی دیگر تا کرمان، به کار رفت. تحول بعدی این خط و پدید آمدن خطی هجائی در عیلام نیز همراه و هماهنگ با تحول خط در سومر است. در ادوار بعد، این خط عیلامی کنار گذاشته شد. از آن پس، خط میخی هجائی جایگزین آن شد. قدیمیترین مدرک بازمانده از آن در معاهده نرام سین دیده میشود. خط میخی در بسیاری نواحی آسیای غربی عمومیت یافته بود. جالب توجه است که عیلامیان این خط میخی بینالنهرین را ساده کردند، و از آن، تا میتوانستند، خط هجائی را فراهم کردند و آن را تا مرز خط االفبائی به پیش بردند. در پی همین کوشش عیلامیان بود که خط میخی هخامنشی فراهم آمد. در زمینه دینی نیز، دین عیلامی وجود پیوندهای بسیاری را با بینالنهرین نشان میدهد. جامعه کهن مادر سالار سومری و عیلامی هر دو متکی بر الههای پر قدرت بودند. در عیلام هزاره سوم پیش از میلاد الهه پینیکیر Pinikir مادر خدایان به شمار میآمد و در بینالنهرین عصر سومر الهه ایناناInanna از اهمیتی عظیم بهره داشت؛ و در ادوار بعد، پینیکیر همسر خدای آسمان در عیلام شد و ایشتر، که همان اینانای سومری است، در بابل، اقتدار خود را تا حدی حفظ کرد. سرپنیتومSarpanitum به همسری خدای بزرگ مردوخ درآمد. از هزاره دوم به بعد، خدایی با نام هومبن که خدای آسمان شمرده میشد، در رأس جهان خدایان قرار گرفت، و این او بود که در شوش همسر پینیکیر و بعداً کیریریشه (به معنای الهه بزرگ، شکل دیگر از پینیکر) شد. از اواخر این هزاره تثلیثی در رأس خدایان عیلامی دیده میشود: در این تثلیث هومبن در رأس جهان خدایان و تثلیث قرار دارد که پیوندی سخت استوار میان او کیریریشه دیده میشود؛ و سومین فرد در این تثلیث اینشوشینک خدای شهر شوش است. البته گاهی اینشوشینک جانشین کیریریشه، به عنوان دومین فرد تثلیث، قرار میگیرد. این خدای حامی و «پدر مستضعفان» که فرمانروایان خود را خدمتگزاران او میدانستند، این «خداوند بزرگ» ، «حافظ مؤمنان» و «حافظ خدایان آسمان و زمین» ضمناً خدای سوگند نیز بود. در همه پیمانها حضور داشت، در همه داوریها حضور داشت. حتی هنگامی که مردهای به خاک سپرده میشد، اینشوشینک درباره کردارهای او قضاوت و حکم میکند. اینشوشینک قدرتی رازآلود داشت، او بر جهان درگذشتگان فرمانروائی میکرد. رابطه نزدیک دوگانهای نیز میان او و خورشید در امر قضاوت و در امر روشنی و تاریکی وجود داشت: این دو، خدایان قضاوت و خدایان روشنی و تاریکی بودند. در طی حیات انسان، خورشید و پس از مرگ وی اینشوشینک سرور آدمی به شمار میرفتند. عیلامیان بر آن بودند که خدایانشان دارای نیروئی فوق طبیعی و رازآلود به نام Kiten یاKiden بودند، که به بابلی Kidinnu تلفظ میشد. کیتن یا کیدن قدرتی جادوئی داشت، نیروئی ایزدی بود که قادر به حفاظت یا نابود ساختن کسان بود. کیتن میتوانست شکل مادی به خود گیرد. پادشاهان سلطنت خویش را به یاری کیتن برقرار میساختند.(بهار، 1381، ص 400-4004) یارینامهها: بهار، مهرداد، 1381، پژوهشی در اساطیر ایران،تهران: اول، آگاه گیرشمن، رومن، 1379، ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه محمد معین، تهران: شرکت انشارات علمی و فرهنگی در این زمینه بخوانید: نخستین مهاجران- قسمت سوم نخستین مهاجران- قسمت دوم نخستین مهاجران- قسمت اول نشانه های ورود آریاییان در ایران سرزمین ایرانویچ کجاست؟ سرزمین ایران پیش از ورود آریاییان بازدید: 515
|
|||||||||