• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


طنز
من آنفولانزای خوکی می دارم
چاپ ارسال به دوست
کودک نفهم   
۳۰ دي ۱۳۸۹
Image
صبح روز پنج شنبه دایی کامی هول هولکی با سوسن جون اومدن خونه مون. دایی کامی که کلا برای چتر بازی هول می  باشد حالا چی شده هول هولکی شده خدا میدونه. دایی کامی نرسیده تو خونه به مامان گفت شنیدی میگن بچه ات  از دست این انجمنیها رفته اتریش. مامانم همینجوری چشاش گرد و قلمبه شد گفت یعنی چی؟ این بچه رو تو همون انجمن راه نمیدن اونوقت چه جوری بره اتریش. دایی گفت بابا این بچه دو هفته واسه سایت ننوشته کلی پشت سرش شایعه درست کردن. بابایم یهویی گفت آخه یعنی چی؟ این بچه که جایی نرفته چرا چرت وپرت میگی؟ دایی کامی گفت خوب به من چه، مردم میگن. اصلا چرا بچه واسه سایت چیزی ننوشتی که اینقدر حرف پشت سرت باشه. بابایم گفت ماشاالله از بس مردم فکر ما هستن خبر ندارن که این بچه دو هفته است آنفولانزای خوکی گرفته و تو خونه داره استراحت میکنه.

من نمی دانستم آنفولانزای خوکی چه چیزی می باشد. یکروز ازخواب بلند شدم دیدم یهویی زمستون، تابستون شده و کلی کله ام داغ می باشد و دماغم هم قرمز گل منگولی شده وهی ازش آب می آید. بابایم تا قیافه منو دید گفت بچه چرا این ریختی شدی پاشو بریم دکتر ببینم چته. من خیلی از خانم دکتر بدم می آید. بچه پر رو هی دستش آمپول می گیرد میزند تو بی تربیتی من بعد می گوید بچه جون دکتر که ترس نداره. اگه مرده یکبار آمپول رو بده دست من ببینم اونوقت خودش میترسه یا نه. شیطونه میگه همون چوب بستنی که باهاش گلوی منو معاینه میکنه رو بکنم تو چشاش تا آدم بشه.

بعد از اینکه خانم دکتر منو دید گفت آنفولانزای خوکی گرفتم و تا دوهفته نباید جایی برم و فقط باید استراحت کنم. وقتی خونه اومدیم به بابایم گفتم که آنفولانزای خوکی چه چیزی می باشد. او گفت: موجودات کلا سه نوع می باشند. یکی حیوان مثل آقا شیر، ببر، گرگ، خر و گاو. یکی آدم مثل من، تو، او، ما، شما، ایشان. یک موجود هم وجود دارد که هم آدم است هم حیوان مثل خوک. گفتم بابایی من خوک دیدم معلومه که حیوونه. ولی بابایم گفت نه پسرم خوک تنها موجودی است که ظاهری خوب میدارد ولی در لجن زندگی می کند و یکجورایی لجن خوار است و از خوردن لجن لذت می برد. درست عین خیلی از آدمای این روزا که مثل خوک زندگی می کنند. بعدش گفت آنفولانزای خوکی هم یک نوع ویروسی است که آدم را شبیه خوک می کند. حالا بزار بگم این ویروس چه جوری وارد تن تو شده.

وقتی تو با آدمهایی که زندگیشان مثل خوک باشد زیاد بری و بیای و با آنها دست بدهی و روی آنها را ببوسی خودبخود این ویروس وارد تن تو می شود. توهم این چند وقته برای اینکه بتوانی مطالبت را برای سایت بنویسی به جاهای مختلفی رفتی و با بعضی از این آدما برخورد داشتی درنتیجه ویروس آنفولانزای خوکی رو گرفتی و داری شبیه اونها میشی. برای اینکه خوب بشی حالا باید استراحت بکنی. مامان که داشت حرفهای بابایی رو گوش می داد گفت مرد حسابی چرا دری وری میگی و مغز این بچه رو شستشو میدی. پاشو بچه برو بگیر استراحت کن تو تب داری اونوقت بابات داره هذیون میگه.

این بابا خیلی بچه بدی می باشد. از بس مغز من را شستشو داده برای همین همه به من میگن نفهم. فکر کنم تازه شم با وایتکس مغزم رو میشوره چون بدجوری مغزم سفید شده می باشد. من دوست نمی دارم که مثل خوک بشوم. من آقا خوکه رو دوست نمی دارم. اصلا از سوراخ دماغهای آقا خوکه میشه مغزش رو دید. دوتا سوراخ دماغاش بدجوری تو چشم میزنه. احتمالا اونهم مثل سوسن جون دماغش رو عمل کرده می باشد.

بعد ازاینکه دایی کامی فهمید که من دوهفته است آنفولانزای خوکی گرفتم. گفتش خوب چرا به کسی نمیگید. همین هفته پیش بی سر زبون برای سایت یک مطلبی نوشته و کلی پشت سر تو حرف زده. حتی من از یکی شنیدم چون آقا منوچهر باستانی بخاطر نوشتن یک مطلب در مورد رستم باستانی از طرف انجمنیها تهدید به مرگ شده وکلی فحش شنیده احتمالا کودک نفهم هم ترسیده ودیگه چیزی نمی نویسه. خلاصه عینهو محمدرضا گلزار کلی پشت سر این بچه شایعه درست کردند.

من نمیدانم شایعه چه چیزی می باشد بابایم می گوید شایعه همون دروغ بچه های کوچولو می باشد. این آدم بزرگا عجب موجودات عجیبی می باشند همش خودشون به بچه ها میگن دروغگو دشمن خداست بعد خودشون به اسم شایعه همش دروغ میگن. بابایم می گوید برای همین است که می گویم بعضیها از نوع سوم موجودات هستند یعنی ظاهر خوبی دارند ولی از داخل از لجن بودن لذت می برند. من نمی دونم اگر دروغگو دشمن خداست چرا خداجون اینهمه دشمن واسه خودش آفریده. بابایم می گوید بیچاره خدا چه می دونست که قراره بعضی از آدما اینقدر لجن بشن. خدا کنه وقتی من بزرگ شدم خانم دکتر بشم تا یک آمپول گنده به بی تربیتی همه دشمنهای خداجون بزنم تا این ویروس آنفولانزای خوکی ازهمه شون دور بشه.

بازدید: 758

  یادداشت ها (6)
1. نویسنده ی دوست در غربت, در ۱۳۸۹/۱۰/۳۰ - ۱۷:۳۱:۵۰
خدا بد نده. امیدوارم هر چه زودتر بهتر شوی. دست مریزاد خیلی زیبا مینویسی . موفق و سلامت باشی .
2. نویسنده موبد دکتر مهراب , در ۱۳۸۹/۱۰/۳۰ - ۱۹:۰۵:۱۴
با درود 
کودک در ظاهر نفهم در باطن هوشیار عزیز خدا را شکر که بهتر شدی و میتونی دوباره بنویسی. بابایت راست می گوید که برخی نوع سوم هستند و در شکل آدمی و در عمق صد بار بدتر از حیواناتی که فقط بر اساس غریزه کار می کنند. این نوع سومی ها در رویت خوبی تو را می گویند و در پشت بدترین گناه را که غیبت است و ریشه در دروغ دارد می گویند. این افراد را باید در مقابل آینه ای قرار داد تا روی واقعی خود را ببینند و بفهمند که انسان برای راستی و مبارزه با دروغ آفریده شده است. کودک عزیز از تو می خواهم که خود را با آمپول دانش و آگاهی مجهز کنی تا در آینده برای سلامت انسانها از ویروس دورغ و غیبت دکتری به تمام معنا باشی.
3. نویسنده دوست, در ۱۳۸۹/۱۰/۳۰ - ۱۹:۲۹:۴۲
دل همه واست یه ذره شده بود کودک نفهم جون دوستداشتنی :) انشأله همیشه در پناه خدا سالم و شاد باشی . دوست هایت منتظرن که زود خوب شی و باز نوشته های قشنگت رو بخونن .
4. نویسنده همراه, در ۱۳۸۹/۱۰/۳۰ - ۱۹:۴۲:۴۷
کودک نفهم عزیز اصلا نترس. به دایی کامی هم بگو به آقای باستانی بگه نترسه ، دروغ که نگفته ، حرف حسابم که جواب نداره . مگه انجمنی ها چند نفر رو میتونن مثل آقای باستانی تهدید کنن ؟
5. نویسنده فرشيد, در ۱۳۸۹/۱۱/۰۱ - ۰۶:۱۸:۰۲
با بهترين درودها،از با زگشتت خوشحالم . اگر شايعه هايي كه پشت سرت بود خبردار ميشدي از فكرش حالا در كوه و بيابان بايد برايمان مينوشتي . شاد زيوي ،تا زيوي به كامه زيوي  
مدير گرامي سايت با سپاس ازت بخاطر نظر 15/10 خودم اگر بيخودي نوشتم پوزش ميخواهم.
6. نویسنده بامسيان, در ۱۳۸۹/۱۱/۰۶ - ۱۹:۱۵:۰۱
با درود اقاي فرشيد ما تا بحال فكر ميكرديم كه تو هميشه واقعيت را مينوشتي ولي با معذرت خواهي كه كردي نااميدمان كردي

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات