- اونجا چه گلی به سرت می زنن؟ هر کاری قرار اونجا بکنی، همینجا انجام بده. وقتی اینجا با سختی و مشقت درس میخونی تا وارد دانشگاه بشی و بعد از اون هم لیسانس بگیری یا ادامه تحصیل بدی، یعنی نمیتونی ی کار خوب پیدا کنی یا نمیتونی ی کار خوب راه بندازی؟
- کار خوب؟ خوابی؟! انگار تو این مملکت زندگی نمی کنی؟ نرخ بیکاری را نمی بینی؟ هر سال چند نفر فارغ التحصیل از دانشگاه های مختلف داریم؟ و سالیانه اداره های مختلف چند نفر استخدام می کنن؟ هر کاری هم بخوام راه بندازم ،نیاز به سرمایه دارم.
- خب،چرا کمک نمی گیری؟
- از کی؟
- از دوستات، از انجمن ها.
- دوستام مفلس تر از خودم! از انجمن ها! از کدوم انجمن؟ از انجمن هایی که برای تغییر اومدن یا از انجمن هایی که سالهاست تغییر نکردن!!! از آدم هایی که شعارشون کمک به جوانها بود! یا از آدمهایی که از حرف تا عملشون فرسنگ ها فاصله است؟ از کدومشون؟!
- یادمه همیشه ی معلم داشتیم که می گفت،زرتشتیها سه دسته اند. دسته اول اوناییکه مهاجرت کردن ولی زرتشتی موندن. دسته دوم، اوناییکه موندن ولی دینشون را عوض کردن و دسته سوم اوناییکه با تمام سختی هایی که کشیدن، نه رفتن و نه دینشون تغییر دادن. میدونی ....
- بس کن! اینا چه ربطی به سوال من داشت؟ چرا وقتی بحث به اینجا میرسه، شروع میکنین به شعار دادن! هرسال چندتا مقاله مینویسین که فلان روستا ی زرتشتی نشین داره خالی از سکنه میشه. هرسال چند بار اعلام میکنین که اگه مهاجرت ادامه پیدا کنه، فقط جمعیت بالای 50 سال توی ایران میمونه. هر سال چندتا سمینار و همایش برای مهاجرت جوانان میذارین یا اصلا هر سال چقدر بودجه برای این کارها صرف میکنین؟ چرا با این بودجه ها ی کاری واسه جوانها نمی کنین؟! چرا....
- چرا چی؟ پیاده شو با هم بریم. یعنی ما هیچ کاری واستون نکردیم؟ هیچی بهتون ندادیم؟ یا بر فرض محال، بگیر ما هیچی بهتون ندادیم! از کجا معلوم اونجا بهتون بدن؟ یعنی همه چیزایی که داری ول میکنی مثل سنت ها، باورها، خونوادت و به خاطر ی امید واهی میری؟ تا شاید اونجا به ی چیز بهتر برسی؟ میدونی چند نفر رفتن و بدبخت شدن!
- آدم برای اینکه به ی چیزایی برسه، باید ی چیزایی را هم از دست بده. چرا ی دفعه به جای اینکه از بدیهای اونجا بگین، از خوبیهای اینجا نمیگین؟ واقعا چرا؟ واسه ما جوانها چیکار کردین؟ چه کار مثبتی انجام دادین؟ چرا با این بودجه های هنگفت و این زمینهای بزرگ که برای زرتشتیهاست ی کارخونه نمی سازین یا ی
شرکت راه نمیندازین؟ چرا خونه نمی سازین تا مشکل مسکن زوجهای جوون حل بشه؟!
راستی!گفتی باورها و سنت ها!چرا هر دفعه راجع به کار خیر بحث میشه، هر کسی ی نفر را دزد میکنه و میگه میدونی فلانی چقدر از روش خورده! یا چرا وقتی ی نفر کار خیری میکنه به جای تحسینش میگیم، فلانی باید بیشتر کمک می کرد، ناسلامتی داره پولش از پارو بالا میره! یا وقتی ی نفر داره پیشرفت میکنه چوب لا چرخش میذاریم تا حتی اگه شده، خودمون ی قدم از اون جلوتر باشیم! با این حرفها! فکر میکنی هنوز چیزی از سنت ها و باورهامون مونده؟ مگه یاری رسوندن به بقیه نباید هدفمون باشه؟ مگه برای ما دروغ بزرگترین گناه نیست؟ پس چمون شده که اینقدر از آرمان هامون فاصله گرفتیم؟ این جوونها دارن میرن چون این جا ریشه ای ندارن! ما ها تبدیل شدیم به ی جامعه خودخواه و منفعت طلب که فقط داریم از نام خوش گذشتگانمون استفاده می کنیم. این جوونها دارن میرن تا اونجا شانسشون را امتحان کنن! شاید بردن!
- و شاید هم باختن!
- شاید!زندگی مثل ی سکه اس و فقط ی بار میتونی خرجش کنی! جایی باید خرجش کرد که بیشترین سود را ببری.
- حق با توئه!ماها باید ی کاری بکنیم! اول ماها باید عوض بشیم! ماها باید حرفی برای گفتن پیدا کنیم!
- حرف یا عمل ؟!؟!