| باید در تدارک روستا های سرسبز بود نه مهاجرت |
|
|
| داریوش شاهمردانی | ||||||||||||||||
| ۲۷ دي ۱۳۸۹ | ||||||||||||||||
|
"کسی که گندم می کارد راستی می افشاند. اشو زرتشت" "یک ده آباد به از صد شهر خراب است.ضرب المثل پارسی" آنروزهای خوب، با شوق می دویدیم در جاده بی انتها در میان کشتزار ها، در سمت چپ و راست تا چشم کار می کرد بوته های گندم با خوشه زرد رنگ خبر از پایداری وتلاش می داد و نانی که قوت اصلی خانواده ای بود تا دوباره بکارد و دوباره بدرود یا کمر به خدمت جامعه ببندد. می خواهم از آن روز های پر از سادگی و صفا بگویم، می خواهم بگویم که می شود دنیا را در خود جستجو کرد، می توان از خود گریخت، یا می توان با آن پرواز کرد اما تا کجا؟ دنیا آنقدر کوچک است که دهکده جهانی نام می گیرد و می توان طی چند ثانیه با اینترنت و اینترانت کره ارض را در نوردید. اما با چه بهایی؟ با بهای خالی شدن روستا هایی سر سبز مانند جعفر آباد، حسین آباد وعلی آباد یا خشک شدن روستا های چم، زین آباد و مبارکه و شریف آباد و یا عدم وجود جماعت زرتشتی در روستاهای ترک آباد، احمد آباد، آبشاهی و محمد آباد؟ به بهای شهر نشین شدن در شهر های بزرگ خودمان یا کشورهای بیگانه، دور یا نزدیک زندگی کردن و با محیط آلوده سوختن و ساختن. پای درد دل دوستی می نشینم که چهل و پنج سال پیش مهاجرت کرده است وهفتاد وپنج ساله است او رفته است تا رفاه بدست آورد اما اکنون دکترای اقتصاد واستاد بازنشسته یکی از مهمترین دانشگاه امریکا است. از بازیگوشی های خودش و برادرش در زیر زمین خشت و گلی خانه پدری می گوید که با بادگیر هفت چشمه ای در تابستان داغ خنک می شود، از ستاره های کویر می گوید و از نسیم سحر گاهی در موقع استراحت پشت بام بالاخانه، از گهنبار در گهنبارخانه و از عشق برای زیستن. از ایشان می پرسم حالا چه دارد؟ جواب می دهد آپارتمانی در طبقه هفتاد و سوم یک خیابان پر از دود و دم و شلوغی، با بچه هایی که فارسی هم می توانند صحبت کنند و دور از ایشان زندگی می کنند و نوه هایی که دیگر فارسی نمی فهمند اما می گویند هنوز زرتشتی اند. از ایشان سوال می کنم از مهاجرت راضی است؟ با اینکه دکترای اقتصاد دارد و خیلی مادی فکر می کند، می گوید: روستای خشکیده ای که دیگر سبز و خرم نیست و دیگر گندمزارش بوی جان نمی دهد، خانه هایش یا در حال فرو ریختن است یا ویرانه است یا تک و توکی نو ساخته اند. مدرسه(دبستان جمشیدی شریف آباد) به انبار میز و نیمکت و زباله صنعتی تبدیل شده است درست در جلو در مهر، رونق مراسم مذهبی و آیینی مثل گذشته ها نیست، کودکان و جوانان کمتر در مراسم ها هستند... وهیچی مثل آنروز ها نیست. در آنجا هم کار، کار و کار و ارزش افزوده ای که در صد کمی به مهاجران در گیر تعلق می گیرد و در عوض معیارهای انسانی خانواده ها قربانی می شود. اگر فرصت های از دست رفته اقتصادی را حساب کنیم می بینیم خیلی زیاد است. بیاییم برای نگهداری فرهنگ ایران زمین دست به دست هم دهیم و اگر می توانیم برگ سبزی در روستا تولید کنیم، دست به کار شویم، اگر نمی توانیم آخرین برگ را نقاشی کنیم. می دانم نسلم همه چیز را از دست داده و مثل استاد ناراضی است. نسل دیگر چون ققنوسی سر از خاکستر بر می آورد با تلاشی دو چندان می خواهد معجزه کند، در اینجا تحلیل هزینه فایده پاسخگو نیست، چون کار آفرینان معتقدند وقتی یک در کنار یک می ایستد بیشتر از دو می شود و تجربه آمریکا و انگلیس و حتی بعضی کشور جهان سوم هم آنرا ثابت می کند. حالا با پیشنهاد زین آباد سرسبز باید به جوانان کمک کنیم تا با تحلیل هزینه فایده برخورد نکنند بلکه با تلاشه دو چندان منطقه را به منطقه اقتصادی ،صنعتی و کشاورزی نمونه تبدیل کنند، جوانان جماعت را با علم و تجربه ای که دارند در سراسر جهان به کار گیرند. به امید آنروز در این زمینه بخوانید: کمبود اب زین آباد را به سمت نابودی می برد یادی از دبستان جمشیدی شریف اباد الفباي موفقيت تابستانهایی به یادماندنی، که گذشتند چرا فرهنگ شفاهی را باید جمع آوری و یادداشت کرد؟ بازدید: 735
|
||||||||||||||||