• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


طنز
بازی پرویز
چاپ ارسال به دوست
بی سر و زبون   
۲۲ دي ۱۳۸۹
Image
از ساعت 8 صبح شروع کرد، چشمانم را به زور باز کردم، موبایلم در حالی که داشت آواز می خوند، عکس پرویز را هم روی صفحه اش به نمایش گذاشته بود، با خودم گفتم، خدایا این اول صبح با من چه کار داره؟

-          الو
-          راسته که دیگه کودک نفهم چیزی نمی نویسه؟
-          کودک نفهم کیه؟
-          همونی که هر هفته چهارشنبه طنز می نویسه؟ به یه سری آدمها گیر می ده.
-          من چه می دونم پرویز، کار دیگه ای نداری؟
-          پس تو چه می دونی؟
-          اینا رو از مدیر سایت بپرس، با من هم کار داری یک ساعت دیگه زنگ بزن بیدار باشم.

دیگه نگذاشتم به حرفاش ادامه بده، گوشیم را خاموش کردم و خوابیدم، ساعت 10 بالاخره زحمت کشیدم و بیدار شدم، گوشی موبایل را که روشن کردم، 10 تا اس ام اس پشت سر هم رسید، همه را پرویز فرستاده بود، که تو چه قدر بی نزاکتی، چرا موبایلت را قطع می کنی، چرا خاموش کردی؟ یه زنگ من بزن کار مهمت دارم.

همون جوری که داشتم پیامها را می خوندم دوباره عکس پرویز ظاهر شد، گوشی را برداشتم:

-          بله
-          آقای بی سر و زبون شما که یه وقتی طنز می نویسی، به من بگو از کودک نفهم چه خبری داری؟
-          پرویز جون من تا حالا این کودکی که به خودش می گوید نفهم را ندیده ام، بعدش هم حالا چی شده مگه؟
-          آخه شایعه شده که قرار نیست دیگه مطلب بنویسه
-          عجب، چه چیزهایی شایعه می شه، از قرار معلوم این روزها خبری نیست، که طنز ننوشتن یه نفهم هم مهم شده.
-          آره خبر کم شده ولی اینجور خبرها همیشه جالبن
-          کدوم جور خبرها
-          همینهایی که یک عده ی خاصی دیگه نمی نویسن؟
-          پرویز به جان خودت که برام عزیزی، من نمی دونم، زنگ مدیر بزن بپرس، من بعضی وقتها یه چیزی می نویسم که اون هم به تیغ سانسور گرفتار می شه.
-          یعنی شما ادعا می کنی که این اتفاقات بدون آگاهی شما در جریان است و شما هیچ نقشی در آن ندارید؟
-          کدوم اتفاقها؟ مگه چی شده؟ جرمی جنایتی چیزی رخ داده؟
-          بله دیگه، کودک نفهم اگه این هفته هم ننویسه می شه دو هفته که چیزی ننوشته و این از ابتدا تا حالا بی سابقه بوده.
-          حالا شاید نوشت
-          نه نمی نویسه، من می دونم، یه اتفاقاتی افتاده که شما نمی خواهید بگید.
-          چه اتفاقی افتاده که تو می دونی و من نمی دونم پرویز جون
-          فکر کردی ماه همیشه پشت ابر نمی مونه
-          چه ماهی چه ابری؟ بابا من هنوز این نفهم را ندیدم، یه دونه از طنزاش را هم نخوندم، گیر دادیا
-          برای چی نخوندی؟ چشم دیدنشو نداری؟ ازش متنفری؟
-          ای خدا، آقای پرویز، من حوصله بحث ندارم، می گم خبری ندارم، خدافز

بیا، این هم نتیجه بی سر و زبون بودن، یکی دیگه نمی نویسه، من باید جواب پس بدهم، آخه من چه کاره حسنم؟ تو این فکرها بودم که دوباره عکس پرویز پیداش شد:

-          پرویز داری یه کاری می کنی که دوستی چندین و چند ساله مان لطمه ببینه، بابا دست از سر من بردار
-          آقای بی سر و زبون مسئولیت کارت را قبول کن، شنیده ها حاکی از این است که تو زیرآب کودک نفهم را زدی.
-          چرا هذیان می گویی؟ اصلا از کی شنیدی؟
-          منابع موثق و معتبر که حاضر هستند روبرو هم بکنند.
-          بهشون بگو بیایند روبرو کنیم
-          نمی خواهند اسمشان فاش شود
-          پرویز دست بردار، بابا، برو به یک چیز دیگه گیر بده، اصلا شاید امروز تا شب کودک نفهم یک چیزی نوشت
-          ساده ای، منابع موثق گفتند که کودک نفهم می نویسد، ولی منتشر نمی شود.
-          اصلا چه ارتباطی به تو داره؟
-          ارتباطش اینجا است که باید برای همه مشخص شود که چه کسانی دراین کار نقش داشته اند.
-          یه جوری صحبت نکن که انگار جنایتی رخ داده
-          چه جنایتی از این بالاتر که یک قلم متعهد و دلسوز را بشکنید
-          پرویز داری می ری روی اعصاب من، آقا من کودک نفهم را نمی شناسم، که قلمش را بشکونم.
-          تو نمی شناسیش؟
-          اگه می شناختمش که همون اول کار یه بادمجون می کاشتم پای چشمش که دیگه جای منو تنگ نکنه
-          راست میگی؟
-          برو بابا

این پرویز کلا اعصاب منو به هم ریخت، بلند شدم، یک صبحانه ای خوردم یه کم تو اینترنت چرخ زدم تا خودم را برای ناهار آماده کنم، همین که شروع کردم به ناهار خوردن، یکی از دوستان زنگ زد، با ناراحتی از من پرسید:

-          بی سر و زبون چرا با کودک نفهم این کار را کردی؟ آخ این قدر حسادت درسته؟
-          مگه من چیکار کردم.
-          خودتو نزن به کوچه علی چپ، مدیر سایت خودش به من گفت.
-          چی گفت؟
-          گفت یه بادمجون کاشتی پای چشم کودک نفهم، قلمشو هم شکستی، تهدیش هم کردی
-          من؟
-          بله شما و من واقعا ازت انتظار نداشتم.
-          بابا من این کارها را نکردم، اینا همش یه بازیه، تو چرا باور می کنی؟ اصلا من تا حالا این کودک نفهم را ندیدم
-          یعنی همه دروغ می گویند فقط تو راست می گویی؟

و گوشی را قطع کرد، با خودم فکر کردم زنگ پرویز بزنم حداقل چندتایی فحش بهش بدهم، بعد گفتم چه کاریه؟ پرویز که کاره ای نیست، کودک نفهم را هم که نمی شناسم که ازش بخواهم این حرفها را تکذیب کند، بهترین کار اینه که یکی دیگه از اون طنزهای کف دستی را بنویسم، شاید مدیر نفهمید و در سایت قرار گرفت.

بازدید: 588

  یادداشت ها (4)
1. نویسنده فرشيد, در ۱۳۸۹/۱۰/۲۲ - ۲۱:۵۲:۱۳
با بهترين درودها، وقتي مدير سايت جواب تلفن را نده و هر چند روز كه دلش بخواه سايت را تعطيل كنه و جرات نكنه در غيابش يكي را بجاي خودش بزاره و مهمتر خبرهاش مثل نون بيات باشه و وقتي هم دوره مي كني مبيني يه خبر جديد كه مربوط به چند روز قبل بوده يك دفعه سبز شده وووو.... چه توقعي داري كه بهترين بهترينها كه همان كودك نفهم است را ...
2. نویسنده یک دوست, در ۱۳۸۹/۱۰/۲۳ - ۱۴:۳۵:۳۶
با عرض سلام خدمت شما 
متاسفم از اینکه دیگر کودک نفهم نمینویسد . فکر کنم همه خیلی دلشان میخواهد علتش را بدانند. از قدیم گفتند زبان سرخ سرسبز دهد برباد. فکرکنم آنهائی که کودک نفهم ازشان انتقاد کرده زیرآبش را زده اند یا شاید هم کار خودیها باشد نمیدانم ولی افسوس و صد افسوس . امید به اینکه درصد انتقاد پذیری ما بالاتر برود و اینقدر زود از کوره در نرویم.....
3. نویسنده آبجي نسيم, در ۱۳۸۹/۱۰/۲۳ - ۱۷:۲۸:۳۹
پرويز خان چرا يك كلاغ چهل كلاغ كرديد؟ الآن فصل امتحاناته و داشم مشغول تحصيل علم...
4. نویسنده j.j, در ۱۳۸۹/۱۰/۲۴ - ۱۲:۳۹:۴۴
چرا شما جوان ها اینطور خاله زنک بازی در می اورید وشابعه ذرست می کنید از شما انتظار بیشتری ذاریم

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات