• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


نامورنامه- 6
نامهای بیژن و ناهید
چاپ ارسال به دوست
فروغ شمسیان   
۱۷ دي ۱۳۸۹
Image
بیژن


بيژن پسر گيو گودرز است.درباره ي معني اين نام پروفسور گريشه ويچ دو پيشنهاد دارد : نخست آنکه آن را مأخوذ از جزء دوم Aryāna-vaējah بدانيم که اين نظر بارتلمه نيز هست و معناي آن« مردي از سرزمين ايران ويچ» خواهد بود.دوم آنکه به صورت -Waičana باشد که به معني کسي است که مي بيزد « اهل تمييز و نيک تشخيص دهنده است»
بيژن پسر گيو را بايد از اسامي شاهان اشکاني دانست چه نام او در بيشتر فهرست هاي اشکانيان در تواريخ اسلامي به شکل ويجن، بيزن، بيژن ديده مي شود و از اين رو بايد چنين پنداشت که گودرزيان دسته اي از ملوک طوايف اشکاني اند که از يک خاندان بوده اند.

در شاهنامه آمده است که بيژن جواني دلاور بود که داوطلب نبرد با پلاشان و تژاو شد .قبل از آن پياده و بدون اسب(برعکس ديگر دلاوران ايراني که بي باره نمي جنگيدند) با فرود جنگيد و باعث مرگ او شد.سپس سلاح سياوش را از پدر گرفت و پلاشان و تژاو را شکست داد و کنيز تژاو را که شرط کرده بود ، با خود نزد طوس آورد.

و اما داستان زيباي عشقي او:

بيژن در انجمن کيخسرو داوطلب نبرد با گرازان شد.کيخسرو ، گرگين ميلاد را با او همراه ساخت .بيژن گرازها را کشت و سر آنها را به فتراک اسب خويش بست تا نزد شاه برد. اما چون گرگين از پيکار خودداري کرده و از طرفي نگران بدنامي نزد شاه بود، به بيژن وعده ي جشني را داد که براي رسيدن به آنجا  دو روز راه بود .بدانجا رفت تا چند پريچهر برگيرد و نزد خسرو رود .

پس به بزمگاه منيژه ،دخت افراسياب رفتند.او نيز با ديدن بيژن دل به اين جوان زيباي ايراني داد و او را به سراپرده ي خويش خواند و با وي به بزم نشستند تا سه روز و سه شب.چون بيژن آهنگ رفتن کرد ،منيژه او را بيهوش کرد و با خود پنهاني به کاخ افراسياب برد.چند روز پنهاني با منيژه بود تا اينکه دربان اين راز را بدانست و به افراسياب گفت و گرسيوز او را هنگام بزمِ منيژه در بند کرد و نزد افراسياب برد .او نيز فرمان به دار آويختنش را داد.اما پيران شاه را منصرف کرد و قرار شد او را در چاهي زنداني کنند.

پس بيژن را نگونسار در چاه افکندند و سنگ اکوانِ ديو را بر آن نهادند و افراسياب منيژه را از کاخ خويش براند.منيژه نيز هر روز از سوراخ چاه غذا براي بيژن مي فرستاد.از آن طرف گرگين نيز بازگشت و داستاني دروغين ساخت که بيژن به دنبال گوري رفته و ديگر باز نيامده است.گيو همه ي توران را زير پا نهاد و چيزي نيافت تا اينکه کيخسرو در جام جهان بين خود بيژن را در بن چاهي ديد .پس به دنبال رستم فرستاد تا بيژن را برهاند .

رستم به کمک منيژه و گرگين ،بيژن را از چاه بيرون کشيد و سپاه افراسياب را در هم شکست و به نزد کيخسرو باز گشتند .کيخسرو بيژن را هديه ها فرستاد و براي منيژه ارمغان ها و بيژن را به مهرورزي با منيژه سفارش کرد .از آن پس او يکي از دلاورترين پهلوان کيخسرو جلوه نمود.در نبردهاي زيادي شرکت کرد و پيروزي به ارمغان آورد و يک روز و يک شب بعد از بدرقه کيخسرو براي سپردن شاهي به لهراسب ديگر هرگز بازنگشت و در برف گم شد.(رستگار فسايي،1388،ص136-229) استاد پورداوود در شرح اين قسمت داستان مي گويد؛ طوس ،گيو ، فريبرز و بيژن با اين که مي دانستند راهي که کيخسرو مي رود بي بازگشت است همراه او رفتند .يک شبانه روز پس از پيمودن بيابان به چشمه رسيدند و شب را آن جا ماندند. کيخسرو گفت ،فردا ديگر مرا نخواهيد ديد و شما هم اين جا نمانيد که دچار برف خواهيد شد. در بامدادان وقتي از خواب برخاستند ،خسرو را نيافتند .پس به دنبالش گشتند و او را نیافتند. ناگهان در آن هواي خوش برف باريدن گرفت و چندان باريد که آنان را هلاک ساخت.در مورد کيخسرو ،پادشاه پارسا  که بسان پيغمبري است در کتاب مقدس ايرانيان سخن رفته است.(پورداود ،1377،ص255)

دکتر مهرداد بهار ديدي بسيار جالب در مورد اين داستانها دارد؛در چاه رفتن را معرف جهان مردگان مي داند و برآمدن از چاه را ،حيات مجدد.اين داستان ها به اشکال مختلف با يک مضمون تکرار شده است.چون داستان يوسف.

در شاهنامه بيژن سردار ايراني که عاشق يک زن توراني مي شود .هميشه يک زن وجود دارد و آن نشان ايزد نباتي است .با اينکه منيژه باعث در چاه افتادن بيژن مي گردد ولي همو دوباره مي خواهد بيژن را نجات دهد و باعث يک زندگي خوب و موقر براي او شود. زن ها اساس خاندان و اساس تداوم حيات بشر شمرده مي شدند.(بهار،1386،ص 270-269)

ناهيد

ناهيد در اوستا به صورت ānāhitā آمده است .نام يکي از ايزدان دين زرتشتي که يشت پنجم يعني آبان يشت به نام اوست. اناهيتا يا ناهيد ،ايزد آب است و در اوستا به صورت دوشيزه اي بسيار زيبا ، بلند بالا و خوش پيکر توصيف شده است.(معين،1377،ص2102)

نام اناهيتا مرکب است ار «ا» نفي و «اهيته» به معني آلوده که روي هم رفته يعني ناآلوده،پاک. اين کلمه در اوستا صفت ايزدي است مادينه که نگهبان آب است و مخفف آن ناهيد مي باشد. بعدها ناهيد و اناهيد را به ستاره ي زهره يعني همان ستاره ي زيبايي که روميان عنوان الهه ي وجاهت بدان داده اند (venūs )  اطلاق کرده اند .

ناهيد نام ديگر کتايون همسر گشتاسب که دخت قيصر روم بود و مادر اسفنديار و پشوتن نيز گفته شده است. اما دکتر صفا در يادنامه ي دقيقي مي نويسد که ناهيد بنابر داستاني که از عشقبازي گشتاسب در شاهنامه آمده دختر قيصر بوده ولي در متون پهلوي و اوستايي هوتوس از خاندان نوذر و از نسل کيان بوده است و به نظر مي رسد اين داستان به اواخر عهد ساساني باز گردد.

همچنين ناهيد دختر فيلقوس و همسر داراب شاه ايران نيز معرفي شده است. در شاهنامه مي خوانيم که چون داراب فيلقوس رومي را شکست داد او پيشنهاد دوستي داد و داراب نيز دخترش ناهيد را خواستگاري کرد. پس داراب بعد از ازدواج با ناهيد از بوي دهانش در رنج بود . پزشکان او را در مان کردند اما کام او را سوزاندند و داراب را ديگر مهري بر او نبود . ناهيد به روم نزد پدر بازگشت و باردار بودنش را پنهان داشت. چون فرزندي به دنيا آمد قيصر وانمود کرد که فرزند اوست و او را اسکندر نام نهادند.

اسکندر باليد و بر داراب غلبه يافت و روشنک را به زني گرفت. ناهيد را به نزد خود خواست و او را هديه هاي فراوان داد . ناهيد پس از مرگ زود هنگام اسکندر به اسکندريه شتافت و سوکواري ها کرد.(رستگار فسایی،همان،1051-1049)

ياري نامه ها
·         پورداود، ابراهيم (1377 )يشت ها،دو جلد،اساطير،تهران.
·         رستگار فسايي،منصور(1388).فرهنگ نام هاي شاهنامه،پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي،تهران.
·         معين،محمد(1377).فرهنگ معين،اميرکبير،تهران.
·         بهار،مهرداد(1386).از اسطوره تا تاريخ ،چشمه،تهران

در این زمینه بخوانید:
نامورنامه 5- نامهای اسفندیار و رودابه
نامورنامه 4- نامهای داریوش و سودابه
نامورنامه3- نامهای منوچهر و به آفرید
نامورنامه2- نامهای سیامک و آزرمی دخت
نامورنامه1- نامهای کیومرث و همای

بازدید: 608

  اولین یادداشت

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات