• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


هر پنجشنبه سروده ای از شاعری زرتشتی(105)
چاپ ارسال به دوست
سروش خسروی   
۱۶ دي ۱۳۸۹
سروش-خسروی
چنان دل کندم از دنیا که دردم درد تنهاییست
چنان ویران و مایوسم دلم را پس کجا جاییست

ببین این لشگر عمرم شکستش را به چمشمش دید
در این ویرانه مضحک که غم هم لحظه ای خندید
چنان سوزان شده آهم که آتش بر جهان افکند
درین آسوده بودنها همه خلق خدا مستند

شراب ارغوانی را دهم تحفه به عزرائیل
اگر از خمره ام ماند دهم باقی به اصرافیل

خدایا از غم هجرش زنم نعره در این مامن
که از نعره بلرزد باز تمام استخوان و تن

خوشا آن روی زیبایی که دیگر نیست درکویم
خوشا آن قطه اشکی که مانده بر سر و رویم

چنان رسوا و غمگینم که غم هم از برم رفته
چنان مست و خراباتی از آنکه همدم رفته

خوشا شبهای گیسویش که بر رویش چه زیبا شد
خوشا آن چشم کور من که در راهش چو دریا شد

زنم با یاد لبهایش لبی بر جرعه صافی
خوشا آن لعل لبهایش، نشد مرا هرگز کافی

بیا بار دگر بنما رخت تو ای غزال من
که من تنها و مسکینم، بیا نزدم بهار من

چنان دل کندم از دنیا که دنیا هم ز من رنجید
چنان ویران و تنهایم که دنیا هم به من خندید

بازدید: 606

  یادداشت ها (2)
1. نویسنده soroosh, در ۱۳۸۹/۱۰/۱۶ - ۱۱:۲۵:۵۲
هرروزبهترازدیروز  
افرین برتو
2. نویسنده boofi, در ۱۳۸۹/۱۰/۱۶ - ۱۳:۲۲:۴۳
nemidonam chand bar khondamesh kheili ghashang bod agha sorosh bazam gol kashti vali chera inghadr ghamgin!!!!yek zolf barafshan ta sad zolf barfeshani

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات