خـدایم ، ای خـدایم ، ای خـدایم مـرا دریـاب ، نمیدانم کجایـم
بـدنیـا آمـدم بـا اشک و لبخند بریدند ناف من راهمچو یک بند
بـه امیـد رهایی بـا دلـی پـاک نهادم پای خودرا روی این خاک
کسی گو شهد شیرین دردهان کرد همان شیری که مهرش را بجان کرد
درآن آغوش گرمش جـان گرفتم چو بیماری از او درمان گـرفتم
همان دستی که سایه برسرم بود ندانستم که دستان پـدر بـود
به وقت کودکیهای خوش ومست پدر از این جهان بـارسفربست
زمهرش مـادرمن ، مـادری کرد گهی جای پدر هم مهتری کرد
چه سختیها گذشت برجان مادر پدر جایش چه خالی بود برادر
در آن ایـام سـوز و سختـی ودرد کسی از مـادرم یـادی نمیکرد
همه اقوام و خویش ازما بریدند تو گویی همچو انسانـی ندیدند
خـدایم ، ای خدایم ، ای خدایم چـرا بغض یتیمان شد سزایـم
گذشت آن روزگار سخت ومشکل چو بیرون آمدیم از آب و از گل
نسیم نوبهـار رو سوی مـا کرد زمستان سیـاه مـا را رها کـرد
به گرد مادرم ، پروانـه بـودیم همه خویش ورفیق همخانه بودیم
به لبخندش نشانـی از رضایـت کلامش هم تهی از هـر شکایت
به کامش زهر ایام شد چه شیرین توگویی او رسید بر عشق دیرین
ولی افسوس زمانه اینچنین است که بی معرفتی عرف زمین است
دوبـاره درد تنهایـی عیـان شد بهار عمر مـادر چون خـزان شد
همه رفتیم بـدنبـال ره خویش پی خوشنامی و خوشبختی بیش
همان بختی که مادرآرزوداشت شکست بغضی که عمری درگلو داشت
به خانه چون اسیر رفته در بند نشسته منتظر بـر راه فـرزنـد
خدایم ، ای خدایم ، ای خدایـم صدایـت میزنـم بشنـو صدایـم
چرا وقت خوشی او شد فراموش چرا یادش به دلها گشته خاموش
چرا قلبم به دنیا گشته زنجیـر چـرا تنها نهـادم مـادری پیـر
هم او که چون فرشته دربرم بود همیشه مـادرم تـاج سرم بود
بـه امیـد بهشت زیـر پـایش تمام خشم دنیـا شـد سزایش
نخواهم این جهان را بی وجودش بگویم بـر لبم مدح وسجودش
گنه کـردم خدایـم ، می پذیـرم کمک کن تا در آغوشش بمیـرم
بازدید: 691
یادداشت ها (4)
1. نویسنده همکیش اهوازی, در ۱۳۸۹/۱۰/۰۹ - ۱۲:۵۸:۳۲ آقای باستا نی سروده بی نظیری بود . تشکر
2. نویسنده گروه ورزش همگانی, در ۱۳۸۹/۱۰/۱۰ - ۱۶:۱۲:۳۱ درود بر شما جناب آقای منوچهر باستانی شعر شما بسیار لطیف و زیبا اما خیلی جانسوز بود شادمان و پیروز باشید
3. نویسنده بنفشه, در ۱۳۸۹/۱۰/۱۱ - ۰۶:۱۳:۴۷ آقای باستانی شعر خیلی قشنگی بود وپر از احساس .جا دارد همین جا از مادر شما که همانند مادر خودم دوست دارم قدردانی کنم .
4. نویسنده باران, در ۱۳۸۹/۱۰/۱۱ - ۰۷:۰۷:۲۶ قلب بزرگي داري
ایجاد یادداشت
لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید