|
طنز برای نیکی یک روز کم میباشد |
|
|
| کودک نفهم | |||||||||||
| ۰۹ دي ۱۳۸۹ | |||||||||||
|
امروز با اینکه یکشنبه می باشد ولی من نمی دانم چرا جمعه می باشد. صبح زود پا شدم که بروم مدرسه ولی بابایم گفت بچه بخواب امروز تعطیل می باشد. آخی چه با مزه اگه هر هفته دو تا جمعه می داشت خیلی خوب بود. آخه یکشنبه ها هی خانم معلم منو میبره ازم حساب می پرسه که دو بعلاوه دو می شود چند و منهم هی جواب نمیدم. حالا اگه یکشنبه ها هم جمعه بود خوب من دیگه مجبور نبودم برم پا تخته. بعد از اینکه هی رو مخ بابا بدو بدو کردم که چرا تعطیل می باشد اونهم گفت که پسر گلم امروز درگذشت آقا اشوزرتشت می باشد. من آقا اشوزرتشت رو خیلی دوست می دارم. بابایم می گوید که آقا اشوزرتشت پیامبر ما زرتشتیان می باشد. او می گوید که آقا اشوزرتشت همیشه به ما راست گویی رو توصیه کرده و از ما خواسته همیشه توی زندیگمون اندیشه و گفتار و کردار نیک داشته باشیم. حالا اینکه این سه تا چه چیزی می باشد من نمی دانم ولی می دانم که نیک و نیکی چیزای خیلی خوبی است و هیچ کس هم از این کلمه بدش نمی آید. امروز ما باید برویم قصر فیروزه. آخی قصر فیروزه جایی می باشد که وقتی روح بابابزرگ من رفت پیش خدا گفتن جسمش هم باید برود تو قصر فیروزه چون گناه می دارد اگر او را به خاک نسپریم. من خیلی دلم واسه بابابزرگیم تنگ می شود. خوش بحال بابابزرگی که پیش خدا رفته است. بابایم می گوید در قصر فیروزه همه مردم می آیند تا مراسم درگذشت آقا اشوزرتشت رو برگزار کنند. وقتی ما به قصر فیروزه می رسیم کلی ماشینهای گنده که بهش میگن اتوبوس تا ماشینهای خوشگل خارجکی اونجا وجود دارد. بابایم هم پی کی را می برد اون گوشه کنارها تا کسی نفهمد ماشین ماست. وای چقدر آدم اینجا می باشد. خوش بحال آقا اشوزرتشت که اینهمه طرفدار می دارد. من خیلی توخماری مانده می باشم. به بابایم می گویم اگر اینهمه آدم زرتشتی حرف آقا اشوزرتشت رو گوش کرده باشند و اون سه تا چیزی که آقا اشوزرتشت گفته که باید نیک باشد رو قبول داشته باشند پس چرا ما اینهمه تو جامعه مون دعوا و خالی بندی و .... اینها می داریم. بابایم یکی محکم زد پشت کله ام گفت بچه جون کی میگه ما خالی بندی می کنیم. کی گفته اندیشه و گفتار و کردار نیکی نداریم. اصلا کی گفته تو جامعه مون دشمنی وجود می دارد. ببین چقدر مردم باهم خوبند. همه بدون هیچ مشکلی ایستادن تو صف آش. تازه شم اینهمه میگن آقا نماینده با این ارگان یا اون مطبوعات مشکل دارد ببین حتی کنار هم می ایستند باهم عکس یادگاری می گیرند. پسرم اینها همه شایعه می باشد که اونهم یک عده کمی توی جامعه درست کردند برای اینکه ماهارو توجون هم بندازن وگرنه همه چیز تو جامعه طبق همون سه تا کلمه آقا اشوزرتشت داره پیش میره. برای من خیلی عجیب می باشد که بابایم امروز اینجوری چرا حرف می زند. اون که خودش همش پشت سر این آدما حرفهای بی تربیتی می زد حالا چی شده داره تعریف می کنه. وقتی به آقا نماینده می رسیم او به من می گوید چطوری آقا پسر فهیم. آخی این اولین بار می باشد که یکنفر منو فهیم صدا می کند. حتی آقا نماینده هم امروز با من خوب شده. جلوتر که می رویم یکنفر می آید می گوید پسرم بیا از این ویژه نامه ها ببر دیگه آخرهمه روزنامه هاست. من موندم تو این هیر و ویری روزنامه فروختن یعنی چی ؟ بابایم می گوید برای انتشار راستی وجود روزنامه های رنگی لازمه. چند نفر هم از اون آقا انجمنیها دارند تو کار پخش آش کمک می کنند. بابایم می گوید ببین این هم یک قسمتی از کارهایی که آقا اشوزرتشت گفته که باید انجام داد. همازوری همیشه تو جامعه مون داشتیم. طی سال انجمنیها پشت میزهاشون فکر مردم هستند امروز هم اینجا واحد عملی دارند تا بتونند تو راستی و درستی دیگه بترکونند. فقط بعضی وقتها چند نفرشون اتوبوس گیرشون نمیاد در نتیجه چند تا جلسه در ماه برگزار نمیشه. دارم حرفهای بابایم رو باور می کنم. کاشکی منهم زودی بزرگ بشم بتونم حرفهای آقا اشوزرتشت رو عملی کنم. فقط فکر کنم روزهاش کمه. یعنی یکروز در سال واسه راستی و درستی و همازوری کمه باید پیشنهاد بدم تا زمانش رو زیادتر کنند. بازدید: 553
|
|||||||||||