• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


هر دوشنبه برگی از شاهنامه (27)
پادشاهی کیقباد
چاپ ارسال به دوست
فرزانه گشتاسب   
۰۶ دي ۱۳۸۹
Image
در چهار نسخۀ دستنویس شاهنامه یعنی نسخه‌هایی که در کتابخانه‌های  لندن، لنینگراد، آکسفورد و برلین نگهداری می‌شود بعد از زَوِ طهماسبان، گرشاسبِ زَو برای نه سال به پادشاهی ‌رسید. اطلاعات ما دربارۀ دوران پادشاهی گرشاسب محدود به همین چند بیت است که در این نسخه‌ها آمده،
 همچنین تمامی حوادثی که برای زال و رستم و رخش ذکر شد در زیر عنوان پادشاهی گرشاسب آمده است.

پسر بُد مر او را یکی خویش کام
بیامد نشست از بر تخت و گاه
چو بنشست بر تخت و گاه پدر
  پدر کرده بودیش گرشاسب نام
به سر بر نهاد آن کیانی کلاه
جهان را همی داشت با زیب و فر
                                         





گرشاسب بعد از نه سال پادشاهی درگذشت و باردیگر تخت و تاج ایرانی خالی ماند.

از آن سو داستان را تا اینجا پی گرفتیم که زال سپاه را گرد کرد و برای جنگ با افراسیاب آماده شد و چون به سالخوردگی رسیده بود، تصمیم گرفت پسرش رستم را کم‌کم جانشین خود کند. رستم بعد از یافتن اسبش رخش با سپاه ایران همراه شد.

بر آمد ز زاولستان رستخیز
به پیش اندرون رستم پهلوان
  زمین خفته را بانگ برزد که خیز
پسِ پشت او سالخورده گَوان
 


وقتی دو سپاه ایران و توران به هم نزدیک شدند، زال جهاندیدگان و پهلوانان را جمع کرد و به ایشان گفت:

هم ایدر همین لشکر آراستیم
پراگنده شد رای بی‌تخت شاه
کسی باید اکنون ز تخم کیان
  بسی برتری و مهی خواستیم
همه کار بی‌روی و بی‌بر سپاه
به تخت کیی بر کمر بر میان
 



موبدان کیقباد از خاندان فریدون را برای پادشاهی ایران برگزیده بودند.

ز تخم فریدون یل کیقباد
  که با فرّ و بُرز است و با رای و داد
 

زال رستم را به البرز کوه فرستاد تا کیقباد را بدانجا و نزد سپاه بیاورد.

نام کیقباد در اوستا یک بار در فروردین یشت و یک بار در زامیاد یشت به صورت کَواتَه (kavāta) آمده است و لقب او کوی (kavi) و در صدر شاهان کیانی است.

در نوشته‌های پهلوی نیز نام او آمده است. در دینکرت او را نخستین شاه کیانی و پادشاهی دادگر دانسته‌اند که برای آدمیان مایۀ آسایش و خوشبختی بود و فرّه از گرشاسب به او رسید و او به یاری این فرّ توانست بر ایرانشهر پادشاهی کند.

در کتاب پهلوی بندهش داستان دیگری دربارۀ کیقباد آمده است. در این کتاب قبادکودکی است که او را در  صندوقی نهادند و بر آب افگندند، تا اینکه فردی به نام اوزاو کودک را دید و او را از آب گرفت و به فرزندی خود پذیرفت و نامش را کوات گذاشت. داستان پسر سرراهی که او را در آب رها و به دست سرنوشت می‌سپارند، داستانی آشنا که دربارۀ بسیاری از بزرگان و پادشاهان در فرهنگ‌های مختلف تکرار شده است.

کیقباد با رستم نزد سپاه ایران می‌آید و پادشاهی را می‌پذیرد و نخستین جنگ خود را با سپاه افراسیاب آغاز می‌کند، جنگی که نخستین نبرد رستم نیز است.

در این زمینه بخوانید:
پیش سخن
سرچشمۀ داستان‌های شاهنامه
داستان پادشاهی کیومرث
کین‌خواهی هوشنگ، پسر سیامک و کشتن دیو سیاه
پادشاهی هوشنگ
پادشاهی تهمورث و هنر نوشتن
هفتصد سال پادشاهی جمشید
جمشید و بنیان گذاری نوروز
مرداسِ پاکدین، پدر ضحاک
مغز ایرانیان، خوراک مارهای ضحاک
هزار سال پادشاهی ضحاک
داستان زادن و بالیدن فریدون فرخ
داستان کاوه آهنگر
جنگ فریدون با ضحاک
جشن مهرگان، روز پیروزی بر دروغ
فریدون سه پسر داشت
پادشاهی منوچهر

بازدید: 562

  اولین یادداشت

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات