• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


هر دوشنبه برگی از شاهنامه (26)
رخش
چاپ ارسال به دوست
فرزانه گشتاسب   
۲۹ آذر ۱۳۸۹
Image
رخش، نام اسب رستم است.  اسبی شگفت و نیرومند و هوشمند که تا آخرین لحظۀ عمر رستم به او وفادار ماند و آخرین نفس را کشید، پیش از آنکه شعلۀ جان رستم در چاهی که  نابرادرش، شغاد حیله‌گر کنده بود، خاموش شود.

رخش به معنی «رخشنده و درخشان» است و در شاهنامه بارها با این صفت آمده است.
فرود آمد از رخش رخشان چو باد
  سر نامور سوی بالا نهاد
 

توصیفاتی که حکیم فردوسی برای رخش به کار برده است، بی‌نظیر است.
سیه چشم و بورابرش و گاودم
تنش پرنگار از کران تا کران
چه بر آب بودی چه بر خشک راه
پی  مورچه  بر  پلاس سیاه
به نیروی  پیل  و  به بالا  هیون
 

سیه خایه  و   تند  و   پولاد سم
چو  داغ   گل  سرخ   بر   زعفران
به روز از خور افزون شدی، شب ز ماه
شب  تیره  دو فرسنگ راه
به زهره  چو شیران  کُهِ   بیستون
 





رخش همدم و هم‌سخن رستم بود و سخنان رستم  را به نیکی درمی‌یافت و او را یاری می‌رساند.

و اما رستم و رخش چگونه یکدیگر را یافتند؟

در بخش پیشین خواندیم که بعد از مرگ زَو طهماسبان و تجاوز دوبارۀ افراسیاب به ایران، رستم نخستین بار در جنگ زال و افراسیاب پا به میدان جنگ گذاشت؛ از همین رو ناچار شد اسبی بیابد که تاب و توان جثۀ نیرومند او را داشته باشد. اما همۀ  اسبان از زابلستان تا کابلستان به اشارۀ دست رستم کمرشان خم می‌شد.
گله هرچه بودش به زابلستان
همه پیش رستم همی راندند
هر اسبی که رستم کشیدی به پیش
ز نیروی او پشت کردی به خم
  بیاورد و بهری ز کابلستان
بر او داغ شاهان همی خواندند
به پشتش فشردی همی دست خویش
نهادی به روی زمین بر شکم
 




تا اینکه روزی مادیانی زیبا که سینه‌اش چون شیر بود و پاهایی کوتاه داشت، از مقابل رستم گذشت در حالیکه کره‌اسبی به همان شکل و صورت و با صفت‌هایی که در بالا یاد شد، در پی مادیان می‌تاخت.
چو رستم بدان مادیان بنگرید
بینداخت رستم کیانی کمند
  مران  کرۀ  پیلتن  را  بدید
سر اَبرش آورد ناگه  به بند



مادر کره اسب چون شیری ژیان پیش دوید و خواست که سر رستم را با دندان جدا کند، اما رستم چنان غرید که از صدای او مادیان بر جا خشکش زد و به سوی گله بازگشت. رستم بر پشت کره اسب فشار آورد ولی آن اسب هیچ خم بر پشت نیاورد.
به دل گفت کاین برنشست من است
  کنون کار کردن به دست من است
 

رستم از مرد چوپان بهای کره اسب را پرسید، چوپان پاسخ داد:
چنین داد پاسخ که گر رستمی
  برو راست کن روی ایران زمی



مر این را، بر و بومِ ایران بهاست

برین بر، تو خواهی جهان کرد راست


در این زمینه بخوانید:
پیش سخن
سرچشمۀ داستان‌های شاهنامه
داستان پادشاهی کیومرث
کین‌خواهی هوشنگ، پسر سیامک و کشتن دیو سیاه
پادشاهی هوشنگ
پادشاهی تهمورث و هنر نوشتن
هفتصد سال پادشاهی جمشید
جمشید و بنیان گذاری نوروز
مرداسِ پاکدین، پدر ضحاک
مغز ایرانیان، خوراک مارهای ضحاک
هزار سال پادشاهی ضحاک
داستان زادن و بالیدن فریدون فرخ
داستان کاوه آهنگر
جنگ فریدون با ضحاک
جشن مهرگان، روز پیروزی بر دروغ
فریدون سه پسر داشت
پادشاهی منوچهر
سرنوشت زال و رودابه
پذیرفتن منوچهر شاه، خواهش سام را
به دنیا آمدن رستم به تندرستی 
به دنیا آمدن رستم به تندرستی  
درگذشت منوچهر و جانشینی نوذر
پادشاهی افراسیاب در ایران‌زمین
پادشاهی زَو تهماسپان

بازدید: 725

  یادداشت ها (1)
1. نویسنده فرشيد, در ۱۳۸۹/۰۹/۳۰ - ۱۲:۲۳:۲۵
بابهترين درودها و با سپاس از فرزانه گرامي،خواهش ميكنم در صورت امكان نوشته هاي ايشان را بصورت گفتاري نيز پيوست گرددتا نوجوانان وجوانان با درست خواني و درك درست از شاهنامه و..... 
از سايت برساد هم كه ......سپاسگزاريم

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات