• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


نشانه های ورود آریاییان در ایران
چاپ ارسال به دوست
مژده اسکندری   
۲۶ آذر ۱۳۸۹
Image
نیمه اول هزاره اول پیش از میلاد در تاریخ بشر مرحله­ای قاطع به شمار می­رود. مرکز «سیاست جهانی» در این عصر، به عوض دره­های دارای آب و هوای مطبوع که موجب پیدایش تمدن­های عالی است، مانند دره­های نیل که مسکن مصریان بود، با دشت­هایی که توسط دجله و فرات آبیاری می­شد و مسکن ,سومر- سامیان بود، به سوی شمال به نواحیی که از جهت مناظر طبیعی و آب و هوا کمتر ملایم بود، انتقال یافت. و در آن جا جنگ­هایی برای کسب قدرت جهانی درگرفت: آشوریان سامی با شاهنشاهی وسیعشان، اورارتو- دولتی مقتدر از اصل آسیانی- حریف سخت­کوش آشوریان، که گاهی نیز بر آنان غلبه می­کرد، دیگر آریایئان - همین ایرانیان که پس از نزاع طولانی و شدید بر دو رغیب خود غلبه کردند، و با غنایم خوییش نخستین شاهنشاهی جهانی را تأسیس نمودند. (گیرشمن، 1383، ص 69)
هنگامی که آریائیان شاخه ایرانی از اواخر هزاره دوم پیش از میلاد سرزمین­های آباد آسیای میانه را فروگرفتند و از آن پس، در آغاز هزاره اول پیش از میلاد، به نجد ایران فراز آمدند، با بومیان غیر آریائی که از هزارها سال پیش از آن تاریخ در این سرزمین می­زیستند، درآمیختند و زندگی مشترکی را آغاز نهادند. این هم زیستی که دیگر هرگز به جدائی نینجامید، از هر گروه قومی، در طی ایام، قومی تازه پدید آوردند که به مرور زمان ایرانی خوانده شد، اما نژاد و فرهنگی آمیخته داشت و این امری طبیعی بود.
طبعاً، حتی در آغاز نیز میان این دو گروه بیگانه از یکدیگر یک رشته مشترکات فرهنگی وجود داشت؛ زیرا همه اقوام بشری دارای مشترکاتی فرهنگی­اند. اما، اقوام هند و اروپایی، و طبعاً ایرانی، اقلاً از سه هزار سال پیش از میلاد با فرهنگ آسیای غربی آشنا بودند و رابطه­ای تجاری، هر چند غیر مستقیم، با بین­النهرین داشتند. (بهار، 1384، ص 391)
اینک به شواهد حضور آریائیان در ایران می­پردازیم. در سیلک مقر باشکوهی در قله تپه­ای مصنوعی وجود داشته است. آنجا تغییری مهم در طرز تدفین وقوع یافت. قبرها دیگر در زیر کف خانه حفر نمی­شد. چند صد متر دور از شهر، گورستان- که به منزله «شهر مردگان» بود- قرار داشت. اموات هنوز هم با لوازم متعدد و مختلف قبر در خاک دفن می­شدند، و گاهی چند شی در قبر جا داده می­شد. در راس آن­ها کلاه خودهای چرمی بود که اکنون از بین رفته، ولی لوحه­های سیمین کار شده که روی کلاه خودها که به منزله تزیین دوخته شده بود، به دست آمده است. در این قبور زینت آلات بیشتر وجود داشت، مخصوصاً اشیاء سیمین و مفرغی مانند گوشوار، دستبند، تزیینات سر و غیره. برنجن­ها معمولاً از مفرغ ساخته می­شد، ولی گاهی نیز آنها را از آهن می­ساختند.
هر یک از قبرهای جنگجویان حاوی مجموعه­ای از سازوبرگ مفرغی و آهنی شامل لگام و اشیاء متعدد برای آراستن سر و سینه اسب بوده است.
برای تهیه غذای مردگان، از دیگ­های بزرگ مفرغی دسته­دار، که در نزد سکا­ها Scythes متداول بود استفاده می­کردند.
 در هر حال ظروف، بخش غالب اشیاء مذکور را تشکیل می­داد: ظروف به رنگ­های مختلف، یا یک رنگ، خاکستری-سیاه، قرمز یا خرمایی کمرنگ، برای استفاده از مراسم یا استعمال در امور خانگی، دلیل فعالیت بسیار کوزه­گران است. برجسته­ترین شکل، متعلق به ظرفی است با لوله طویل، بسیار شکننده­تر از آن که بتواند در امور روزانه مورد استفاده قرار دهند. این نوع ظرف در همه نقاط ایران رواج یافت: ظرف­های مذکوردر سیلک، گیلان، لرستان، مغرب تهران، نزدیک کرج، جنوب دریاچه ارومیه و سلدوز یافته شده است. این نوع ظره حتی در نادعلی واقع در ساحل رود هلمند در حاشیه صحرای سیستان نیز دیده شده است. منشأ این ظروف، هنر ظروف منقوش نجد ایران بود، که عملاً ساخت آن هرگز قطع نشد. اما در ظروف سیلک نقاشی بسیار  مفصل سلیقه­ای جدید را منعکس می­سازد، و آن نفرت از خلأ است. علاوه بر انگیزه­های هندسی که در میان آنها گردونه خورشید شایان توجه است، بز کوهی را تصویر می­کردند، ولی به زودی صورت اسب جای آن را گرفت. اسب و خورشید دو مظهری که همه اقوام هند و اروپایی آنها را به یکدیگر مرتبط ساخته­اند، به تدریج مقام ارجمندی در هنر به دست آوردند. این نوع تصویر در سلدوز نیز یافت شده است.
تپه­ای که از قبر پر از خاک تشکیل گردیده، به وسیله الواح ثقیل از سنگ یا از گل پخته حمایت می­شد، و طوری آنها را قرار می­داده­اند که قبر به خانه­ای شیروانی شکل شباهت داشته است. ما می­توانیم در این جا اندیشه­ای را درک کنیم که در قبر خانه شکل نردیک -که در ایتالیا نیز وجود دارد - دیده­ایم. این رابطه ایرانیان با ممالکی که اروپاییان متقدم سابقاً در آنها سکونت کرده­ بودند، با وجود تغییراتی که در آنها صورت گرفت، تا مدتی قطع نشد و قبرهایی نظیر قبر کورش بزرگ این امر را ثابت می­کند.
بیشتر جمجمه­هایی که در گورستان یافته می­شود قصیرالرأس است، و این امر پیشتر در نجد ایران مشاهده نشده بود. از این نظر باید یادآوری کرد که در حدود همان زمان اقوام قصیرالرأس متعلق به خانواده بزرگ هند و اروپایی نه تنها در ایتالیا نفوذ کرده، بلکه در اروپای غربی هم وارد شده بودند.
رأس توده خاک سیلک که از بسیاری از دهکده­های ما قبل تاریخی متوالی پوشیده بود، مجدداً تسطیح گردید و بر روی آن رئیس جدید مقر خود را بنا کرد. این مقر اکنون وجود ندارد، اما توده­ای سخت بیش از 40 متر پایه آن را تشکیل می­دهد.
استعمال متناوب آجر خام و سنگ­های خشکی که با آنها دیوارها را می­ساختند، نشانه فنون ساختمانی است که تا این زمان در نجد ایران شناخته نبود. فاتحان می­بایست آن را از جای دیگر- شاید از نقاط شمالی­تر از اقوام مهاجر، در طی مهاجرت تدریجی خود- آموخته باشند. (گیرشمن، 1383، ص 72-79)
 گسترش فراوان سفال­های خاکستری و سیاه (هم از لحاظ محلی و زبانی)آزمونی برای حضور آریائیان یا ایرانیان به دست نمی­دهند، پس پدیده­های دیگری برای فرهنگ ایرانیان باستان چه می­تواند باشد؟ در مورد شیوه تدفین و پدیده­های دیگر فرهنگ مادی به ویژه درباره ایرانیان باید محتاط بود. زیرا این جنبه­ها هم مانند سفال­های خاکستری و سیاه چه بسا که در میان مردم گوناگون رواج یافته و به وام گرفته شده باشد.
تدفین مردگان در کورگان­ها یعنی تپه­ای بزرگ با اتاقی برای جای دادن پیکر و اشیای تدفینی و به خاک سپردن اسب­های سرکرده یا جنگاور مرده از ویژگی­های دوگانه مردم آندرونوو (در قسمت «سرزمین ایرانویچ کجاست» به ان پرداخته شده است) است. آیا می­توان چنین پنداشت که هر جا این دو پدیده پیدا شود ایرانیان هم حضور دارند. یا اینکه این­ها ویژه ایرانیانند؟
شاید به زودی با کاوش بر روی DNA استخوانهای مردگان تدفین شده در گورهای متعلق به یک دوره در نقاط محتمل برای مسیر حرکت و  ورود آریاییان بتوان به زودی به نتایج قطعی تر در این زمینه دست یافت.
در آسیای میانه جای پای مهاجران ایرانی همانند همه مهاجرت­های قبیله­ها اثری بر جای نگذاشته است. باستان­شناسان شوروی اما، دیدگاه­های تازه­ای در آسیای میانه گشوده­اند، گر چه از حفاری مقبره­های کیوزلی­گیر در خوارزم و افراسیاب یک در سغد و الکن تپه در ترکمنستان و یازدو در واحه مرو و قبادیان یک در کرانه شمالی آمودریا در جنوب تاجیکستان سفال­هایی مشابه از دوران پیش از هخامنشیان کشف شده، سفال­های سده­های اخیرتر یکسان و متحدالشکل نیستند. همه کوشش­ها برای یافتن شواهد مادی آریائیان باستان بر پایه یافته­های باستان­شناسی مشتمل بر شیوه­های تدفین و اشیای فلزی و مانند آنها نتوانسته است یک پایه کلی و اساسی مورد پذیرش همگان برای گسترش ایرانیان باستان به دست دهد. پدیده­ای که می­تواند موجب سردرگمی باستان­شناسان شود همانا احتمال آن است که تغییر اشیای فرهنگی ای بسا که بر اثر یکی از تاخت و تازهای بیابان­گردان یا حرکت آنان به راه­های مخالف و نامنتظر رفته باشد. چه بسا که بسیاری از جنبه­های تمدن آبادی نشینی ایرانیان مشتمل بر شهر سازی از بین­النهرین آمده یا دست کم از جنوب راه شمال پیش گرفته باشد، به جای راه شمال به جنوب. تعیین جهت نفوذ پیوسته دشوار است به ویژه در زمان­های باستانی. (فرای، 1382، ص 85-87)

یاری­نامه ­ها:
بهار، مهرداد، 1384، پژوهشی در اساطیر ایران، تهران: آگاه
گیرشمن، رومن، 1383، ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه محمد معین، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی
فرای، ریچارد نلسون، 1382، تاریخ باستانی ایران، ترجمه مسعود رجب­نیا، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی

 


بازدید: 745

  اولین یادداشت

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات