• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


طنز
واسه همه پدرومادرها آقا روانشناس لازم میباشد
چاپ ارسال به دوست
کودک نفهم   
۲۵ آذر ۱۳۸۹
Image
جمعه صبح ازخواب پاشدم رفتم بشینم صبونه بخورم. مامانم اومد دستی به سروکله ام کشید وگفت: پسر عزیزم صبحت بخیر. خوبی. دیشب خوب خوابیدی. قربونت برم پا میشی قبل از صبونه اول جیش بکنی بعدش دست وصورتت رو بشوری. میدونی که آقا شیطونه شبا میاد رو صورت بچه های خوب بی تربیتی میکنه.پاشو پسرم قشنگ صورتت رو بشور تا خدا دوستت داشته باشه.


احتمالا شب عزرائیل  اومده به خواب مامانم  وبهش یک فرصت دیگه داده تا بدیهاش رو جبران بکنه. آخه اون همیشه تو سرم میزد وگوشم رو می گرفت ومنو مینداخت تو دبلیو سی. تازه شم صبح بخیر هیچ وقت نمی گفت که هیچ منو هم دعوا میکرد که چرا ادب ندارم و هیچی حالیم نیست. من رفتم تو دبلیو سی ولی از بس شوکه بودم هرچی زور زدم جیشم نیومد. گفتم بی خیال مامان که اینجا نیست ببینه زودی صورتم رو شستم اومدم بیرون.

مامان  بعدش از بابا اجازه خواست تابرای شب دایی کامی وسوسن جون رو دعوت بکنه. بابایم گفت : دایی کامی که نیاز به دعوت نداره. ایشون انگار پسرخونده ما هستند هروقت لازمه تشریف بیارن. من نمیدونم پسرخونده چه چیزی میباشد. بابایم می گوید پسر خونده یعنی داداش زورکی واسه تو.آخ جون من داداش میدارم.

بعد ازصبونه  مامانم به من گفت که کتاب حسابم رو بیارم تا باهام حساب تمرین بکنه. بعد شروع کرد دونه دونه بهم توضیح داد که دودوتا میشه پنج تا اگه تخفیف بدیم میشه چهار تا. آخی من تابحال اینقدر نفهمیده بودم حساب چقدر شیرین میباشد. آخه همیشه مامانم داد میزد سرم که خودت باید سر کلاس گوش بدی ببینی خانوم معلم چی میگه. به من چه که توی خونه ریاضی بهت یاد بدم. مامانم همیشه می گفت که قدیما می گفتند که مدرسه خونه دوم آدمه، یعنی اونجا که میری یک مشته دیگه درس زندگی یاد میگیری. ولی الان برعکس شده خونه آدم شده مدرسه دوم یعنی باید بیای تو خونه تازه یاد بگیری که تومدرسه چی بهت گفتن .نمیدونم چی شده که مامان اینقدر مهربون میباشد. بعد ازاینکه چند تا مسئله حساب ازم پرسید ودید که بلد نمی باشم با مهربونی بهم دوباره توضیح داد وبازدست روی صورتم کشید ومنو مچ مالی کرد. آخی مامان چقدر عشقولانه میباشد .دفعه دوم سعی کردم که خوب یاد بگیرم و بعد که مامان پرسید زود وتندی جوابش رو دادم وانهم چون خوب جواب دادم بهم یک بسته پفک نمکی جایزه داد.

بعد از درس رفتم فوتبال بازی تمرین کردم. اخه من تو مدرسه جز تیم ملی میباشم از بس فوتبال خوب بازی میکنم. بابایم هم یکبار با من فوتبال بازی کرد گفت بچه تو عینهو تراکتور میمونی جون میده بری توی تیم ملی.  بعدش که رفتیم جام جهانی بزنی چشم رونالدو رو در بیاری. از اون روز به بعد دارم تمرین میکنم که چشمهای رونالدو رو واسه بابام سوغات بیارم. واقعا دیگه باور کردم که مامانم حسابی وجدان درد گرفته. اون موقع فوتبال نه تنها منو دعوا نکرد بلکه خودش هم اومد وبا من تمرین کرد. گفت که از بچگی دوست داشته فوتبال ساحلی بازی کنه  ولی چون باید با مانتو می دویده در نتیجه نرفته سراغ فوتبال. اون میگه تو خارج خانومها با مایو دوتیکه فوتبال ساحلی بازی می کنند . من نمیدانم مایو دوتیکه چه چیزی میباشد. مامانم میگوید که همون لباسهایی که شکیرا خانوم توی پی ام سی میپوشد. وای چقدر زشت خداروشکر ماخارج نیستیم.

شب داداش کامی اینا اومدن خونه مون. منهم ذوق زده می بودم وهی به دایی کامی می گفتم داداش کامی. سوسن جون یکی دوبار که بهم گفت یعنی چی بچه مگه کامی برادرته ومن گوش نکردم که چی میگه.  یهو سر مامانم داد زد وگفت :مامانش چرا به این بچه چیزی نمیگی. داره شوهر منومسخره میکنه. مامان باز منو ناز کرد و گفت پسرم دایی کامی همیشه واسه تو دایی میمونه . آخی چقدر مهربون .یاد پینوکیو افتادم که هی فرشته مهربون میومد سراغش وهی با حرفهای خوشگل خرش میکرد.

سوسن جون که حسابی شاخ در آورده بود از مامان پرسید که چی شده ؟ نکنه خدای نکرده مریض شده؟ مامان هم براش توضیح داد که صبح اومده مدرسه ما بعد یک آقای روانشناسی در مورد رفتار درست با بچه برای همه پدر ومادرها توضیح داده وگفته که باید با بچه ها چه جوری رفتار کرد تا بچه ها هم رفتارشون درست بشه. من وبابا تازه فهمیدیم مامان چش شده میباشد. بنده خدا گیر آقا روانشناسه افتاده . بابایم می گوید دم اون آقاهه گرم چه جور تو دوساعت روی مامان تاثیر گذاشته. دایی کامی گفت : وقتی یک چیزی اینقدر زود اثر بزاره، زودی هم اثرش از بین میره. بعد ازاینکه سوسن جون با مامان حرف زد تازه فهمیدم دایی کامی چی میگه چون مامان باز اومد گوش منو گرفت وگفت یکبار دیگه ببینم جلوی جمع داداش منو مسخره میکنی میدم همون آقا روانشناسه تو رو بزرگ کنه. این سوسن جون عینهو شیطون میمونه همه چیزارو یهویی خراب میکنه. بی ادبیات نذاشت مامانم یک روز کامل بامن خوب باشه . کاشکی یا اون آقا روانشناسه بابای من بود یا کاشکی مامانم منو میداد اون بزرگ کنه. حتما زن آقا روانشناسه سوسن جون رو نمیشناسه.


بازدید: 459

  یادداشت ها (3)
1. نویسنده x-kid, در ۱۳۸۹/۰۹/۲۵ - ۱۶:۲۱:۳۲
چه جالب منم که بچه بودم مامان بزرگم همینو در مورد شیطونه و صورتم بهم میگفت. طوری روم اثر گذاشته که سعی می کنم دست و صورت نشسته نفس هم نکشم، چون همیشه این حرف تو ذهنم و حالم بد میشه :)
2. نویسنده یک دوست, در ۱۳۸۹/۰۹/۲۵ - ۱۸:۵۸:۴۸
عزیز دلم کودک نفهم ، اینو باید بفهمی که حرفهای روانشناسا فقط روی هم خیلی زور بزنی یک هفته تاثیرداره ،بعدش همون آش و همون کاسه است . خیالت راحت . فقط حرفهاشون قرص مسکن اس و بس.
3. نویسنده مشتاق, در ۱۳۸۹/۰۹/۲۸ - ۰۰:۵۴:۲۸
باید سعی کنیم خود ما پدر مادرها مرتب مطالعه روان شناسی داشته باشیم تا تاثیر پذیر بشیم.اول هم باید از خودمان شروع کنیم تا خودمان را نشناسیم نمی توانیم بفهیم چه کمبودی در زندگی داریم که نتایج آن را به صورت فشار روانی بر بچه ها تخلیه می کنیم بابا مامان ها بدونن تو دنیا ثابت شده لذت بخش ترین شغل تربیت فرزندان می باشد

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات