• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


گفتگو با اعضای گروه کوهنوردان زرتشتی
ما لذت زندگی را در کوه تمرین می کنیم
چاپ ارسال به دوست
منوچهر باستانی   
۱۷ آذر ۱۳۸۹
یازدهم دسامبر مطابق با بیستم آذرماه روز جهانی کوهستان است. به سراغ چند تن از اعضای اصلی گروه کوهنوردان زرتشتی رفتیم و با انها به گفتگو نشسته ایم. دوستانی که در این چند سال فعالیتهای بسیار زیادی را در جامعه صورت داده اند وتلاش زیادی برای آشنا کردن همکیشان با طبیعت و کوه داشته اند. جوانانی که راه حل مشکلات زندگی را در سنگها و سختیها کوه دانسته اند و در این راه ایمان خود را قوی کرده و با اراده ای مثال زدنی صعود به قله های موفقیت را آسان کرده اند. دوستانی که در این گفتگو همراه ما بودند خانمها: فیروزه ماوندادی، فرین فرهادیان، آزاده نمیرانیان و آقایان کامبیز ماندگاریان و تورج باستانی که برای راحتی در ادامه اسامی کوچک انها را آورده ایم:
برخی از هموندان اصلی گروه کوهنوردان زرتشتی

در رابطه با تشکیل گروه کوهنوردی توضیح می دهید:

فیروزه: در سال 1383 من بهمراه همسرم اردشیر بهمردی هر هفته برای تفریح به اسون می رفتیم، بعد یکروز تورج آمد به ما پیشنهاد داد که بیائید بصورت گروهی به کوه برویم و از آن به بعد بهمراه اشکان کسروی، سیروس مندگاری هر جمعه پنج نفری می رفتیم. بعد از آن هر دفعه دوستانی رو همراه می کردیم و به اینصورت گروه کم کم گسترش پیدا کرد.

تورج: رستم فرهادیان پدر فرین یکی از کوهنوردان قدیمی جامعه ما بود که جان خودش را هم در این راه از دست داد، فرین بهمراه پدرش زیاد به کوه می رفت و وقتی که اینکار رو شروع کردیم دانشجوی اصفهان بود و همیشه می گفت آرزویش این است که وقتی به تهران آمد یک گروه کوهنوردی تشکیل بدهد.

در زمانی که ما عضو گروه سازمان فروهر شدیم تعدادی مهاجرت کردند و تعدادی نیز با ازدواج دیگر به کوه روی نیاوردند و خیلی هم تلاش کردیم که این گروه سازمان پابرجا بماند وتا دوسال به جایی که می رفتیم با نام گروه کوهنوردی سازمان فروهر صعود می کردیم حتی آرارات ترکیه هم با نام آنها بود.

بعد از مدتی با این صعودها به نام سازمان مخالفت شد، چون برای آنها مسئولیت ایجاد می کرد و از ما خواستند چون سازمان دیگر گروهی ندارد اسمی از آن به میان نیاید. بعد از مدتی که بدون نام صعود می کردیم تصمیم گرفتیم با نام جمعی از کوهنوردان زرتشتی خبرها رو منتشر کنیم و بعد از آن هم در سال 1387 نام گروه کوهنوردان زرتشتی تهران را انتخاب کردیم و از سال گذشته نیزعملا با راه اندازی وبلاگ به  گروه رسمیت دادیم و در صعودهای مشترک با نام کوهنوردان زرتشتی ایران حرکت می کنیم. این گروه کاملا خودجوش است.

آیا درحال حاضر این گروه وابسته به سازمان و یا ارگانی است:

تورج: ما بارها گفتیم و خواهیم گفت که گروه کوهنوردان زرتشتی به هیچ سازمان و ارگان و یا فردی وابسته نیست ولی عملا برای همه خواهد بود و اعضای آن از تمامی همکیشان تشکیل شده است.

اولین صعود شما بصورت گروهی کدام قله بود و چه صعودهای مهم دیگری انجام داده اید:

تورج: اولین صعود ما بصورت مشترک در همان سال 1383 به قله دارآباد بود، در آن زمان اعضای گروه از 2 نفر تا 8 نفر بصورت متغیر بود به قله های دماوند، علم کوه، آزاد کوه و بسیاری از کوههای مرتفع و قله های مهم ایران صعود کردیم. در واقع این صعودها رو گروهی نمی دانستیم چون فقط ما بودیم. کار گروهی وقتی است که 20 نفر باشید و با 10 نفر صعود کنید ولی تعداد ما کم بود وهمیشه هم فقط خودما بودیم و عضو دیگری همراه ما نبود. 3 سال است که می شود گفت گروه داریم و از وقتی که کلاسهای آموزش کوهنوردی را شروع کردیم بصورت آکادمیک و علمی کارکوه را پیگیری کردیم و بعد از این سه سال تعداد ما در حدود 35نفر است.

خانم فرهادیان آیا انگیزه شما برای ادامه کوهنوردی فقط بخاطر ادامه راه پدر بود و یا انگیزه دیگری نیز داشتید:

فرین: نه نمی توان گفت صرفا بخاطر پدرم این راه را ادامه دادم، چون صرفا این باعث نمی شود که شما در این راه استوار بمانید. شاید باعث شروع کار من بود ولی مطمئنا باعث ماندن من در این مسیر نبوده است. من خودم علاقه زیادی به کوهنوردی داشتم، اولین صعودی که بعد از فوت پدرم داشتم، قله دوبرار بود که تقریبا شروع راه جدید من بهمراه گروه بود.

ببینید شما وقتی به کوه می روید کارهایی می کنید که خیلی بیشتر از توان درونی شماست، درواقع بعد که می نشینید فکر می کنید می بینید در شرایط خاص کارهایی توانستید انجام بدهید که خارج از توان شما بوده و همین خودش یکی از بزرگترین درسهایی است که کوه به شما می دهد و می توانید به قدرت بالقوه خود در شرایط بحرانی ایمان بیاورید.

تورج: فرین با سن کمی که دارد پر تجربه ترین کوهنورد در گروه ما است چون از کودکی بهمراه پدر و مادرش به کوه می رفته. فرین در کودکی به الوند صعود کرده است.

آیا این گروه از تجربیات گذشته گروه سازمان فروهر استفاده می کند:

تورج: در ابتدا که زیاد به کوهها و شرایط و موقعیت آنها آشنا نبودیم، از گزارشهای آن گروه استفاده زیادی می کردیم و تجربیات آنها برای ما خیلی قابل استفاده بود. از آنها یاد گرفتیم که هرسال دهش کوهنوردی را بدهیم و سالی حداقل یکنفر را کوهنورد کنیم، نه اینکه کوه ببریم.

آیا گذراندن دوره های آکادمیک تاثیری در روند شما داشت:

تورج: ما تا قبل از کلاسهای فدراسیون کوه نوردی، خیلی قله ها را صعود کرده بودیم ولی باید اعتراف کرد که بعد گذراندن این دوره ها متوجه شدیم که ما هیچ چیزی از کوه و کوهنوردی نمی دانیم .

کوهنوردی برای شما بعنوان یک زن متاهل چه تاثیراتی داشته و آیا به خانواده های دیگر نیز پیشنهاد می دهید که به کوه بروند:

فیروزه: در ابتدا که زیاد با یخ و برف آشنا نبودیم و عملا زمستانها کوه را تعطیل می کردیم هم من و هم همسرم دچار افسردگی شدید می شدیم و از همان روزها فهمیدیم که کوه چه تاثیر روانی مثبتی برای ما داشته است، خصوصا تابستانها وقتی کوه می رفتیم هم روحیه من و هم روحیه همسرم دگرگون می شد. این روزها هم که بعلت مشکلات نمی توانم به کوه بروم غیرممکن است که روزهای جمعه یادی از کوه نکنم و دلم برای آنجا تنگ نشود. ما چون هر دو نفر به کوه می رفتیم زیاد در زندگی مشکل نداشتیم ولی صعودهایی که به تنهایی صورت می گرفت با دلخوری همراه بود که برای هر دو طبیعی بود، اما بخاطر همان تاثیر مثبت کوه دلخوریها به سادگی رفع می شد و مشکل خاصی بوجود نمی آمد. هر کسی از من می پرسد به انها پیشنهاد می دهم که بروند و خوشبختانه آنها هم در جهت مثبت با موضوع برخورد می کنند.

با توجه به اینکه پدر شما بخاطر کوه جانش را از دست داد آیا شما از آن به بعد برای رفتن به کوه دچار مشکل نشدید و یا ترسی از این بابت نداشتید:

فرین: اتفاقی که برای پدرم افتاد و باعث فوتش شد بخاطر حادثه در کوه نبود. او برای آمادگی صعود به دماوند بهمراه گروه به سمت شهرستانک در حال حرکت بودند و در تصادف جان خودش را از دست داد، به همین خاطر ترسی از این بابت نبود مادرم هم همیشه مشوقم بود و مخالفتی از طرف کسی نبوده است.

آیا پدر شما هم کلاسهای کوهنوردی را رفته بودند:

فرین: نه در آن زمان کلاس فدراسیون وجود نداشته و اعضای گروهی که پدرم در آن عضو بوده  مدرسی بانام آقای افغان داشتند که یکی از پیشکسوتهای فدراسیون کوه نوردی بوده است .   

چه شد که تصمیم گرفتید که دوره های فدراسیون را بگذرانید مگر در ان زمان کوه رفتن برایتان سخت بود:

تورج: آرزوی هر کوهنوردی این است که بلندترین قله کشورش را صعود کند و ما بعد از چند وقت توانستیم به دماوند بروی . وقتی به دماوند بروی و ندانی که برای چه چیزی به کوه رفته ای دچار افسردگی خواهی شد. ما تا دو سه سال اول هروقت به دماوند صعود می کردیم و برمی گشتیم با همدیگر قهر بودیم. کم کم آرزوهای خود را عوض کردیم و بعد به ده قله بلند کشور صعود کردیم، بعد از مدتی تصمیم گرفتیم به قله آرارات برویم. هرچه دنبال اطلاعات در مورد آرارات گشتیم به ما گفتند باید به فدراسیون بروید و از همانجا با هیات کوهنوردی استان تهران آشنا شدیم و بعد وطیفه خود دیدیم که کوهنوردی را باید بصورت حرفه ای آموزش ببینیم و از همانجا به کلاسها رفتم و بعد از آن فهمیدم که هیچ چیزی از کوه نمی دانستم بعد از آن بچه ها را تشویق کردیم که به کلاسها بروند. خدا خیلی ما را دوست داشت که قبل از این دوره ها اتفاقی بعلت ندانستن ما رخ نداد و بعد از این کلاسها متوجه شدیم که کوهنوردی فقط به قله رسیدن نیست و دنیای کوهنوردی چه دنیای زیبایی است.

 چه شد که صعودهای مختلف را با گرامیداشت مناسبتها و یادبود یک فرد انجام دادید:

تورج: ما عکسهای زیادی از کوهنوردان قدیمی می دیدیم که بر روی قله ها تنها یک یادداشت و یا یک پرچم بود ومشخص نبود به چه قله ای صعود کرده اند تصمیم گرفتیم که هر قله را با یک نشانی برویم که برای آیندگان هم مشخص باشد و همین طور به یاد افرادی رفتیم که کمک کار می باشند و ما هم به یاد آنها. بهترین زمان صعود قله دماوند موقع جام جان باختگان است وما اولین بار صعود دماوند را با یاد جان باختگان زرتشتی انجام دادیم و بعد از با یاد رستم زره پوش، رستم شهزادی و...... بعد به جایی رسیدیم و دیدیم تمام صعود به یاد درگذشتگان بوده و تصمیم گرفتیم مناسبتی هم صعود کنیم مثل روزهوای پاک، روز کورش کبیر

یادآوری درگذشتگان و مناسبتها در صعودهای مختلف چه دلیلی داشت:

فرین: اول اینکه به یاد آوردن بزرگان و مناسبتها یک حرکت زیباست و بعد اینکه باعث می شد دیگران به آنها فکر کنند. خیلی وقتها و در صعودها دوستانی بودند که بعنوان مثال نمی دانستند، روزجهانی محیط زیست داریم و یا کسی خبر نداشت مادر صنایع دستی ایران کیست. در پس این نامگذاری یک یاد آوری هم از چیزهایی داشتیم که شاید خیلیها نمی دانستند و با این حرکت به انها چیزی را نشان می دادیم. در واقع بخش فرهنگی را نیز به کارخود اضافه کردیم تا آموزش دیگری هم داشته باشیم. ما در ابتدای صعود اطلاعاتی از مناسبتهایی که قرار است بخاطرش صعود داشته باشیم به افراد میگوئیم.

خانم نمیرانیان باتوجه به اینکه شما ساکن یزد هستید چه شد که با این گروه آشنا شدید و به کوه علاقه مند شدید:

آزاده: من وقتی ساکن یزد بودم اصلا اهل ورزش نبودم و بعد از اینکه دانشجوی شیراز شدم و با همکیشان شیرازی به کوه دراک رفتیم و بعد از آن علاقه مند شدم و واقعا دوست داشتم که بروم.

آیا رفتن به کوه در درس خواندن شما تاثیر مثبتی داشته است:

آزاده: رفتن به کوه خیلی برای من خوب بود و بیشتر از هر چیزی انرژی منفی در وجود من را از بین می برد.

چه اصراری بوده که وقتی به کوه می روید حتما به قله برسید مگر در ارتفاع کمتر از قله ها نمی توان تاثیر مثبت گرفت:

فرین: همانطور که قبلا هم گفتم هر فردی دارای یکسری قابلیتهایی هست که کوه باعث می شود آنها را از خودت بیرون بکشی و بعد می توانی آنها را در زندگی شخصی خودت نیز پیاده کنی، در ضمن همیشه ما دوست نداریم به قله برسیم مهم تلاش برای رسیدن است. یکسری جاها هست که می توان با تلاش به آنجا رسید و هر کسی نمی تواند به آن برسد.

آزاده: کوه برای من مثل جدول حل کردن می ماند، اگر راحت باشد لذتی از حل کردن آن نمی برم، ولی رفتن به کوههای سخت و نه لزوما رسیدن به قله برای من لذتی دو چندان دارد.

کامبیز: من وقتی به قله می رسم لذت اون اوج را با هیچ چیزی عوض نمی کنم، من کلا آدم دینداری نبودم ولی وقتی به قله می رسم از بالای قله درک می کنم که ما هیچ چیزی در مقابل این طبیعت نیستیم و همین باعث شده حس کنم که یک قدرت برتری هست و همین باعث شده وقتی در زندگی به یک مشکل بزرگی می رسم، این دانستن یک قدرت برتر باعث شده فکر کنم که نیرویی هست که کمک کار من باشد، در واقع با کوه ایمان قوی پیدا کردم.

مواجه شدن با سنگ و سختی کوه چه حسی به شما می دهد:

فیروزه: کوه رفتن و رسیدن به قله، اعتماد به نفس عجیبی به انسان می دهد و همین اعتماد به نفس بارها در زندگی به کمکت می آید. در مواجه با مشکلات سخت زندگی چون تجربه رسیدن به اوج را داشتی باعث می شود که با یک قدرت مضاعفی به جنگ مشکلات زندگی بروی. رفتن به قله مهم نیست همان اعتماد به نفسی که قدرت پیشروی را می دهد ازاهمیت زیادی برخوردار است. من از قبل از شروع به کار کوهنوردی خیلی ضعیف بودم ولی الان اینجوری فکر نمی کنم.

آزاده: وقتی از پای صعود قله را نگاه می کنی در ابتدا وحشت می کنی، ولی بعد که باحوصله و کم کم صعود می کنی، می بینی چه ساده به اوج می رسی همین درس بزرگی به من داده که برای رسیدن به اوج نباید ترسید وعجله کرد و با یک حوصله بارها توانسته ام مشکلات بزرگ را از پیش رویم بردارم.

تورج: اراده وهمتی که برای رسیدن به قله است خیلی مهم است ولی اراده قوی تازه از انجا شروع می شود که می خواهید برگردید. اکثر حوادث و دلخوریها و ناراحتیهای کوهنوردی از لحظه برگشت شروع می شود و آنجاست که یکفرد باید نشان بدهد که چقدر اراده قوی دارد. تمامی این دوستانی که الان اینجا حضور دارند چه موقع رفت و چه برگشت دارای اراده فوق العاده و لبی خندان هستند و این یکی از بزرگترین نکات مثبت موفقیت این بچه ها است. کوه کم کم به شما آموزش می دهد که روح قوی پیدا کنی.

کامبیز: من وقتی از آمریکا برگشتم در یک شرایط روحی خیلی بدی بودم. کوه به شخصه مرا تکان داد. من همیشه توی زندگی خیلی عجول بودم و همیشه برای شروع هرکاری عجله می کردم ولی بعد کم کم خسته می شدم ولی کوه به من یاد داد که باید برای هرکاری بامنطق حرکت کنی و برای موفقیت باید آهسته گام برداری. یک مورد دیگری که کوه به من یاد داد تفکر بوده است. برای رسیدن به یک قله یاد گرفتم توانایی لازم نیست فکر کردن خیلی مهمه. اینکه بدانی به چه صورت تقسیم نیرو کنی، آب و هوا را بسنجی، مسیر یابی درست کنی و...

آیا کوهنوردی ورزش گران قیمتی است:

تورج: اگر شما هزینه ای که بابت درمان و یا هزینه برق مصرفی تلویزیونی که طی سال در ان فیلم تماشا می کنید را جمع کنید می بینید نسبت به هزینه های کوهنوردی تفاوتی ندارد، ضمن اینکه خریدن یک کفش خوب و یا تجهیزات مناسب ایمنی شما را بالا می برد و باعث می شود تا با ایمنی یک ورزشی را انجام بدهی که خیلی از بیماریها و ناراحتیها را از بدنت دور می کند. خیلی از ما حاضریم برای چیزهای دیگر هزینه کنیم، مثلا حاضریم به سادگی کلی پول برای گوشی موبایل بدهیم ولی برای یک کفش مناسب حاضر نیستیم هزینه کنیم.

کوه خطرات جبران ناپذیری دارد آیا ترس از این اتفاقات باعث نشده که سراغ ورزشهای ساده تر از کوه بروید:

فرین: خطرات حتی در همین خیابانها و ورزشهای دیگر هم هست. اگر کلاس کوه می رویم برای یادگیری اصول مناسب است تا با اگاهی خطرات را کم کنیم. در کوه یاد می گیریم که به پاهای خود اعتماد کنیم و در واقع بارها این بازی ذهن را در کوه انجام می دهیم.

تورج: ما وقتی پایمان را از خانه بیرون می گذاریم با خطر روبرو هستیم، وقتی کلاس می رویم و برای یک صعود تحقیق می کنیم مسیر یابی می کنیم لباس وغذای مناسب همراه می بریم، خطرات را کاهش می دهیم. خطر آسیب دیدگی در هر ورزشی هست، شاید در کوه تعداد زیادی کشته شوند ولی درصد حادثه ها در ورزشی همانند فوتبال چند برابر کوهنوردی است. درکوه جسم قوی زیاد مناسب نیست ولی روح قوی شرط اصلی کوهنوردی است. ما در کلاسها با خطرات بدتراز خطرات کوهنوردی روبرو می شویم. یاد می گریم برای کمک به هم نوع خود تلاش کنیم.

کامبیز: خیلی از اتفاقات در کوه بخاطر غرور آدمهاست نه اعتماد به نفس آنها.

بعد از گذراندن این دوره ها قرار است چه اتفاقی بیافتد:

کامبیز: ما می خواهیم کاری کنیم که اگر یک روزی بانیان این گروه نبودند این حرکت ادامه پیدا کند و در آینده بعد از ما نیز بتوانند از این حرکتها استفاده کنند.

تورج: با این کلاسها یاد می گیریم، جان دیگران را نجات بدهیم و ما دوست داریم وقتی فردی که در شهر دیگری به کوه می رود بتواند هم به خودش وهم به دیگران کمک و این اطلاعات در شهرهای دیگر نیز گسترش پیدا کند.
کوهنوردی فقط به قله رسیدن نیست. غارنوردی، دره نوردی، یخ نوردی، آبشار یخی  و شاخه های دیگری دارد. خیلیها بعد از این کلاسها دیگر برای فتح یک قله به کوه نمی روند بلکه در شاخه های دیگر فعالیت می کنند.

خیلی اوقات شده که برروی قله شروع به نیایش کردن می کنید آیا واقعا یک حسی شما را به اینکار وا می دارد یا در حد شعار است:

فیروزه: واقعا برروی قله ها خودت را نزدیک خدا می بینی و خواندن اوستا برای شکرگزاری است.

آزاده: همانند رفتن به زیارتگاهها است که واقعا خواندن اوستا برای تو یک لذت دیگری دارد، روی قله ها هم همین حس زیبا را داری.

تورج: ما یک زمانی دسته جمعی اوستا می خواندیم ولی در حال حاضر هرکسی به زبان خودش شکر گزاری می کند. ما برای رسیدن به قله دست در دست یکدیگر می گیریم و گامهای آخر را بر می داریم ولی بعد از آن هرکسی به هر صورتی که دوست دارد نیایش می کند شاید هم کسی این کار را نکند.

کامبیز: من در لاله زار کرمان وقتی به قله رسیدم رفتم به گوشه ای و نزدیک به 5 دقیقه اشک ریختم برای من آن اشکها لذتی فوق العاده داشت و برای چند ماه آرامش آنروز را داشتم.

آیا این حس نوع دوستی و کمک به یکدیگر فقط بر روی کوه است یا وقتی قدم بر زمین صاف می گذارید نیز همین حس را دارید:

کامبیز: ما در کوه به کسی کمک نمی کنیم تنها کار ما این است که بچه ها توانائیهای خودشان را پیدا کنند. ولی واقعیت این است که در زندگی عادی نیز همین کار را انجام می دهیم.

فیروزه: یکی از مواردی که در کوه در من تقویت شد، یاد گرفتیم که به هم خیلی چیزها را یاد بدهیم و بی تفاوت بودن نسبت به آدمها از بین رفته است و نمی توانم مشکلات دیگران را نبینیم.

واقعا کوه این تاثیر را داشته یا گذشت زمان و عمر شما را به این تجربه رسانده است:

فرین: من به شخصه هیچ وقت بی تفاوت نبوده ام و شاید رفتن به کوه ناخودآگاه این حس را تقویت کرده باشد نمی توان بطور قطع این را گفت.

آزاده: وقتی به کوه می روی و به دیگران کمک می کنی خودبخود این حس در تو بوجود می آید که در زندگی عادی نیز می توانی به دیگران کمک کنی و انها را تنها نگذاری.

تورج: قضیه ماهی دادن یا ماهیگیری یاد دادن است ما یاد گرفتیم و به دیگران یاد می دهیم که نسبت به توانائیهای خودمان کاری را انجام بدهیم. قرار نیست برای صعود به همه قله ها همگی هم نفس باشیم، هر فردی با توجه به شرایط زندگی خودش باید مسیر را پیدا کند. مثال خیلی مشخص خود کامبیز است که ما برای کمک به او از هیچ تلاشی دریغ نکردیم وبه او یاد دادیم که برای مقابله با مشکلات به چه صورت عمل کند.

فیروزه: یکی از مسائل دیگر اینکه در کوه خیلی افتاده می شوی و آن غرورواهی در تو از بین می رود.

چرا به فکر برپایی همایشی برای روز جهانی کوهستان افتادید:

تورج: یکی از دلایلی که باعث شد به این فکر بیافتیم این بود که چند وقتی است که با دوستان سایش و اختلافی پیدا کردیم و خواستیم به این دوستان بگوئیم که مسائل در کوه را باید در شهر فراموش کرد. ضمنا خیلی وقتها در دوستان تازه کار این احساس بوجود می آید که چون به چند جا صعود کرده اند نابغه ای هستند، بعد خواستیم قدیمیها را دور خودمان جمع کنیم تا با همدیگر آشنا بشویم. برای پیدا کردن اسامی کوهنوردان به موارد خیلی مهمی رسیدیم. تصور ما این بود که در جامعه نهایت 50 نفر کوهنورد داریم و تازه ده سال است که صعود به دماوند را داشته ایم ولی نزدیک به 300نفر کوهنورد را تا بحال شناسایی کردیم. فهمیدیم که سی سال قبل دانشجویان به دماوند صعود کرده اند، آنهم با امکانات آن دوره و صعود به دماوند در آن زمان ده روز طول می کشیده است. ما در این پرس وجوها به خانمی رسیدیم که 55 سال پیش به دماوند صعود کرده است. ما خواستیم تا این دوستان را در یک مراسمی مربوط به کوه دور هم باشند و خواستیم به جوانها بگوئیم تفریحی همانند کوه هم وجود دارد.

معمولا داشتن یک گروه کار ساده ای نیست، با مشکلات چگونه برخورد کرده اید:

کامبیز: دقیقا همان کوه رفتن باعث شده تا با این مشکلات نیز بخوبی و به سادگی برخورد کنیم و به آرامی این مشکلات را حل کنیم. ما باور نداشتیم که ان گروه 5نفره بتواند به حدی برسد که قله قلعه دختر و یا ریزان را 20نفره صعود کنیم.

قله آرمانی شما چیست وهدف این گروه در نهایت چیست:

کامبیز: تداوم این راه هدف ماست و ساختن پایگاهی برای جوانانی که از آن استفاده کنند و با طبیعت و کوه آشنا شوند و سلامتی روحی و جسمی را رقم بزنیم.

فرین: الان به صورتی شده که با راه اندازی وبلاگ و خبررسانی افراد زیادی علاقمند به شرکت در برنامه ها هستند و کار ما این است که این افراد را در این راه نگاه داریم. وقتی موفق خواهیم بود که بتوانیم این دوستان را نگه داریم.

تورج: زمانی که ما این راه را شروع کردیم، مادر خود من بارها مرا دعوا کرد که ممکن است توی این راه مشکلاتی برای فرزندان دیگران درست کنیم و نباید ادامه بدهیم. اشتباه زیادی در شروع این حرکتها داشتیم ولی تداوم آن باعث شده که خانواده ای اجازه بدهد تا تنها دخترشان در صعودهای مشترک همراه ما باشند. ایجاد این حس اطمینان یکی از بزرگترین دستاوردهای ما بوده است. قرار نیست اعضای این گروه را به صدنفر برسانیم درواقع قرار نیست که ما تظاهرات کنیم که نیاز به تعداد زیاد داشته باشیم هدف ما این است که کسانی که لذت بردن از زندگی را بلد نیستند آموزش بدهیم. ما می توانیم صعود برون مرزی داشته باشیم مطمئنا بچه های ما قابلیت صعودهای برون مرزی را به سادگی دارند.

آرزوی شخصی شما چیست:

فرین: من دوست دارم که تا می توانم لذت بردن در کوه را تمرین کنم. صعود به قله های بلند برای من مهم نیست آمادگی خیلی برام مهمه.

آزاده: برای من هم رفتن به کوه مهمترین آرزو است و دوست دارم تا آخرین لحظه زندگیم بتوانم به کوه بروم.

تورج: دوست دارم به جایی برسیم که بتوانیم زرتشتیها را بعنوان کوهنوردان با تجربه و قابل بشناسند و در دنیا شناخته شده شویم.

کامبیز: آرزوی من این است که پایان زندگیم در کوه باشد .

برای صعود اطلاعات خوبی را می توان از طریق اینترنت پیدا کنید و یا گروههایی را می شناسید که می توانند به شما کمک کنند آیا شما نیز بعنوان یک گروه زرتشتی در فکر آرشیو بندی گزارشات صعود هستید:

تورج: گزارشهای کوه را که می خوانید در زمان خودش واقعی است و با توجه به اینکه طبیعت دستخوش تغییرات زیادی می شود، لذا نمی توان روی انها حساب باز کرد، هرکسی بخواهد می تواند از ما کمک بگیرد و ما تجربیات خودمان را دراختیار آنها قرار می دهیم. ولی در حال حاضر نیروی کافی برای مرتب کردن این اطلاعات و گزارشها نداریم و فکری برای آن نداشته ایم، فعلا بحث آموزش ما مهمتر از این آرشیو بندی است.

از رسانه های زرتشتی  چه انتظاری دارید:

تورج: درست که بچه ها همت زیادی داشتند ولی از حق نمی توان گذشت که رسانه ها تابحال خیلی خوب به ما کمک کرده اند و امیدوارم که بازهم همراه با ما باشند و فقط مشکل این است که انتقادها به گوش ما نمی رسد، شاید کسی انتقاد نمی کند ولی خوب است اگر انتقادی است به ما بگویند.
مشکل ما رسانه ها نیست توقع ما بیشتر از کارگروه ورزش است که اصلا ما را بحساب نمی اورد. تنها گروهی که 12ماه سال برنامه دارد همین گروه کوهنوردی است ولی هیچ جا اسمی از ما نمی برند و تنها علت انرا عدم ثبت این گروه می دانند. ای کاش رسانه ها می توانستند با اطلاع رسانی مناسب نیازهای ورزشی جامعه ما را به گوش مردم برسانند.


بازدید: 1358

  اولین یادداشت

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات