داشتیم شام می خوردیم، یهویی زنگ درخونه مون خورد و بعد یهویی دایی کامی و سوسن جون بصورت خیلی قرمز رنگ اومدن خونه مون. من اول فکر کردم چون بیرون بودن احتمالا نیاز به دبلیو سی دارند و واسه همین قرمز شدن ولی بعدش فهمیدم که نه بابا سوسن جون خیلی عصبانی می باشد بعد چون دایی کامی هم خیلی تفاهم می دارد اونهم عصبانی شده است.
با دیدن قیافه اونها مامانم یهویی فکر کرد توی صلیب سرخ می باشد در نتیجه برای اینکه اونها اعصابشون بیاد سرجاش شام من و بابام رو داد به اونها.
بعد از اینکه سوسن جون آروم شد شروع کرد به غر غر کردن که دیگه شورش رو در آوردن. تاریخ همه مراسمهای مارو به یک دلیلی دارن پس و پیش می کنند. مامان میگه خوب مگه چی شده سوسن جون گفت: هیچی بابا بعد از اینکه ما ظهر حسابی ناهار خوردیم و شکممون باد کرد، توی اینترنت خوندیم که امروز عصر توی دبستان گیو جشن آذرگان برگزار میشه. ما اگه می دونستیم که امروز جشن هست خوب ظهر ناهار نمی خوردیم، درنتیجه نتونستیم بریم آش بخوریم. نمیشه که همش پای اینترنت نشست ببینیم آقایون هر جشنی رو کی برگزار می کنند. دایی کامی هم واسه اینکه باز با سوسن جون تفاهم داشته باشه گفتش که اصلا بیایین یک برنامه ریزی واسه جشنهای یکسال دیگه بکنیم و بفرستیم تا نظر ما روهم بدونند و الکی برنامه نریزن. مامان هم مثل همیشه تائید کرد، باباهم چون کلا این وسط عینهو من آدم نیست فقط قرار شد ریز برنامه ها رو اعلام بکنه و منهم شروع کردم به نوشتن:
30 آذر شب یلدا: دایی کامی: بهتره به جای شب یلدا بگیم هفته یلدا. هرکی می بینی یکروز رو واسه اینکه به مردم بگن شب یلدا چیه برنامه میزاره، خودبخود یک هفته بمناسبت شب یلدا برنامه داریم. ماهم بخواهیم عوضش کنیم باید با انجمن، کانون، سازمان زنان و....بحث کنیم پس اینو بی خیال.
5 دی درگذشت اشوزرتشت: مامانم میگه کسی جرات نمی کنه این روز رو عوض کنه بهتره ماهم بی خیال بشیم چون هم تعطیله وهم اگه جابجا کنیم خدا جیزمون میکنه.
26 دی جشن بهمن گان(روزپدر): سوسن جون نظرش اینه که هنوز تکلیف روزپدر معلوم نیست پس فعلا کنسله. همون جشن شهریورگان خوبه. مامانم به بابا میگه پس اون لباس زیرها و جورابها رو که دوسال پیش خریدم اون موقع بهت میدم.
10بهمن ماه جشن سده: دایی کامی میگه روز یکشنبه کی میره تا مارکار؟ ترافیکه، بندازیم جمعه صبح هم خلوته هم شب هوا سرده ممکنه بچه های مهد سپند و پرورش خدای نکرده سرما بخورن. اونوقت دیگه هیچ کسی رو نداریم تا برنامه اجرا کنه. قربون این بچه ها برم خدا کنه تا 20 سالگی تو مهدکودک بمونند تا خیالمون برای جشنها راحت باشه.
29 بهمن جشن اسفندگان (روزمادر): مامان میگه از 20 بهمن تا 30 بهمن روزمادر رو باید جشن بگیریم، چون اون دنیا بهشت زیر پامون هست ولی چون نسیه است پس بهتره ده روز تو این دنیا جشن بگیریم که نقد تر می باشد.
1 فروردین سال نو : سوسن جون میگه عید کمی خسته کننده شده، بنظرم امسال بیایم به جاش تولد 67 سالگی سازمان ملل رو جشن بگیریم، چون خیلی اینهمه سال زحمت کشیدن. سال تحویل رو بندازیم سیزده بدر بهتره. یهو گندم ها رو قبل از اینکه سبز بشن بندازیم دور. چه کاریه اینهمه بهش آب بدیم بعد بندازیم دور.
6فروردین تولد اشوزرتشت : نظر دایی کامی اینه که اگه عید دوبی نرفتن اونوقت تولد بگیریم وگرنه بندازیم بعد از اینکه از دوبی برگشتن. میگه میخوان برن کنسرت کامران وهومن. تازه قراره از اون کت شلوارهای اونهاهم که پشتش فروهر چسبوندن بپوشن.
19فروردین جشن فروردین گان (فرودگ): مامانم: فرودگ روهم میشه روزش رو عوض کرد، میگم بندازیم تولد من اونوقت هم نوزدهم تعطیل میشه هم تولد من. چه حالی میده.عجب مامان خنگولی می دارم .
24تا 28 خرداد زیارت پیرسبز: سوسن جون میگه امسال وقت زیارت حرف نداره فقط باید به دولت بگیم روز26 روهم تعطیل کنه یهویی 4روز میریم پیرسبزعشق وحال
10 تیر جشن تیرگان: دایی کامی میگه من باید برم آمریکا گرین کارتم رو تمدید کنم، بندازیم اول مهر. بابامیگه آخه مرد حسابی اول مهر که هوا سرده نمیشه تو مردم آب ریخت. دایی کامی میگه به من چه آب جوش بریزین بابا میگه اگه آب جوش بریزیم مثلا دماغ یکی بسوزه چی میشه یک تاول میزنه به چه گندگی بعد سرماهم بخوره هیچی دیگه اون دماغ گنده همکیشها رو با اون تاول روش چه جوری تو دستمال فین کنن. دایی کامی میگه خوب بجای آب جوش ، اسید بپاشیم هم گرمشون میکنه هم سرما نمیخورند هم اسید دماغهاشون رو قلمی میکنه
30 امرداد جشن شهریورگان(بازهم روز پدر): مامان میگه یعنی چی دوبار تو سال روز پدر باید بگیریم پر رو میشن همون جشن بهمن گان براشون جشن گرفتیم کافیه.
10 مهرماه جشن مهرگان: سوسن جون میگه شرمنده واسه جشن مهرگان باید ببینیم آقا نماینده وقتی منشور نیست چی رو میخواد نشون مردم بده دو روز مونده یهویی تصمیم می گیریم.
3 آذر جشن آذرگان: سوسن جون بازهم نظر میده که واسه اینکه تلافی امسال رو دربیاریم تولد من که روز 22 شهریور هست رو میندازیم این روز تا بخاطر ماهم که شده یک هفته جشن رو دیرتر برگزارکنند. مگه ما چه چیزیمون از سازمان فروهر کمتره.
بازدید: 531
یادداشت ها (5)
1. نویسنده عشق تعطیلی, در ۱۳۸۹/۰۹/۱۷ - ۱۸:۰۰:۴۲ کودک عزیز چه تقویم خوبی قط توی اون تولد من محاسبه نشده منهم چیزیم از سازمان کمتر نیست
2. نویسنده ی دوست در غربت, در ۱۳۸۹/۰۹/۱۷ - ۲۰:۵۶:۴۴ خیلی خیلی با مزه بود . کلی خندیدم . خسته نباشی
3. نویسنده تنبل, در ۱۳۸۹/۰۹/۱۸ - ۰۰:۳۸:۲۱ كودك دوست داشتني مث هميشه گل كاشتي، يه تير و چندين نشون بود! فقط يه لطفي كن يكم هم تعطيلي تو تقويمت بذار، آخه هفته اي سه روز تعطيلي كمه!!!
4. نویسنده بیننده, در ۱۳۸۹/۰۹/۱۹ - ۰۱:۳۷:۳۹ برعکس همیشه این بار خوب بود!!!
5. نویسنده ابتین, در ۱۳۸۹/۰۹/۲۱ - ۱۳:۳۱:۴۶ شب چله به این خوبی داریم میندازیم روز دیگه مگه ما بر اثاث تقویم زرتشتی ها کار نمیکنیم 24 اذر شب چله بگیریم نه این که تو پارس نامه کودکان به بچه های ما بگه 30 اذر شب چله هست لطفا به بچه ها راست بگید نه دروغ
ایجاد یادداشت
لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید