در خانواده شلوغ آنروزه افرزند کوچکتر بایستی حرف شنوی از بزرگتر داشته باشد و با وجود سلسله مراتب خانوادگی همه کار ها به درستی انجام می شد و بزرگتر ها هم سعی داشتند کوچکتر را حس کنند و صحنه زندگی را بر او تنگ نکنند. این روز ها با کودکانی لجباز و تنبل و ناسازگار در خانوادها روبرو هستیم و این چالش ها و در گیری ها به مدارس نیز منتقل شده است.
در گذشته نظام حاکم تربیتی بر اغلب خانواده ها بر مبنای سنتی بود و کنترل شدید پدر یا مادر بر خانواده بود که همسر و فرزندان را در مالکیت ایشان قرار می داد و زبان تعلیم و تربیت حاکم، تنبیه جسمی و کلامی فرد خطا کار بود، و همین باعث می شد تا بعضی از فرزندان به سرپیچی از سیستم خانوادگی رو آورند.
جامعه شناسان معاصر زیان حاصل تنبیه را چنین بازگو می کنند:
1-تنبیه بدنی به روش فرهنگ سنتی فرزند را لجباز و نا سازگار می کند.
2-تنبیه کلامی آثار ویرانگری بیشتری برشخصیت فرزند دارد.
بطور کلی تنبیه چه جسمی چه کلامی باعث مقاومت فرد می شود، علاوه بر احساس بی ارزش بودن خود، حس نفرت و کینه جویی و تلافی را به وجود می آورد که باعث خشونت و پرخاشگری می شود.
برای خروج از بن بستی که دیگران برای ما به وجود آورده اند بایستی به انتظارات فرزندمان توجه شود که عبارتند از:
1-فرزند احساس کند مورد علاقه است.
به او بگویید که دوستش دارید و به اوعشق می ورزید و بی قید و شرط به او محبت کنید تا او احساس نکند از روی اجبار به او روی آورده اید.
2-احساس کند دیگران به او نیاز دارند تا احساس خوشایندی پیدا کند ودر آینده فرد مسئولیت پذیری شود.
3-فرزند احساس کند مورد احترام است تا با احترام به همه جامعه برخورد کند.
4-فرزند احساس قدرتمند بودن کند، تا بتواند تصمیم گیری کند و در بحث های خانودگی نظر بدهد و حتی در بعضی اوقات برنده میدان بازی خانواده باشد.
5-فرزند احساس کند جزیی ارزشمند از خانواده است تا بتواند در جامعه و کشور و جهان تلاش چشمگیر داشته باشد.
چه بسا فرزندانمان با تمام وجود احساس کنند متعلق به خانواده هستند و برای همه ارزش دارند، این آرامشی که ما کسب می کنیم تا فرزندانمان به اهداف خود برسند.