|
هر دوشنبه برگی از شاهنامه (24) پادشاهی افراسیاب در ایرانزمین |
|
|
| فرزانه گشتاسب | |||||||||||||||||||||||||||
| ۱۵ آذر ۱۳۸۹ | |||||||||||||||||||||||||||
|
در بخش پیشین خواندیم که در جنگ افراسیاب و نوذر، نوذر و بسیاری از پهلوانان ایرانزمین کشته شدند و به میانجیگری اغریرث برادر افراسیاب، بستگان و خانواده نوذر امان یافتند و در شهر ساری زندانی شدند.
پس افراسیاب به ری رفت و در آنجا تاج شاهی ایران را بر سر گذاشت.
گستهم و توس دو پهلوان نامی ایران وقتی از این اخبار و تیره شدن دیهیم (تاج) شاهی ایران آگاهی یافتند، به زاولستان روی نهادند و نزد زال رفتند تا او را به جنگ جستن با افراسیاب وا دارند.
زال ایشان را اطمینان داد که تا انتقام شهریار جهان را از افراسیاب نستاند، تیغه شمشیر خود را غلاف نخواهد کرد و پای از رکاب بر زمین نخواهد گذاشت. از آنسو اسیرانی که در زندان ساری در بند بودند، از این خبر آگاه شدند و دلشان از افراسیاب پر از ترس شد که اگر پهلوانان ایران بدین سو آیند، افراسیاب خشمگین خواهد شد و نخست سر ما را از تن جدا خواهد کرد. بنابراین از اغریرث که یک بار آنان را از تیغ افراسیاب رهانیده بود، خواستند که آنان را از بند رها کند.
اغریرث پرخرد به ایشان گفت که این راه خوب نیست، باید چارهای دیگر اندیشید که برادر کینه مرا به دل نگیرد، بهتر آن است که زال با لشکری آهنگ ساری کند و من آمل را رها میکنم و شما را بدو میسپارم. بزرگان ایران از این گفتار اغریرث بسیار شاد شدند و پیکی را نزد زال فرستادند تا او را از این برنامه آگاه کنند.
کشواد پهلوان، با سپاهی از گردان ایرانزمین از زاول به سوی آمل حرکت کرد و اغریرث نیز همانگونه که وعده داده بود ساری را ترک کرد و کشواد همه سران و بستگان شاه را آزاد کرد و به زاول بازگرداند. افراسیاب هنگامی که از این کار آگاه شد سرش از خشم تیره شد، اغریرث را به پرسش گرفت که مرد جنگی را با خرد، و جنگ را با آبروی چه کار است، مگر تو را دستور ندادم که ایشان را بکشی. اغریرث شجاع و استوار
افراسیاب از شنیدن این سخنان چون پیلی مست برآشفت و به جای پاسخ دست به شمشیر برد و
اغریرث و گرسیوز دو برادر افراسیاب بودند. نام اغریرث و داستان کشتهشدن او به دست افراسیاب، در اوستا نیز آمده است اما از برادری این دو در اوستا سخنی نیست. واژه اغریرث به معنی کسی است که گردونهاش (در زبان اوستایی: raθa-) را پیشاپیش و در جلوی همه گردونهها میراند. در اوستا و شاهنامه آمده است که کیخسرو به کینخواهی سیاوش و اغریرث، افراسیاب را خواهد کشت. [1]. یعنی خرد شایسته و سزاوار سر دیوان نیست. در این زمینه بخوانید: پیش سخن سرچشمۀ داستانهای شاهنامه داستان پادشاهی کیومرث کینخواهی هوشنگ، پسر سیامک و کشتن دیو سیاه پادشاهی هوشنگ پادشاهی تهمورث و هنر نوشتن هفتصد سال پادشاهی جمشید جمشید و بنیان گذاری نوروز مرداسِ پاکدین، پدر ضحاک مغز ایرانیان، خوراک مارهای ضحاک هزار سال پادشاهی ضحاک داستان زادن و بالیدن فریدون فرخ داستان کاوه آهنگر جنگ فریدون با ضحاک جشن مهرگان، روز پیروزی بر دروغ فریدون سه پسر داشت پادشاهی منوچهر سرنوشت زال و رودابه پذیرفتن منوچهر شاه، خواهش سام را به دنیا آمدن رستم به تندرستی به دنیا آمدن رستم به تندرستی درگذشت منوچهر و جانشینی نوذر بازدید: 494
|
|||||||||||||||||||||||||||