| نامور نامه |
|
|
| فروغ شمسیان | |||||||||||
| ۱۱ آذر ۱۳۸۹ | |||||||||||
|
نام nām (پهلوي nām) لفظي که بدان چيزي يا شخصي را بخوانند و هم به معناي کلمه، شهرت و آوازه است. ترکيباتي چون نام نيک، با نام، بنام، نام بلند، نام جاويد، نام خانوادگي و... در ادب پارسي وجود دارد. واژه ي نام را به شکل هاي nāman و nāma در پارسي باستان و همين طور در اوستا مي بينيم. چنانچه در کتيبه ي داريوش شاه هخامنشي مي خوانيم: - Kabūjiya nāma kūrauš puça amāxam taumāyā hauvam idā xšāyaθiya .(DB1.28). - کمبوجيه نام پسر کوروش از تخمه ي ما، او اين جا شاه بود. بي ترديد بشر از همان زمان که زبان را ابزار نمود فرهنگ قرار داد نام گذاري آغاز کرد و اين جدا از انسان نبوده است. نامي که مفهومي دربرداشته باشد، خواه طبيعي خواه ذهني و انتزاعي. ايرانيان نيز چون ديگر اقوام بشري با داشتن فرهنگ و تمدني چندين هزارساله جدا از اين قاعده نيستند. هنوز هم بسياري از ايرانيان، نام فرزندان خويش را در لابه لاي نوشته هاي بازمانده از فرهنگ کهنسال خود مي جويند. از اين ميان فروردين يشت که از قديم و بلندترين يشت هاست دربردارنده ي بيشتر از سيصد و پنجاه نام پادشاهان، نامداران، دليران و پارسايان چه زن و چه مرد مي باشد. اين نام ها علاوه بر ارزش فرهنگي، از نقطه نظر علم اشتقاق نيز بسيار باارزش اند. همچنين شاهنامه ي حکيم توس که به قول استاد گران مايه جناب رستگار، آيينه ي تمام نماي حيات است که از آن صداي ضربان قلب زنده و تپنده ي انسان پرتوان و پوياي بي زمان و مکان را مي شنويم. زندگي پرتلاطم و سرشار از گيرودار مردمي را مي بينيم که هرگز نام را به ننگ نفروخته است و پيوسته جان را به پاي نام نيک خويش باخته است. شاهنامه که چون رودي خروشان ماند در آراستگي و زيبايي، شاهدي زنده است از انسان هايي که با انديشه ها و اراده هاشان قهرمانان حادثه آفرينانند. شاهنامه دربردارنده ي نام هاي اين زنان و مردان است. نگارنده را تلاش بر اين است که هر نوشته دربردارنده ي چند نام با معنا و پيشينه ي درست و واقعي باشد. ابتدا از کيومرث آغاز کنيم که نخستين بشر در استوره ي ايراني است: اين اسم در اوستا گيه مرتن Gaya.martan آمده است. در پهلوي گيومردGayōmart و در پارسي کيومرث گوييم. جزء اول اين اسم که گيه باشد به معني جان و زندگي است. واژه ي زندگي از همان ماده ي گيه است که به مرور زمان بدين شکل شده است و در اوستا در جاهاي مختلف آن را مي بينيم؛ در گات ها: يسناي 30 ،41،9 . در ونديداد فرگرد 2 همچنين در تيشتر يشت، مهريشت و زامياديشت و... .جزء ديگر مرتن که صفت مي باشد. يعني مردني و درگذشتني. به عبارت ديگر مردم و انسان، چون سرانجام بشر فنا و زوال است. مرتن هم جداگانه درگاتها، يسنا 32 و ... آمده است. در پهلوي نيز صورت مرتُم را مي بينيم که در پارسي مردم مي گفتند. در فرس هخامنشي همين کلمه ي مرتيه martya است که بنا به سنت ايرانيان مشيا و مشيانه به منزله ي آدم و حواي سامي است. او نخستين بشر است. در فقره ي 10 يسناي 26 آمده: "فروهرهاي مردان پاک را مي ستاييم. فروهرهاي زنان پاک را مي ستاييم. همه ي فروهرهاي نيک تواناي پاک پارسايان را از کيومرث تا به سوشيانت پيروزگر مي ستاييم." همچنين از فروردين يشت مي دانيم که او نخستين کسي است که به گفتار و آموزش اهورا مزدا گوش فراداد و اوست موسس خانواده ي ايراني و نژاد ايراني از پشت اوست. در بندهشن نيز مفصلاً از او سخن مي دارد و همين طور کتب قديم و معتبر مورخين از جمله؛ مندرجات طبري، بلعمي، مسعودي، حمزه اصفهاني، ابوريحان بيروني و مجمل التواريخ که مي توانند کامل کننده ي برجاي مانده ها باشند. اما آنچه در شاهنامه آمده است از اصل داستان منحرف شده است چه او نخستين پادشاه پيشدادي نيست بلکه نخستين بشر است. در بندهش مي خوانيم: "کهومرث نخستين بشر را اهورمزدا بيافريد او در مدت سي سال تنها در کوهساران به سر برد در هنگام مرگ از صلب او نطفه اي خارج شده به واسطه اشعه ي خورشيد تصفيه گرديد و در جوف خاک محفوظ بماند. پس از چهل سال از آن نطفه گياهي به شکل دو ساقه ي ريباس به هم پيچيده در مهر ماه و مهر روز (هنگام جشن مهرگان) از زمين برويدند. پس از آن از شکل نباتي به صورت دو انسان تبديل يافتند که در قامت و چهره شبيه به همديگر بودند. يکي نر موسوم به مشيه و ديگري ماده موسوم به مشيانه. پس از پنجاه سال آن دو با همديگر ازدواج نمودند. بعد از انقضاي مدت نه ماه از آنان يک جفت نر و ماده پا به عرصه ي ظهور نهادند. از اين يک جفت، هفت جفت پسر و دختر متولد شدند... ايرانيان از پشت آنان مي باشند." بلعمي کيومرث را چنين وصف مي کند:"او مردي بود نيکو روي و نيت نيکو داشت و او را سياح خواندند و با مردم کمتر آميختي و با هيبت و بالا بودي. به بالا که هر که او را بديدي عجب داشتي." هماي هماي در اوستا هومايا Humayā يا هومايه يا هوميه دو معني دارد. اول به معناي فرخنده و همايون (يسنا41)، دوم نام دختر کي گشتاسب و خواهر اسفنديار است. همچنين در فروردين يشت به فروهر هماي پاک درود فرستاده شده است. صورت پهلوي آن humāk است. در ادب پارسي هماي را پرنده اي مي دانستند فرخنده و خجسته که خوراک او استخوان بود. در افسانه ها گويند: در کشورهاي قديم هر گاه پادشاهي مي مرد و جانشين نداشت هماي را به پرواز درمي آوردند، بر سر هر که مي نشست او را پادشاه مي کردند. در يادگار زرير، چون زرير کشته شد، گشتاسب پهلوانان و دلاوران ايراني را گفت که هر کس کين زرير بستاند هماي دختر خود را بدو دهم که در همه ي کشورها از او هژيرتر نيست. يکبار نيز در شاهنامه آمده است در حمله ي تورانيان به بلخ، دو خواهر هماي و به آفريد به دست سپاهيان ارجاسب گرفتار آمدند و اسفنديار آنان را به ترفندي پس از کشتن ارجاسب رهايي بخشيد. در فصل 33 بندهشن آمده است که پس از بهمن از تخمه ي پادشاهي کس نمانده بود که پادشاهي تواند کرد و از اين روي هماي دخترش به پادشاهي نشست و دوره ي سلطنتش سي سال بود... ياري نامه ها · پورداود، ابراهيم (1377 )يشت ها،دو جلد،اساطير،تهران. · رستگار فسايي،منصور(1388).فرهنگ نام هاي شاهنامه،پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي،تهران. · معين،محمد(1377).فرهنگ معين،اميرکبير،تهران. · ساگان ،کارل(1368). اژدهاي بهشتي،اترک،تهران. بازدید: 784
|
|||||||||||