بابایم من را بیدار کرد که بروم مدرسه. خیلی باحال بود با اینکه صبح بود ولی شب بود. هی به بابایم گفتم بابایی الان که شب می باشد. او گفت بچه جون ساعت 7 صبح است من فکر کنم بابام خنگول شده می باشد، چون خیابون مثل هفت شب بود. دیروز هفت صبح خیلی روشن تر بود، یهویی مگر می شود امروز تاریک بشود. حیف که من ساعت بلد نمی باشم و گرنه به بابایم ثابت می کردم هفت شب می باشد.
بعد از اینکه بابایم به زور ساعت هفت شب به بهونه هفت صبح منو بلند کرد، رفتم صبحانه که بنظر من شام بود رو خوردم. من نمی دانم چرا باید امشب دوبار شام بخورم. یکبار برنج و خورشت قیمه یکبار کره وپنیر. فکر کنم مامانم دوست می دارد من خیلی زود بزرگتر بشوم که دو وعده شام به من می دهد. من مامانم را خیلی دوست می دارم، چون هوای من را دارد و می خواهد زودی بزرگ بشوم و بعد زودی زن بگیرم تا نوه اش را ببیند.
مامانم روپوش مدرسه ام را اورده که بروم مدرسه. من نمی دانم این همه نمره بیست گرفته می باشم، چرا مامانم من را از مدرسه صبحی در آورده و مدرسه شبانه اسم نوشته است. عجب گیری کردیم همکلاسیهای من خنگول تر از من می باشند، ولی هنوز مدرسه صبحی می روند. بعد از اینکه روپوشم را می پوشم، می روم سر کوچه تا مثل همیشه با سرویس بروم مدرسه. امشب خیلی عجیب می باشد. همه مردم دارند می روند سرکار. مثل اینکه شبکاری حقوق بیشتری دارد که همه یهو شبها می روند سرکار. عجب بامزه می باشد. من نیم ساعتی منتظر سرویس می مانم که جواد آقا اینا همسایه مون سر می رسد و می گوید کودک نفهم واقعا که نفهمی.
باز این بابا و مامان آبروی من را بردند. من این همه گفتم شب می باشد اونها گفتند صبح است، حالا باید به تیکه های جواد آقا اینا گوش بدهم که می گوید نفهم. به او می گویم چرا جواد آقا اینا من که دیگه به انجمن کاری ندارم. من که زیرآب آقای نماینده رو نمی زنم. من که گذاشته ام بابی جون هی واسه خودش ویژه نامه چاپ کند. دیگه واسه چی نفهم می باشم. او می گوید اون کار که خیلی نفهمی بود، ولی نفهمی تو به این خاطر است که تیلویزیون اعلام کرد مدارس تعطیل است و بعد تو داری میری مدرسه. واقعا خنگول می باشی. این آقا مدیر آموزش و پرورش هم عجب ادمی می باشد، هیچ وقت با من هماهنگ نمی کند و هی من را پیش جواد آقا اینا خیط می کند.
من زودی میرم خونه به بابایم می گویم که جواد آقا اینا گفته مدرسه تعطیل می باشد، اوهم زودی تلیویزیون رو روشن می کند تا ببیند آیا درست می باشد یا خیر. خدا عمر این آقاهه بده که هی زیر پای اون آقا کت و شلواری میشینه خبرها رو می نویسه تا اگه ما اخبار ندیدیم از اون زیر نویس بفهمیم. دمش گرم واقعا عجب دیکته خوبی می دارد. بابایم بعد از یک مشته اومدن و رفتن خبرها یهویی بلند می خواند که مدارس تهران بعلت آلودگی هوا تعطیل می باشد.
من نمی دانم آلودگی هوا چه چیزی می باشد. مامانم می گوید آلودگی یعنی اینکه هی بری تو خیابون با ماشین پی کی رانندگی کنی و فکر کنی بنز سواری. من نمی دانم این مامان چه پدر کشتگی با پی کی می دارد.
بابایم که خبر را می خواند می گوید عجب اقا مدیر آموزش و پرورشی می داریم. تا یک کمی هوا آلوده می شود زودی مدرسه را تعطیل می کند. اصلا زور نمی زند تا یک کمی هوا رو تمیز کند. خوب بالاخره یک سری آدم هستند که باعث کثیفی هوا می شوند به جای اینکه زودی مدرسه رو تعطیل کنید بهتره یک فکری برای تمیزی اون آدمها بکنید. مامانم به او می گوید آخه مرد حسابی چه فایده داره چقدر باید بگن که ماشین های شخصی سوار نشین. چقدر باید بگن که تک سرنشینها بیرون نیان. بابایم می گوید خود اون آقاها جاهای خوش آب وهوا نشستن و دارند لذت می برند فقط آلودگی رو به خورد ما ادمهای ساده می دهند و بعدش هم هرچند وقت یکبار به این بهونه که باعث تمیزی هوا بشوند همه جارو تعطیل می کنند. آخه این شد راه حل.
من شک نمی دارم که آلودگی هوا روی بابایم خیلی تاثیر مثبت گذاشته است، چون به قیافه اش نمی خورد از این حرفهای خوشگل بزند. بعد از این حرفها بابایم می گوید: اگر کمی دقت کنیم می بینیم که نمونه کوچک این اتفاقات مملکت رو در جامعه خودمون هم داریم. ماهم جامعه الوده ای داریم که خیلی از این آلودگی رو آدمهای با سیاست جامعه رقم زده اند. درجامعه کوچک زرتشتیان نیز هوای مسموم و آلوده ای وجود دارد ولی این آلودگی فقط برای همکیشان عادی جامعه ما می باشد و اتفاقا یک سری آدم دارند از این آلودگی نهایت استفاده را می برند. ماهم داریم تو این آلودگی خفه میشیم ولی هیچ کس بفکر پاکسازی اون نیست.
من شروع می کنم برای بابایم دست زدن و اونهم جو زده می شود و پا می شود برای هیچ کس دست تکان می دهد. می خواهد ادامه بدهد که مامانم با لنگه کفش می زند در سرش و می گوید حالا پاشو برو دوتا ماسک بخر که اگر خواستیم بریم بیرون خفه نشیم . بابایم می گوید خوبه حالا اثر آلودگی هوا با دوتا ماسک خوب می شود با این آلودگی جامعه چکار می خواهیم بکنیم.
من هم زودی به بابا پیشنهاد میدم که خوب بابایی ماهم مثل آقا مدیر آموزش و پرورش این جامعه ای که تو میگی رو تعطیل کنیم و بابایم میگه بچه جون اولا این فضولیها به تو نیومده در ضمن زیاد هم نگران نباش همینجوری که ما داریم پیش میریم همون آدمهایی که این آلودگی رو واسه مون درست کردن این جامعه رو هم تعطیل می کنند بره پی کارش. بدبختی اینه که خیلی از ماها خبر نداریم اوضاع ازچه قراره.
آخ جون اگه جامعه تعطیل بشه دیگه منهم مجبور نیستم واسه آقا رئیس سایت هی کودک نفهم بنویسم.
بازدید: 438
یادداشت ها (1)
1. نویسنده کیوان, در ۱۳۸۹/۰۹/۱۰ - ۲۱:۴۵:۲۹ دمت گرم با اینکه نفهمی ولی عجب تیکه ای انداختی . امیدوارم اون بظاهر فهیم ها بفهمند
ایجاد یادداشت
لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید